ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸
Kanalga Telegram’da o‘tish
ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
393
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
-330 kun
Postlar arxiv
🦊” *میخواد به شیائوجون کمک کنه*
🦕” برو، داری چیکار میکنی؟؟؟ من خوبم!!
🦊” چرا بهم اعتماد نمیکنی!!
🦊” نه، روت آب نمیریزم. اگه این کارو کردم، ۵۰ هزار وون بهت میدم!
🦕” ۵۰ هزار وون؟! *سریع میپره کنار*
🦊” زود بیا اینجا، این کارو نمیکنم. زود باش، وقت نداریم..
— متیو و اسنورلاکس منیجرنیم همش سعی میکردن همدیگه رو خیس کنن و متیو هم با داد میگفت "من لباس اضافه ندارم که عوض کنم!".. بعدشم اومد استفهارو خیس کنه که چون شیر آب رو بسته بودن آب یهویی قطع شد..
— شیائوجون داشت به متیو بستنی میداد.. اما یهویی حسابی بهش برخورد چون خانم فروشنده گفت که توی یک نگاه میشه فهمید که متیو کوچیکتره 😭😂
— متیو و شیائوجون به بهونهی گفتن "خسته نباشی، خیلی زحمت کشیدی"، گِل رو به سر و صورت همدیگه میمالیدن 😂
— شیائوجون داشت به متیو بستنی میداد.. اما یهویی حسابی بهش برخورد چون خانم فروشنده گفت که توی یک نگاه میشه فهمید که متیو کوچیکتره 😭😂
— متیو یک میگو پیدا کرد و اسمشو گذاشت استیو، بعدم سپردش به شیائوجون و بهش گفت که خوب از استیو مراقبت کنه... 😭🦐
— شیائوجون با باسن افتاده بود توی گِل، ولی تنها چیزی که برای متیو مهم بود رقص مخصوصِ گِلبازیش بود 😭
— متیو یک ماهی گِل خورک پیدا کرد و با کیوتترین لحن ممکن گفت "میخوام بگیرمش"، ولی بعد از فقط دو بار تلاش، بیخیالش شد ☹️
