uz
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Kanalga Telegram’da o‘tish

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
241
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
اگه برای ۵/۵/۵ ایده‌ای ندارین خوابیدن بهترین کاره.

به تو نزدیکم اما تنها در خیالم

از چشم‌ها دربارهٔ بیداری شب‌ها بپرس

نمی‌پرسی از این بیمار حالی سَلِ العَينَين عَن سَهرِ الليالي... تمام شب تب عشقت مرا سوخت قريبٌ منكَ لكن في خَيالي... -دو بیت از ملمعی که امروز متولد شد.

[آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است]

چون خط پرگار، عمری شد که سر تا پا خمیم ابتدای ما به فکر انتها افتاده است... #بیدل_دهلوی

نزار که نزار بود می‌گفت من قدیمی‌ترین پایتخت اندوهم، من چی بگم آخه.

[غم‌پراکنِ مشوّش] این رو اضافه کردم به بیوی کانال.

فکر کنم شاعرا رو از ابتدای خلقت غم بلعیده.

تحركي خطوةً.. يا نصف عاشقةٍ فلا أريد أنا أنصاف عشاق إنّ الزلازل طول الليل تضربني وأنتِ واضعةٌ ساقاً على ساق وأنت آخر من تعنيه مشكلتي ومن يشاركني حزني وإرهاقي گامی بردار، ای نیمه‌عاشق که من عاشقانی نصفه‌نیمه نمی‌خواهم! زلزله‌ها در طی شب مرا در هم می‌کوبند درحالی که تو در کمال آرامش پا روی پا انداخته‌ای! و تو آخرین کسی هستی که به مشکل من اهمیت می‌دهد و اندوه و خستگی‌ام را با من شریک می‌شود. #نزار_قباني ترجمه: زهرا ایزدی‌نیا |@loqatalqalb|

الا بر آن‌که دارد با دلبری وصالی...
الا بر آن‌که دارد با دلبری وصالی...

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی الّا بر آن‌که دارد با دلبری وصالی...

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد... #حافظ

پژمرده‌ایم و تازه‌تر از ما زیاد هست این‌جا نمان، برو به گلستان دیگری... #زهرا_ایزدی‌نیا

أنا حاير وين أضمك...؟

این‌که خونه نزدیک مسجده و صدای اذان میاد همیشه حالم رو عوض می‌کنه.

کاش فکری به حال من می‌کرد، آن خدایی که آفریده مرا بی‌پناهم، شکسته‌ بال و پرم، پنجهٔ غم ز هم دریده مرا #زهرا_ایزدی‌نیا

فرق مامانم با من اینه که اگه ناراحت باشه بلندبلند گریه می‌کنه و با خودش حرف می‌زنه، من می‌رم گوشهٔ اتاق و شدیدترین گریه‌م هم صدا نداره‌.

بزرگسالی اون‌جاست که حتی دیگه گفتن مامان کمک هم بهترت نمی‌کنه.

پارسال امروز و این ساعت کربلا بودم.