uz
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
552
Obunachilar
+4224 soatlar
+847 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
مهمان دلم باش، دلم جای بدی نیست این خانه به غیر از تو سرای احدی نیست...

تا صحبتِ آغوشِ تو شُد، مَرجعِ مان گفت: هر گونه گناهی که مَحال است، حلال است!😊
"ناشناس"

ارغوان🪞

نمي گويي‌ و مي‌سوزي ، نمي جويي‌ و مي‌خواهي به باطن تشنه عشق و به ظاهر غرق حاشايی...
"ناشناس"

شعر بفرستم بخونیم:)

"دیوانه تر از آنم که ببوسم لبت را ترسم که به جایم دگری را بخوانی"
"دیوانه تر از آنم که ببوسم لبت را ترسم که به جایم دگری را بخوانی"

شاید باورتون نشه ولی من هیچ وقت یک دوست صمیمی نداشتم:))) و ندارم همیشه من دوست خوبه بودم برای بقیه اما بقیه برای من نه:)))

در مکان عمومی رمزی خصوصی با ایما و اشاره صحبت نفرمایید ما کنجکاو میشویم🤨

شبتون خوش:) متشکرم از همراهی شما... اشعار نابی خوندم🙂

با اشعار

زیادی امشب صحبت کردیم🙂👌

حققققققق

Repost from N/a
‏من سعدی نیستم که بری دوراتو بزنی بیای و بهت بگم: "آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت به همه عالمش از من نتوانند خرید". من وحشی بافقی‌ام، بهت می‌گم: "ترک ما کردی برو هم‌صحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش".

گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست؛ هم‌چنانش در میانِ جانِ شیرین، منزل‌ست..!" سعدی

زیادی امشب از چنل به خصوصی فور زدید حواسم هست😁🥲🪞

من به پهناوری سیاره زمین نگران‌ام.

و در ادامه بگم وای به حال شاعر ها وقتی در تنهایی به سراغ آن دفتر می‌روند. و در دنیایی از عشق و غم غرق می‌شوند.

خوش به حال معشوق شاعرهااا:))))) یک دفتر شعر برای اوناست هر فکری هر کلمه هر بیتی برای اوناست

دل دیوانه‌ام با دیدن بیگانه می‌لرزد چه با بیگانه می‌گویی؟ دل دیوانه می‌لرزد توان گریه‌ی آرام در ابر بهاری نیست اگر از های های گریه‌هایم شانه می‌لرزد برای دیدنم ای کاش در قلب تو شوقی بود که حتی شمع هم با دیدن پروانه می‌لرزد فرو می‌ریزد ایمان مرا موی پریشانی که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه می‌لرزد تو را می‌بیند و در دست زاهد رشته‌ی تسبیح تو را می‌بینم و در دست من پیمانه می‌لرزد