ִֶָ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ៸៸
Kanalga Telegram’da o‘tish
ᅠ 𑊩 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗆𝗒 𝖽𝖾𝗌𝗂𝗋𝖾, 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗆𝗒 𝗁𝖺𝗇𝖽 ⭒ ᯤ 𝗓𝖻𝟣/𝖺𝗇𝖽𝟤𝖻𝗅𝖾 ،، t.me/BPlanetTeam 𐙚 ᅠᅠ ꒰ t.me/zb1and2blebot ꒱
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
392
Obunachilar
-124 soatlar
-47 kun
-430 kun
Postlar arxiv
— حالا این وسط وقتی که تا زانو توی گِل گیر کرده بود، با خوشحالی یک خرچنگ گرفت؟! هیچوقت فکر نمیکردم از تماشای دوتا مرد بالغ که توی گِل غلت میزنن اینقدر لذت ببرم 😭🦀
— همون اول کاری، نه تنها متیو و شیائوجون.. حتی استفها هم توی گل گیر کردن!! متیو وقتی بیرون اومد سعی کرد شیائوجون رو از توی گِل بیرون بکشه، ولی در عوض بیل رو شکست... بعدشم نزدیک بود هر دوتاشون دوباره باهم بیفتن توی گِل 🤣
🦊” ولی چرا ما با هم وارد گِلزار نمیشیم؟
— ما؟ با ما...؟ معلومه که باید باهم انجامش بدیم...
🦊” باید با هم انجامش بدیم، درسته؟ درسته؟؟ آره، باید باهم انجامش بدیم~
— شیائوجون اومد کمک کنه و جای گوشی متیو رو عوض کنه، اما زد استند گوشی رو شکست.. 🤣
🦊” خب رفیق، فکر کنم امروز حسابی خوش بگذره
🦕” انرژیتو نگه دار
🦊” میدونم~
🦕” دو ساعت
🦊” میدووونم~
— اسنورلاکس منیجرنیم انقدر بابت اینکه متیو قرار بود برای اولین بار اون ماشین رو، اونم تنهایی و فقط با شیائوجون برونه نگران بود که حتی احساس کرد لازمه به متیو یادآوری کنه که کمربند ایمنیش رو ببنده 😭🤏🏻
— معیارهای متیو برای انتخاب مهمونهای هیبایتیو:
⋆ کسی که باهاش خیلی احساس راحتی بکنه
⋆ دوستی که بتونه ۱۰۰٪ باهاش خوش بگذرونه و بازی بکنه
⋆ دوستی که حتی اگه مجبور بشن سختی بکشن، غر نزنه 😭
— شیائوجون گفت که خودش و متیو تقریبا هر روز باهم تماس میگیرن، اغلب باهم غذا میخورن و همدیگه رو میبینن. علایق مشترک زیادی هم دارن.. مثل ورزش کردن، بازی کردن و حتی باهم توی بورس هم سرمایهگذاری میکنن؟؟؟ 😂
— متیو منتظر شیائوجون بود و زنگ زد بهش و گفت هیونگ دیر کردی همه منتظرتن و شیائوجون هم گفت دیر نشده و بهم استرس نده.. جوری که هم کرهای و هم انگلیسی صحبت میکنن و متیو شیائوجون رو هیونگ و شیائوجون متیو رو برو صدا میزنه.. i love this duo so much 😭
— متیو منتظر شیائوجون بود و زنگ زد بهش و گفت هیونگ دیر کردی همه منتظرتن و شیائوجون هم گفت دیر نشده.. جوری که هم کرهای و هم انگلیسی صحبت میکنن و متیو شیائوجون رو هیونگ و شیائوجون متیو رو برو صدا میزنه.. i love this duo so much 😭
— خرچنگها واقعا خیلی سریعن..
🦊” *نفهمیده چی میگن* ها؟؟ این؟؟ *ادای ماهی رو درمیاره* پا داره؟؟ اوه؟!
— ...؟ خرچنگه، خرچنگ
🦊” آها، اینو میگین؟! *تازه میفهمه منظورشون خرچنگ بوده* واقعا؟؟
— تازه، میگن ممکنه پاهات تا اینجا توی گِلولای فرو بره
🦊” جدی؟! از چیزی که فکر میکردم عمیقتره، آه..
— ممکنه حتی متیو توی باتلاق کشیده بشه
🦊” من اونقدرها هم کوتاه نیستم ㅋㅋ ببخشید، ولی اونقدر کوتاه نیستم که کامل برم توی گِل ㅎㅎ
زیرنویسویدیو” البته ما که اصلا درمورد قد حرفی نزدیم... 🤣
— متیو داشت توی ساختمون اسام میچرخید و از دیدن امکاناتش حسابی شگفتزده شده بود و مدام میگفت "تا وقتی پول داشته باشی، هر کاری ممکنه" .. حتی وقتی اتاق مخصوص تماس گرفتن رو دید، گفت "این اتاق تمرینه؟ اینو فقط برای تلفن زدن ساختن؟ چرا نمیرن بیرون حرف بزنن؟" .. بعدشم رفت توی اتاقه وانمود کرد داره با تلفن صحبت میکنه تا تست کنه صداش میره بیرون یا نه و استفها هم کلی سربهسرش گذاشتن 😭
🦊” 🤙🏻 الو، الو... صدامو میشنوین؟
— نه، نمیشنویم~
🦊” نمیشنوین؟ *حرفهای نامفهوم میزنه و وانمود میکنه داره تلفنی حرف میزنه* آه، واقعا~؟ صدامو میشنوین؟
🦊” یکم~
