"دخترِ شعر"
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
552
Obunachilar
+4224 soatlar
+847 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
585
تا صحبتِ آغوشِ تو شُد،
مَرجعِ مان گفت:
هر گونه گناهی که مَحال است،
حلال است!😊
"ناشناس"
585
نمي گويي و ميسوزي ، نمي جويي و ميخواهي
به باطن تشنه عشق و به ظاهر غرق حاشايی...
"ناشناس"
585
شاید باورتون نشه
ولی من هیچ وقت یک دوست صمیمی نداشتم:)))
و ندارم
همیشه من دوست خوبه بودم برای بقیه
اما بقیه برای من نه:)))
585
Repost from N/a
من سعدی نیستم که بری دوراتو بزنی بیای و بهت بگم:
"آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید".
من وحشی بافقیام، بهت میگم:
"ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش".
585
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست؛
همچنانش در میانِ جانِ شیرین، منزلست..!"
سعدی
585
و در ادامه بگم وای به حال شاعر ها وقتی در تنهایی به سراغ آن دفتر میروند.
و در دنیایی از عشق و غم غرق میشوند.
585
خوش به حال معشوق
شاعرهااا:)))))
یک دفتر شعر برای اوناست
هر فکری
هر کلمه هر بیتی
برای اوناست
585
دل دیوانهام با دیدن بیگانه میلرزد
چه با بیگانه میگویی؟ دل دیوانه میلرزد
توان گریهی آرام در ابر بهاری نیست
اگر از های های گریههایم شانه میلرزد
برای دیدنم ای کاش در قلب تو شوقی بود
که حتی شمع هم با دیدن پروانه میلرزد
فرو میریزد ایمان مرا موی پریشانی
که گاهی با نسیم کوچکی ویرانه میلرزد
تو را میبیند و در دست زاهد رشتهی تسبیح
تو را میبینم و در دست من پیمانه میلرزد
