uz
Feedback
نوشین شادفام

نوشین شادفام

Kanalga Telegram’da o‘tish

روز نوشته‌های من @Shadfam حرف یا گفتنی داشتید👆 لینک ناشناس من https://t.me/BoldChat_Bot?start=sec-iejijaefji

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
302
Obunachilar
+124 soatlar
-47 kunlar
+2130 kunlar
Postlar arxiv
فرض کنیم من ویدیو های آموزشی میبنم و یک چیزی هم از همان ویدیوهای آموزشی یاد میگیرم. ولی اسناد از کجا کنم؟ که به من کار می دهد؟ چطور من که یک دختر بیست الی نوزده ساله هستم خرج و مخارج زندگی ام را بدهم؟ حتی اگر پنجاه افغانی پول انترنیت نیاز داشته باشم و بخواهم ویدیو های آموزشی ببنم، فرض مثال است این را که همه ما میدانیم که پنجاه افغانی نیت فعال نمی شود. از کجا کنم؟ اگر یک لوازم زنانه کار داشته باشم پولش را از کی گدایی کنم؟ چه کار کنم باید...؟ این ها تمام شان مثال های ساده است. جدا از اینکه وقتی ما در یک جامعه زندگی میکنیم، حق انتخاب داریم، حق یک زندگی آزاد داریم، حق انتخاب پوشش داریم... باور کنید اگر هر یک شما مردا به جای ما زنان باشید در زیر یک چادر برقع راه بروید چه احساسی دارید؟ اصلا مگه میشه راه خود را دید با آن چادر... گرمی هوا و پریود و هزار بدبختی زنانه سر جایش... بیاید حرف های خود را که در مجازی میزنیم اول پیش خود یک ذره طول و ترازو کنیم بعد حرف بزنیم.

چندی پیش یک ویدیو از داکتر جمشید رسا را دیدم ایشان بسیار با ادا واصول خاصی که دارد می گفت دختران فقط از مکتب رفت وآمدش را دوست دارد، دختر خوب برو ویدیوهای آموزشی ببین وغیره چرندیات مفت. حالا بعضی از جوانان که متاثر از این گونه اندیشه های به اصطلاح آرمان گرایانه وتوهمات پوچ شده اند در رخنامه فیسبوک شان می نویسند که تنها راه کسب دانش و آگاهی دانشگاه نیست ومسدود شدن آن به روی دختران نمیتواند دختران را ازاهداف آن فاصله دهد. به نظر من چنین نظریات وچنین نوشته ها خود همنوا شدن با تالب وگذاشتن مهر تایید بر عملکرد تالب است. شما اگر واقعا باورمند به برابری وعدالت هستید اگر واقعاداد از جهل ستیزی می زنید دختران ناامید این سرزمین را تنها نگذارید نه اینکه کار این ابلهان تاریخ را توجیه کنید. این پیام من متوجه همه دانشجویان ذکور واساتید ذکور است. تالب به اندازه همه ما گلوله در خشاف ندارد به اندازه همه ما سلول های خالی در زندان ندارد اگر تا امروز جرات خروج علیه این نظام سراپا متعصب را نداشتید امروز برای دختران تان برای خواهران تان اعتصاب کنید متسفانه گوش شنوای نیست...

‌ متوجه شدم که چقدر کم در بدنم زندگی میکنم؛ چه بسیار در ذهنم...

بچه در قنداق و مُلا در وطن... هر دو می‌رینند، اما این کجا و آن کجا؛ _ایرج میرزا

ما همان قسمتی از تاریخ هستیم که بعدها برای خواندنش باید ایستاده ادای احترام کرد.

از کدوم پرتگاه پرت شدی که روحت شکسته و بدنت سرپاست؟!

_به خدا اعتقاد داری لوئیز؟ +آره مادرم هندو بود پدرم پروتستان به چندین مدل خدا اعتقاد دارم! _اوضاع خیلی خرابه از همشون کمک بخواه :)) مریخی

کاسبان ودکانداران دین مروجان خرافات! امشب در یکی از مساجد به خاطر نماز شب آمده ام، این آخوند با مداحی هایش به گونه ای سر مردم شیره می مالد که آدم این وسط میماند بخندد یا بگرید؛ ازمعجزات معصومین تا شفا بخش بودن زیارتگاه ومقبره های این بزرگواران؛ عزیزان بدانید « مکان های مقدس به هیچ وجه از جان آدمیان مقدس تر نیستند. چون: اولا که سابقه‌ای در اسلام ندارند، ثانیا ما هیچ دلیل عقلی و نقلی معتبری نداریم که این خفتگان در زیر خاک، خواه امام باشند، خواه خواهر امام ، خواه برادر امام، صدای زائران را می‌شنوند و به آنها پاسخ می‌دهند و یا اساسا قدرت برآوردن حاجات آنها را دارند. آنان در زمان حیات خود برای درمان دردهاشان به طبّ زمانه و طبیبان دوران مراجعه می‌کردند... دکانداران دینی که امروزه این‌همه از طبّ‌الرضا و طبّ‌الصادق دم می‌زنند نمی‌دانند که این همان طبی بود که امامان بدان عمل می‌کردند و به‌ هیچ وجه جنبه الهی و آسمانی نداشت؟ کجا در حکایات و روایات شرعی آمده است که مردم بر در خانه پیامبر یا امامان صف می‌کشیدند تا امراضشان را شفا دهند؟ وقتی امام علی را ضربت زدند جرّاحی یهودی را بر بالینش آوردند تا او را علاج کند...[ در این قضیه] نه علی نه حسن و نه حسین هیچکدام دست به معجزه نبردند بلکه شفای علی را از یک یهودی خواستند. گفته‌اند که هیچ مغازه‌داری به‌ اختیار دکان خود را تعطیل نمی‌کند. مداحان کاسب و روحانیان مداح‌صفت هم چنین‌اند. امروز قم بدست مداح‌های دکاندار دین افتاده است. من مشکلی ندارم با اینکه آدمیان به بزرگان خود احترام بگذارند، حتی به قبر های آنها احترام بگذارند... اما قصه‌ی حرمت نهادن و ستایش کردن چیزی است و قصه‌ی حاجت خواستن و شفا خواستن چیز دیگری است... اینها را از یکدیگر باید جدا کرد. دیری‌ست که در تاریخ اسلام قصه‌ی رفتن به مزار‌ها اهمیت و قداست پیدا کرده، این زیارتگاه ها سرقفلی‌هایی پیدا کرده و گردانندگانی هم دارد که کرامات و معجزات جعلی بسیاری نقل می‌کنند.. کاسبان دینی ، روایات جعلی را در میان مردم پخش می کنند و از این طریق دل مردم را می‌ربایند و در هنگام ناامیدی‌ها و دشواری‌ها به آنان‌ تلقین می‌کنند که روا شدن حاجتشان و برطرف شدن بلایا را از این زیارتگاه ها طلب کنند...

بعد از باران
بعد از باران

آرامش این آهنگ

من و هم نسل هایم امیدوارترین افسرده های جهانیم...

photo content
+3

خب خب پیام های ناشناس که داده بودید را دیدیم، به هر حال بابت دعو و دشنام و تعریف های کردین و دادین، تشکر شما خیلی به من لطف دارید😍☺️

فرهنگ مقصر پنداری زنان! چندسال پیش یک همصنفی محجبه داشتم که در صفحه فیسبوک اش نوشته بود « قدر چادرم را زمانی فهمیدم که کاکای تکسی ران به من گفت خواهر گرامی ولی به یک دختر بد حجاب گفت دختر خاله ». من امروز با همین سرزنش از سوی یکی از دوستان برخوردم که گفت ما به مردان فرصت میدهیم که به ما مزاحمت کند. راستش خیلی خیلی تاسف بار است که یک زن باسواد این همه خود مقصر پنداری کند . ما چه در خیابان، در فضای مجازی، در دانشگاه، در تاکسی، یا حتی در خلوت‌ترین لحظات زندگی‌مان کافی‌ست زن باشیم تا هم‌زمان هم هدف باشیم و هم متهم. مارا آزار می‌دهند، برای مان پیام می‌فرستند، دنبال مان می‌کنند، نگاه مان می‌کنند، صدا می‌زنند، تهدید می‌کنند اما سوال همیشه این است تو چی کار کردی که این اتفاق افتاد؟ می‌گویند چرا به او اجازه دادی نزدیک شود؟ چرا جوابش را دادی؟چرا این عکس را گذاشتی؟ چرا خندیدی؟ و اگر همه‌ی این‌ها را نکرده باشی، باز هم چیزی برای مقصر دانستنت دارند مثلا چرا حجابت کامل نبود؟ و این‌جا مسئله عمیق‌تر می‌شود. چون حتی اگر حجابت کامل باشد باز هم نمی‌پذیرند که آزار دیده‌ای. می‌گویند شاید رفتار یا نگاهت دعوت‌کننده بوده. در واقع، هیچ سطحی از پوشش تو را از اتهام مبرا نمی‌کند چون اساساً زن‌بودن، در این نگاه، خودش جرم است. و آنچه از همه دردناک‌تر است، آن است که گاهی خودِ زنان نیز در تکرار این قضاوت‌ها شریک می‌شوند. به جای آن‌که زخم را ببندند، نمک می‌پاشند: خب چرا این‌طور لباس پوشیدی؟، خب خودت بهش خندیدی دیگه؟ چرا چادرت درست نبود ؟ همین نگاه‌هاست که زنِ قربانی را به زنِ مقصر تبدیل می‌کند. اما حقیقت روشن است نه لباس، نه حرف، نه رفتار، نه حضور در فضای عمومی، هیچ‌کدام توجیه مزاحمت و آزار نیست. آزار، یک انتخاب آگاهانه از سوی آزارگر است و مقصر فقط کسی‌ست که تصمیم به آزار می‌گیرد. تمام.

چند روز دیگه بگذرد فکر کنم همه گی تان اند فالو بزنید از حالا شروع شده، به هر حال اینجا برای دل خودم هست نه کسی دیگه و فالور و غیره... دل نمی بندم میفهمم همه رهگذرین😅😂

#تلنگر بی سوادی دوگونه است: بی سوادی سیاه : شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه، دیده می شود اینکه چه کسی نمی‌تواند اسم خود را روی برگه‌ی کاغذ بنویسد یا تابلوی یک خیابان را بخواند ارزان‌ترین نوع بی سوادی است، که می‌توان با آن مبارزه کرد اما موضوع هراسناک بی سوادی سفید است : کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند هر روز در فضای حقیقی و مجازی، می‌نویسند و حرف می‌زنند کسانی که انبوهی از مدارک آموزشی و درجات و گواهینامه‌هارا در کیف خود جابجا می کنند اما، هنوز در ساده‌ترین تعامل ها و ارتباط‌ هاو خوانش ونگارش کلمات دچار چالش‌های جدی هستند وچنته اشان از موهومات و شبه علم پراست این شکل از بی سوادی "بی سوادی سفید" است چرا که در نگاه اول، دیده نمی‌شود این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمی‌شود این نوع بی سوادی ، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی ، تاییدو تقویت شود ندانستن مرکب را باعث می‌شود حالا فرد به ابزارهایی جدید برای تقویت بی سوادی خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است و متاسفانه درد امروز جامعه ما از نوع بیسوادی سفید است.

photo content
+1

به محدث یک کیک خریدم اگرچه خودش ککوی بود اما پوشش سبز بود. قهر کرد و گفت: نمی‌خورم این چرا پوشش سبز است و این‌طوری است و... گفتم: «بیدرک این دوبی‌کیک است. برادر کلان دوبی‌چاکلت. مثل دوبی‌چاکلت خوب صحیح مزه‌دار.» خورد. اصلا هم تفاوتی در مزه حس نکرد. شاهد قدرت فروشندگی هستید دگه نی؟ بروم دکان‌دار هم شوم؟😅

د مقابل دو چشمت چه چشم سیاه نشسته... این آهنگ را خیلی دوست دارم، امشب گوش دادمیش چه خاطرارتی که پیش چشمم پیچلک نشد به گفته هزارگی خودمان😅

اگر مردم دیگر کشور ها بدانند که ما مردم از بُرد یک تیم ورزشی خویش ناراحتیم و ساعت ها برای ابراز ناراحتی وتحلیل آن وقت ضایع می کنیم مچم که در مورد ما چه فکر خواد کدند؟ 🤔 وبدتر از آن اینکه این تحلیل هاو وارسی ها با ادبیات بسیار تمیز وغلیظ از سوی اهل سخن وقلم ایراد می شود. واقعا چه ملتی بخت برگشته وزبون شده ای هستیم کاش جغرافیایی بنام افغانستان نداشتیم کاش در چنین کشوری متولد نمی شدیم. پ ن: کسی لطفا توضیح ندهد که چه به چه است خودم سر تا قدم مساله را میدانم فقط بدبختی مارا یاد آور شدم