uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

نشانیِ سوّم

نشانیِ سوّم

Kanalga Telegram’da o‘tish

کلمه‌هایی که از ما به‌جا خواهد ماند، بی‌خوابیِ عجیبی خواهند کشید‌‌... بی‌خوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راه‌هایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175

Ko'proq ko'rsatish
807
Obunachilar
-1024 soatlar
+117 kun
-12030 kun
Postlar arxiv
آخی. یک لحظه امشب دلم برایِ همه یِ دوستانی که فرهنگیان رفتن و الان حتی بخوان هم نمی‌تونن استوری ای بذارن سوخت. سلام هم‌وطن.

در تمام دو سالی که بین اسرائیل و غزه جنگ بود هر روز در صداوسیما و غیره به اسرائیل فحش می‌دادن که به بیمارستان‌ها حمله می‌کنه و خلاف قوانین بین المللی عمل می‌کنه و اشک می‌ریختن. حالا امشب خودشون داخل بیمارستان ایلام گاز اشک آور انداختن و به مردم داخل بیمارستان حمله کردن.

ایلان ماسک هکسره بلده، شما‌ها نه.

دوست داشتم اگر از فردا نت ملّی شد آخرین صدایم را این‌طور برسانم.

۲۰۰ تومن دو تا دونه شاخه گل، با تزئینات ۶۰۰ تومن. با نیم کیلو نون خامه‌ای، دویست‌ و‌ شصت‌ تومن. اینارو اینجا داشته باشید فردا روز یکی پرسید چرا مردم انقلاب کردن بهشون نشون بدید. (دارم از حقوقِ خودم می‌دم و چندرغاز هم برام باقی نمی‌مونه هر ماه. همه‌ش می‌شه هزینه رفت‌و‌آمد. فکر کرده بودم می‌تونم با تدریس کردن پول پس‌انداز کنم. زرشک.)

آقایِ گل‌فروش داشت تعریف می‌کرد که چند شب پیش یه پسر ۱۶_۱۷ ساله ۴ میلیون دسته‌گل واسه دوست‌دخترش سفارش داده. =))))))) بعد مامانش زنگ زده که آقا تروخدا ۴ میلیون رو برگردون کارت واسه‌یِ ناپدریش بوده یواشکی برداشته. اگه شوهرم بفهمه طلاقم می‌ده.🤡🤡🤡🤡🤡 ۴ میلیونو بهش برگردوندن.

از راننده تاکسی و پیرمردِ میوه فروشش بگیر تا جوونایِ همسن و سالِ خودم، امشب که رفتم بیرون فهمیدم، همه یکی شده بودن. دیگه حرف از نا‌آگاهی نمی‌شد زد. هر کی نمی‌فهمید از یک جایی می‌خورد.

photo content
+1

_

شستشو مغزی یعنی این که یکی همین الان از ضعیف شدنِ اینترنت خودش خرسند و خوشحاله. خودش علیهِ خودش.

نت شما هم ضعیف شد؟

photo content

#رادیوراه با دکتر مجتبی شکوری فصل اول قسمت دهم : اجاره نشین ها @radiorahpodcast 🎧

خلاصه؟ بحث بحثِ تغییرِ نهاد‌هاست. نه این‌که کی بره و کی بیاد. پسرِ شاه یا خامنه‌ای. به قولِ دنگ شیائو پینگ، مهم نیست گربه سفید باشه یا سیاه. اگه بتونه موش بگیره، گربه‌یِ خوبیه!

بدون افکت و ادیت، برایِ سهولتِ زوم کردن و خوندنِ شما.
+5
بدون افکت و ادیت، برایِ سهولتِ زوم کردن و خوندنِ شما.

حالا تریبونِ بزرگی که ندارم. اما چمی‌دونم، یادداشت‌هامو می‌ذارم این‌جا بمونه.🤷🏻‍♀ مناسبتی.

شاید هم من احمقم و همگی هزار سال از او عقب تریم.

حداقل مثلِ یکی از عاقل‌ترین (واقعا عاقل‌ترین) دوستانم عقیده ندارم که کاش اسرائیل بیاید همه‌مان را بکُشد برود تمام شویم. کمی امید مانده هنوز.

نمی‌دانم از سرِ بدبختیِ زیاد این‌حرف‌ها از دهانمان بیرون می‌آید یا مغزمان هنوز درست کار می‌کند.

از همه بیشتر، می‌ترسم این‌روز ها. نه مثلِ گذشته از صدایِ بلندم. نه از ترسِ مامور و معلم. نه از ترسِ معاون. نه از ترس به هنگام پخش کردنِ شکلات‌هایِ کاغذ‌پیچ شده. بلکه از آینده می‌ترسم. از این که چه می‌شود و بعدش چه می‌شود و نکند بد‌تر شود. از تجزیه می‌ترسم. از کوچک‌تر شدنِ ایران. خوشحال از بیرون شدنِ نالایق‌ها و می‌ترسم کسی بسیار لایق اما شیطانِ رجیم بیاید. بکُشد و ببخشد و دوباره سال‌ها طول بکشد تا برود.