💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Kanalga Telegram’da o‘tish
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Ko'proq ko'rsatishEron139 913Toif belgilanmagan
277
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
تلگرام بانو پرمیوم میخواهد...
و به همین سبب بانو باید مدتی انتظار بکشند، تا بعداً راحت آمده بتوانند.
سلامٌ علیکم...
امید همه تان لباس عافیت بر تن داشته باشید و روز مبارک عرفه را بخیر سپری کرده باشید...
طاعات و عبادات همه تان مقبول درگاه حق!🍃🌷
نویسنده پنجه طلایی مان.. بنابر بعضی مشکلات چند مدتی نمیتوانند در اینجا فعالیت داشته باشند؛ پس از شما خواهشمندم تا صبورانه منتظر بانوی نازنین ما باشید ...
بیایید در این مدت باهم؛ سیری مشتاقانه داشته باشیم به دست نوشته هایی از نویسندگان نامدار.🌸🫀
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ
و هنگامی که بندگانم دربارهٔ من از تو بپرسند، پس من نزدیکم؛ دعای دعاکننده را آنگاه که مرا بخواند، اجابت میکنم...
🫀🤲🏻
من روزِ عرفه و عید را برای هیچکسی تشبیه نخواهم کرد؛ چون بعضی روزها، از جنسِ نورند، نه احساس...روزهایی که روح، آرامتر از همیشه به آسمان نزدیک میشود و دل، از هیاهوی این جهانِ فرسوده فاصله میگیرد...
من باور دارم بعضی نامها، بعضی لحظهها و بعضی شعائر، آنقدر حرمت دارند که نباید در قامتِ وابستگیهای انسانی معنا شوند؛ هرچقدر هم که آن احساس، عمیق و واقعی باشد.
عرفه و عید، بویِ بازگشتِ بنده به خدا را دارند؛ و هیچ دلبستگیای، هموزنِ این آرامشِ مقدس نخواهد شد....
#آوای_گمنام..🍃
برای آخرین کسی دعا کردم، خودم بودم؛
چون فهمیدم خستهترین روحِ این قصه، آرامآرام خودِ من شده است...🥀
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
هیچچیز بهاندازهی ناتوانیِ ذهن در اندیشیدن به ایدههای مبهم و تاریک، آن را خشک و عقیم نمیکند.
روزه مبارک روز عرفه را با این همه فضیلت؛ فراموش نکنید..
و فرداست موعد مشتاقین..!🫀🍃🫠
بعضی حقیقتها را نه از ترس، بلکه برای حفظِ آرامشِ خود، پنهان نگه میداریم...
از من را هم اندکی میدانند..
وقتی فهمیدید از کدام ولایت هستم، دیگر ضرورتی ندارد بیایید و با واژههای پوسیدهی تعصب، مرا توهین کنید…
من سالهاست از قومپرستی بیزارم؛
چون دیدهام چگونه آدمها، انسانیت را زیرِ نامِ قوم، زبان و تعلقاتِ کور دفن میکنند....
اگر یک نفر بد بود، دلیل نمیشود تمامِ یک مردم را در همان تاریکی ببینید؛
اما این روزگار، بیشتر از آنکه اهلِ شناخت باشد، تشنهی قضاوتهای عجول و نفرتهای موروثیست...
من هم اگر بخواهم، قضاوت کردن را بلدم، زخم زدن را هم؛
اما اصالت و تربیتم اجازه نمیدهد شبیهِ کسانی شوم که شعورشان، در مرزِ تعصب متوقف مانده است...نمیخواهم همرنگِ جماعتی باشم که برای احساسِ برتری، انسانیتِ خود را ارزان فروختهاند...
