💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
Kanalga Telegram’da o‘tish
جَهِشِ دِل / آوَاِیِ گُمنَام اینجا دل میجهد تا خاموش نماند؛ آوا اگرچه گمنام است، اما حقیقتِ جان را نجوا میکند. مالک _ کانال.. آوَاِیِ گُمنَام.. آغاز فعالیت.. 1404 / 8 / 19..
Ko'proq ko'rsatishEron144 652Toif belgilanmagan
279
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+730 kun
Postlar arxiv
از قدرتِ یک زن سخن میگوید…
اما خودش، نه بویِ مردانگی برده و نه معنای غیرت را فهمیده است؛
فقط قامتِ مردانه دارد، وگرنه بعضی روحها، پشتِ ظاهرِ مرد بودن هم خالیاند....🥀
این را فهمیدهام؛
هر وقت غمگین و خسته میشوم، بیشتر به خواب پناه میبرم…
فرقی نمیکند چه ساعتی باشد، فقط دلم میخواهد بخوابم و برای چند ساعت، از سنگینیِ این ذهن فاصله بگیرم.
و این روزها، بیشتر از همیشه.....🖤
مگر یک خواب دربارهی او چقدر میتواند جان بگیرد،
که با بیداری، دلم هنوز در آن گرفتار است و بیصبر و بیقرار میتپد....🖤
شب، آرامشِ روح و پناهِ خستهگیهای خاموشِ انسان است....🤲🏻🫀
برای من هم دعا کنید...🥀
+2
آنها مرا زیبا خطاب میکردند،
در حالیکه خودشان، در توصیفِ واژهها کمیابتر از هر زیبایی بودند....🫀
هوا، هوایِ رفتن است… 🖤
و من با تمامِ خستگیِ این روح، هنوز برای ماندن تقلا میکنم؛
چون خوب میدانم اینبار اگر رفتن را انتخاب کنم، دیگر نه صدایی از من میماند، نه ردِّ روشنی از حضورم...
فقط سکوتی طولانی، شبیهِ آدمی که آرامآرام خودش را از جهانِ اطرافش حذف کرده باشد...
🖤🥀
هر بار که خواستم طعمِ آرامِ خوشحالی را باور کنم،
غمی عظمی آمد و مرا دوباره در پناهِ سردِ خودش پنهان کرد....🥀
گفت: یادِ چشمان شما اُفتادم !🙂🫂...
بیت...👇🏻
جانا چی محشر میکند دو چشمان سحر خیزد...
ط مولانای ما گشتی ما هم شمس تبریزت....🤎
پرسیدن: حاضر بودی، با کسی مثل خودت باشی.؟
گفتم: من برای آدمی مثل خودم، حاضرم جنگ بر پا کنم...🥀🖤
نشستوبرخاستم، بیشتر با حسادتها گذشته است؛
در روزگاری که آدمها تحملِ دیدنِ رشدِ یکدیگر را ندارند....🖤
+1
او حافظِ قرآن میشود…
و عجیب است؛ در این روزگارِ فرسوده، هنوز خبرهایی وجود دارند که میتوانند میانِ اینهمه خاموشی، قلبِ آدم را آرام بلرزانند....
نمیدانی چقدر خوشحالم…
انگار خدا، میانِ تمامِ تلخیهای این دنیا، ناگهان نوری کوچک در روحِ من روشن کرده است...
و من روزی، در بهترین تاریخِ ممکن، به دیدارش خواهم رفت؛
دیدارِ کسی که دوستداشتنش، از مرزِ واژه و منطق گذشته و آرامآرام شبیهِ دعا شده است....
خوش سخنم...🫂🫀
