ژوزفین
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
373
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+830 kun
Postlar arxiv
373
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
"هرچه مرهم میگذارم بند میآید مگر؟
ای وطن، خون تو از اروند میآید مگر؟"
373
Repost from -مُحَرِّر
-فاتحهای بخوان.
آری، بخوان —
بر این تنِ به ظاهر گرم.
فاتحهای بخوان؛
نه بر مُردهای در خاک،
بر منی
که ایستاده
اما فرو ریخته است.
من زندهام؟
مگوی چنین…
زنده آن است
که آفتاب را
به یاد آورد.
و من
سالهاست
در زمستان خویش
بیبهار ماندهام.
فاتحهای بخوان.
آری، تو ـ
که هنوز گمان میبری
گرمایی هست.
که گفتهاند
فاتحه
رحمتیست
بر مرده و زنده.
و اینجا
کداممان زندهایم؟
-حسنا زرین
373
- اگر میتوانستم برای خودم انگشتری با نوشتهای بر روی آن سفارش دهم، احتمالاً این عبارت را انتخاب میکردم «هیچ چیز نمیگذرد»
آنتوان چخوف
373
Repost from Independent🪁
«کاش به دنیا آمدن من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا برمیخورد؟»
- سال بلوا
