Blue berry 🫐
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
194
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-137 kun
-1330 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Avgust '26Avg '26
Avgust '26
+209
0 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 20 Avgust | 0 | |||
| 19 Avgust | 0 | |||
| 18 Avgust | +1 | |||
| 17 Avgust | 0 | |||
| 16 Avgust | 0 | |||
| 15 Avgust | 0 |
Kanal postlari
| 2 | Matn yo'q... | 24 |
| 3 | بیاید امروز به بهترین نسخه ی خودمون تبدیل بشیم. | 2 |
| 4 | Wantons-Boome-Naghashi-320.mp3 | 27 |
| 5 | دلم ساعت ها گریه میخواد | 33 |
| 6 | لازم نیست دربارهی کسی حرف بزنم.
آدمها خودشون، با انتخابهاشون، با رفتارشون و با مدل برخوردشون با بقیه همهچیز رو دربارهی خودشون میگن.
یه زمانی سعی میکردم حرفاشون رو باور کنم.
قولهاشون، قسمهاشون و اون تصویری که از خودشون ساخته بودن. اما با گذشت زمان فهمیدم بین چیزی که آدمها میگن و چیزی که واقعا هستن، گاهی یه دنیا فاصلست.
برای همین دیگه به حرفها دل نمیبندم.
فقط نگاه میکنم که وقت انتخاب، وقت سختی و وقت منفعت، چه کسی واقعا خودش باقی میمونه. | 33 |
| 7 | 🩵🩵🫠🫠 | 42 |
| 8 | وقتی میگم یه جمله میتونه حالمو خوب کنه منظورم اینه 🫠💘 | 43 |
| 9 | کو ری اکت هاتون ؟! 😭💔 | 43 |
| 10 | خیلی فانتزی شد ولی خب دوسش دارم 🫠 | 44 |
| 11 | طلسمِ نور و ستاره: ماجرای دلارا
در دهکدهای آرام که میان کوههای مهآلود پنهان بود، دختری به نام «دلارا» زندگی میکرد. دلارا با بقیه دخترهای دهکده فرق داشت؛ او همیشه بهجای دوختودوز یا کارهای روزمره، ساعتها کنار رودخانه مینشست و با پرندهها حرف میزد و به انعکاس نور خورشید در آب، طوری خیره میشد که انگار رازهای جهان در آن نهفته است.
یک شب، وقتی ماه کاملتر از همیشه بر فراز قلعهی قدیمی دهکده درخشید، دلارا پیادهروی خود را به سمت جنگل ممنوعه شروع کرد. او در اعماق جنگل، به درخت کهنسالی رسید که شاخههایش مانند دستهایی نقرهای به سمت آسمان بلند شده بودند. دلارا دستش را روی تنهی درخت گذاشت و ناگهان، نوری آبیرنگ و ملایم، تمام فضای اطرافش را پر کرد.
او دیگر در آن لباسهای سادهی همیشگی نبود. در یک چشم بر هم زدن، لباسی از جنس حریرِ ستارهگون به تن داشت که با هر قدمش، ردپایی از نور بر زمین باقی میماند. پرندگان جنگل به دور او جمع شدند و با نوایی که تا به حال شنیده نشده بود، برایش آواز خواندند. در آن لحظه، دلارا فهمید که او فقط یک دختر معمولی نیست؛ او پیوندی با جادوی باستان داشت.
وقتی صبح شد و دلارا به دهکده بازگشت، همه از دیدن شکوه و آرامشی که در نگاه او موج میزد، شگفتزده شدند. او دیگر نیازی نداشت برای اثبات خودش تلاش کند؛ چون حالا «پرنسس دلارا» بود، کسی که قلبش سرشار از شجاعت، مهربانی و جادویِ جاری در طبیعت بود. او نه با تاج و تخت، بلکه با لبخندش که به همه امید میبخشید، به قلوب مردم دهکده حکمرانی میکرد.
و اینگونه بود که افسانهی دلارا آغاز شد؛ دختری که یاد گرفت حتی در سادهترین قلبها هم میتواند یک پرنسس واقعی نهفته باشد. | 43 |
| 12 | دلم آهنگ جدید میخواد میشه آهنگ مورد علاقه تون رو برام بفرستید
بوس بهتون | 37 |
| 13 | 15:15 | 41 |
| 14 | Matn yo'q... | 47 |
| 15 | زندگی خیلی عجیبه | 62 |
| 16 | واقعا گریه کردن بهترین چیزه | 64 |
| 17 | سلام به فرو پاشی جدید | 68 |
| 18 | منظورتون چیه که جوین نمیشید 🥲 | 75 |
| 19 | https://t.me/+wlb94ZzA7XFkMmY0 | 75 |
| 20 | خیلی ناز بود 🥲🙃 | 73 |
