💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Kanalga Telegram’da o‘tish
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Ko'proq ko'rsatishEron139 913Toif belgilanmagan
277
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
مگر میشه راضی نبود.
محتوای چنلت خیلی خوب است و شخصا دوستش دارم، عزیزک مه.💋🩵🫠
مروری به خاطرات میکنم؛ انگار در تمامِ آن قصه، تنها سهمِ من سوختن بود و سهمِ دیگران عبور...🖤
Repost from N/a
او
یک روز
فوت کرد…
شاید
راحت شد.
اما من،
اینجا،
هر روز
در فراقش،
و با هر یادش،
میمیرم…
#مسعوده@writermasooda
امید دارم، روزی برمیگردی، بانو جانِ قند…
چشم به راه خواهم ماند؛ من و تو و این دوستان، خاطراتی اندک اما عمیق ساختیم، خاطراتی که با گذرِ زمان کمرنگ نمیشوند، فقط سنگینتر در حافظه مینشینند…
روزی که بیایی، شاید این واژهٔ " خستهام " دیگر جایی در زبانت نداشته باشد؛
شاید از آن همه خستگی عبور کرده باشی و فقط ردّی آرام از آن در نگاهت مانده باشد، نه در کلامت…
در انتظارم..🫂🌷
Repost from آوازِ ــ نـــــــــــــی🍁
خستهام،خسته از زندگی،
خسته از روزهایی که یکی پس از دیگری تکرار میشوند،از بیدار شدنهایی که دیگر شوقی در آنها نمییابم،آنچنان خستهام که گاهی خود را نیز نمیشناسم،
دلم میخواهد بروم،دور، بسیار دور،به جایی که کسی قضاوتم نکند،
کسی برای زندگیام تصمیم نگیرد،
و کسی مرا به جرمِ آنکه خودم هستم، سرزنش نکند.
من فقط میخواستم زندگی کنم،مگر چیزی زیادی خواستم؟
اما گاهی احساس میکنم برای یک دختری افغان،
زندگی کردن آنگونه که دلش میخواهد،به رویا میماند.
دلِ من خون است،
و برای همین، مدتی میروم.
اما باور کنید که هیچگاه شما را از یاد نخواهم برد.
زیباترین لحظاتِ این مسیر را با شما زیستم،از آذر که آغاز شد،
الهامِ من نا آشنا«قمر»، آوای گمنام، یاسِ دوستداشتنی، آوید عزیز، یاریگر، پژواک، شهناز بخشی عزیز، بانو سادات، چکمهزار، مسعودهی عزیز، مهوای گل، لاله، شراره رحیمی، هیچ، احرار ماندگار عزیز، رُز آبی، بانوی شب، بانوی تکنویس و و و…
شما بخشی از روزها و خاطراتِ من بودید.
با شما خندیدم،
نوشتم،رویا ساختم،و در جهانِ خیال زندگی کردم.
دل کندن از شما برایم آسان نیست،اما ناگزیرم،
شاید روزی بازگردم،با ارادهای استوارتر،و با قلمی که هنوز برای نوشتن میتپد.
اگر بازگشتم،امیدوارم هنوز مرا به یاد داشته باشید.
و اگر دیر کردم،باز هم بدانید که مهرِ شما در دلم ماندگار خواهد بود.
کانال را به دست داکتر برادرم امپراطور سپردهام.
گاه نوشتههای مرا که از طریق یاسبانو به او میرسد نشر خواهد کرد،و گاه دستنوشتههای خودش را.
امیدوارم همانگونه که مرا حمایت کردید،
او را نیز بیشتر و بیشتر حمایت کنید،
بدرود…🥀
#آواز_نی
پرسیدند: آرامش ترین جای دنیا کجاست؟
گفتم: خوشا به کنج خانهام، خوشا جهان خودم..🍃
"دین ساخته شد… ذهنشان روشن فکری است…
دین را به میل خویش تفسیر کردند، و جهل را نامِ ایمان گذاشتند..."
#آوای_گمنام..🍃
#حقیقت_تلخ..🖤
هر گاه از سختی کاری ترسیدی...
در برابر آن سرسختی نشان بده، که رام تو شود...🖤
