نشانیِ سوّم
Відкрити в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Показати більше807
Підписники
-1024 години
+117 днів
-12030 днів
Архів дописів
818
آخی. یک لحظه امشب دلم برایِ همه یِ دوستانی که فرهنگیان رفتن و الان حتی بخوان هم نمیتونن استوری ای بذارن سوخت.
سلام هموطن.
818
Repost from عین الدوله
در تمام دو سالی که بین اسرائیل و غزه جنگ بود هر روز در صداوسیما و غیره به اسرائیل فحش میدادن که به بیمارستانها حمله میکنه و خلاف قوانین بین المللی عمل میکنه و اشک میریختن. حالا امشب خودشون داخل بیمارستان ایلام گاز اشک آور انداختن و به مردم داخل بیمارستان حمله کردن.
818
۲۰۰ تومن دو تا دونه شاخه گل، با تزئینات ۶۰۰ تومن.
با نیم کیلو نون خامهای، دویست و شصت تومن.
اینارو اینجا داشته باشید فردا روز یکی پرسید چرا مردم انقلاب کردن بهشون نشون بدید.
(دارم از حقوقِ خودم میدم و چندرغاز هم برام باقی نمیمونه هر ماه. همهش میشه هزینه رفتوآمد. فکر کرده بودم میتونم با تدریس کردن پول پسانداز کنم. زرشک.)
818
آقایِ گلفروش داشت تعریف میکرد که چند شب پیش یه پسر ۱۶_۱۷ ساله ۴ میلیون دستهگل واسه دوستدخترش سفارش داده. =)))))))
بعد مامانش زنگ زده که آقا تروخدا ۴ میلیون رو برگردون کارت واسهیِ ناپدریش بوده یواشکی برداشته. اگه شوهرم بفهمه طلاقم میده.🤡🤡🤡🤡🤡
۴ میلیونو بهش برگردوندن.
818
از راننده تاکسی و پیرمردِ میوه فروشش بگیر تا جوونایِ همسن و سالِ خودم، امشب که رفتم بیرون فهمیدم، همه یکی شده بودن. دیگه حرف از ناآگاهی نمیشد زد. هر کی نمیفهمید از یک جایی میخورد.
818
شستشو مغزی یعنی این که یکی همین الان از ضعیف شدنِ اینترنت خودش خرسند و خوشحاله. خودش علیهِ خودش.
818
خلاصه؟ بحث بحثِ تغییرِ نهادهاست.
نه اینکه کی بره و کی بیاد.
پسرِ شاه یا خامنهای. به قولِ دنگ شیائو پینگ، مهم نیست گربه سفید باشه یا سیاه. اگه بتونه موش بگیره، گربهیِ خوبیه!
818
حالا تریبونِ بزرگی که ندارم. اما چمیدونم، یادداشتهامو میذارم اینجا بمونه.🤷🏻♀
مناسبتی.
818
حداقل مثلِ یکی از عاقلترین (واقعا عاقلترین) دوستانم عقیده ندارم که کاش اسرائیل بیاید همهمان را بکُشد برود تمام شویم. کمی امید مانده هنوز.
818
نمیدانم از سرِ بدبختیِ زیاد اینحرفها از دهانمان بیرون میآید یا مغزمان هنوز درست کار میکند.
818
از همه بیشتر، میترسم اینروز ها.
نه مثلِ گذشته از صدایِ بلندم. نه از ترسِ مامور و معلم. نه از ترسِ معاون. نه از ترس به هنگام پخش کردنِ شکلاتهایِ کاغذپیچ شده.
بلکه از آینده میترسم. از این که چه میشود و بعدش چه میشود و نکند بدتر شود. از تجزیه میترسم. از کوچکتر شدنِ ایران. خوشحال از بیرون شدنِ نالایقها و میترسم کسی بسیار لایق اما شیطانِ رجیم بیاید. بکُشد و ببخشد و دوباره سالها طول بکشد تا برود.
