uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

MIND CHAT

MIND CHAT

Kanalga Telegram’da o‘tish

یک پزشک که دوست داشت کفاش باشد 👞 محتوای غیرِ پزشکی؛ با تاکید روی «غیر» رزیدنتِ رشته‌ی خیالی ❤️💍

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
405
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+497 kun
+6930 kun
Postlar arxiv
کنار بانو نشسته بودم خیره شده بودم به یه گوشه‌ای گفت به چی فکر می‌کنی + به اینکه چرا سال ۲۰۱۳ تیمم رو عوض نکردم و منچستری مون
کنار بانو نشسته بودم خیره شده بودم به یه گوشه‌ای گفت به چی فکر می‌کنی + به اینکه چرا سال ۲۰۱۳ تیمم رو عوض نکردم و منچستری موندم - نمیشه الان عوضش کنی؟ + نه! دیگه دیر شده - چرا؟ + عوض کردن تیم مثل تغییر جنسیت میمونه؛ آسون نیست که؛ دیگه نمیشه - بنظر من که تا ۳۰ سالگی میتونی هنوز + تا ۳۰ سالگی صبر میکنم؛ مطمئنم منچستر درست میشه - فکر نکنم + حقیقتا منم فکر نکنم

بچه‌ها دمتون گرممممم ❤️ با پر کردن دوتا پرسش‌نامه‌ی بالا، به استاد من کمک بزرگی خواهید کرد 👾 لطفا اگه گروه و یا دوستانی دارید که حاضرند چند دقیقه وقت بذارن و پرسش‌نامه رو تکمیل کنن، براشون ارسال کنید ⚡🤝

سلام، هموطن گرامی ما در حال انجام یک پژوهش دانشگاهی با هدف بررسی سطح دانش، نگرش، عملکرد و موانع مرتبط با دفع ایمن زباله‌های تیز و برنده خانگی   هستیم.  لطفاً با صرف ده دقیقه از وقت ارزشمند خود ما را در انجام این تحقیق یاری فرمایید. *سپاسگزار خواهیم بود اگر پرسشنامه را با سایر دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید*. با تشکر از همکاری صمیمانه شما https://survey.porsline.ir/s/Gy9nCQo3

سلام، هموطن گرامی ما در حال انجام یک پژوهش دانشگاهی با هدف بررسی وضعیت استفاده از هوش مصنوعی و جستجوی اینترنتی توسط بزرگسالان ایرانی درگیر با فناوری های دیجیتال برای درک وضعیت سلامت خود و دیگران و نتایج آزمایشگاهی  هستیم.  لطفاً با صرف ده دقیقه از وقت ارزشمند خود ما را در انجام این تحقیق یاری فرمایید. سپاسگزار خواهیم بود اگر پرسشنامه را با سایر دوستان و آشنایان خود نیز به اشتراک بگذارید. با تشکر از همکاری صمیمانه شما https://survey.porsline.ir/s/3KC71Gl0

هنوز لینک ندادن خواهم فرستاد براتون 🤝🤝🤝🤝🤝

امروز اومدم دانشکده پزشکی یکی از استادام منو دید یه خانم دکتر خیلی مهربونی‌هم هست گفت اتفاقا دنبالت می‌گشتم گفتم استاد دنبال من؟ چرا؟ درخدمتم گفت شنیدم یه کانال خیلی بزرگ داری! من یه پرسشنامه دارم واسه یه تحقیق؛ میشه بذاری توی کانالت؟ من نمیدونم کدوم از خدا بی‌خبری رفته به ایشون گفته من کانال دارم [آخه قبلا یه کانال کاری داشتم که ۱۵-۲۰ هزارتا عضو داشت] خلاصه منم معذب شده بودم؛ روم نمیشد بگم استاد بخدا من دیگه کانالم کار نمیکنه؛ گفتم استاد چند نفر جواب بدن کارتون راه میوفته؟ گفت مثلا پنجاه نفر به محض اینکه گفت پنجاه نفر، یه لبخند پهنی زدم و من به شماها فکر کردم و گفتم استاد خیالتون راحت خلاصه آبروداری کنید از توجه شما ممنونم حسینی

شما در چه مقطعی در حال کسب دانش هستید؟ 🤖
Anonymous voting

شما در چه مقطعی در حال کسب دانش هستید؟ 🤖
Anonymous voting

Video xabar00:43

یک فرد غریبه چون با شما در رقابت نیست و خودش رو معمولا با شما مقایسه نمیکنه،از موفقیت شما واقعا خوشحال میشه ولی فک و فامیل شما متاسفانه نه در همچین شرایطی، شما دوتا کار مهم باید انجام بدی: اول اینکه خودت درک کنی که ذات بدست‌آوردن و دستاورد داشتن، اتفاق ارزشمندیه؛ هیچ دستاوردی رو در اطرافیانت کوچک نشمری و یاد بگیری برای شادی دیگران شاد بشی و این رو به نسل بعدت هم یاد بدی دوم اینکه از فک و فامیلت هیچ توقعی نداشته باشی و جوری زندگی کنی که نه در موفقیت و نه در شکست‌هات توقع همراهی و همدلی ازشون نداشته باشی؛ و البته، دشمن‌شاد نشی :]

من در مورد خونواده [جز پدر و مادر و برادر و خواهر] یک نظریه نامحبوب دارم: فک و فامیل از پیشرفت‌ها و موفقیت‌های شما علاوه بر اینکه خوشحال نمیشن، از شکست‌های شما خوشحال هم میشن! اگر شروع به درس خوندن کنی، منتظرن تا به نتیجه نرسی و بگن دیدی نتونست! اگر‌ کسب و کاری رو شروع کنی، منتظرن در ورشکست بشی و بیزینست رو جمع کنی و بگن دیدی عُرضه نداشت؟ اگر ازدواج کنی، برای طلاقت روزشمار می‌ذارن و منتظرن تا این اتفاق بد بیفته تا بگن دیدی ما گفتیم؟ وقتی خبر باردار شدن خودت یا همسرت رو بشنون، ۹ ماه منتظر میمونن تا بچه‌ سالم به دنیا نیاد و اگر ازدواج کنی و ۲-۳ سال اول بچه‌دار نشید، میگن حتما یکیشون مشکل داره که بچشون نمیشه اگر موفق بشید، تیر اولشون به سنگ خورده ولی شروع میکنن به کوچک و بی‌اهمیت نشون دادن دستاوردهای شما

#پیام_ناشناس ‌ سید خیلی دلگیرم از اطرافیان و خانوادم 🥲🥲🤦🏻‍♀️ دو سال زحمت کشیدم و درس خوندم و پشت کنکور موندم و شب بیداری کشیدم و بالاخره رتبم شد سه رقمی اولش خودم و پدر و مادرم پر از ذوق بودیم و توقع داشتم بقیه خانواده هم مثل خاله و عمو و دایی و اینا مثل ما از این موفقیت خوشحال باشن اما حتی به زور یه تبریک گفتن و میشد فهمید که اتفاقا خیلی خوشحال هم نشدن و پشت سرمم گفتن حالا بعد از دو سال کنکور دادن خیلی هم کار خاصی نکرده و عمرشو هدر دادن و این حرفا 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ من واقعا نمیدونم چرا اینجوری کردن تاحالا این روشون رو ندیده بودم و توقع داشتم حداقل از این موفقیت اونا هم خوشحال باشن ولی از وقتی نتایج اومده هنوز توی بهت و تعجبم شما چی میگی سید نظرت چیه

اگر تاحالا قطع نخاع ندیدید، به این عکس دقت کنید
اگر تاحالا قطع نخاع ندیدید، به این عکس دقت کنید

زنگ cpr رو زدن و در حالت آماده باش قرار گرفتیم و مریض رو از آمبولانس پیاده کردن شب قبل در جریان یک عروس‌کِشون، وقتی آخرشب می‌خواستن از شهر عروس به شهر داماد برن، توی جاده یک ماشین چپ می‌کنه و می‌ره توی خاکی توی ماشین سه تا خانم بودن که باهم خواهر بودن و دوتا پسر نوجوون که خواهر زاده بودن؛ یکی از خانم ها که در همون لحظه فوت کرد؛ یکی از خواهر ها رو که آوردن، مشخص شد که در حد شکستگی دست و پا هست و یک هفته دیگه نهایتا ترخیص میشد؛ یکی از پسرها در حد زخم و اینا بوده که دیگه اصلا اعزام نشده بود به بیمارستان ما و حالش خوب بود خداروشکر؛ پسر دیگه وقتی رسید، اینتوبه بود و خونریزی مغزی کرده بود و چند ساعت بعد اکسپایر شد؛ تمام اینا تلخ بود ولی قسمت تلخ‌ترش خواهر سوم بود... خواهر سوم وقتی روی برانکارد وارد شد، در نگاه اول حالش خوب بود؛ حتی صحبت میکرد و اوکی بنظر رسید؛ بعد بهمون گفت که پاهام حس ندارن! معاینه کردیم و هر چی از کف پا رفتیم بالاتر، دیدیم نه واقعا حسی نیست... قسمت بدش اینجا بود که می‌گفت من حالم خوبه برید به بقیه خونوادم برسید! فرستادیمش CT شد و متوجه شدیم از کمر به پایین قطع نخاع کامل شده ... یک ماشین پنج سرنشین، دوتا فوتی و یک قطع نخاع و یک شکستگی دست و پا ]: دیروز از ظهر به بعد کل بچه‌های اورژانس کامشون تلخ بود و دمق بودن

دیروز یک ساعت بعد از این پیام و درحالیکه خوش و خرم از آخرین شیفت مریض ترومایی می‌دیدیم و شیفت می‌دادیم، کامم تلخ شد حالا چرا؟ تعریف میکنم واستون

بیمارستان های این شهر دارن منو از دست میدن امروز آخرین شیفت عاسیده حداقل تا ده ماه دیگه بیمارستان از داشتن من محرومه

حالا موهام کم بود، جدیدا داداشم در حالیکه خودش خبر نداره و ۱۰۰۰ کیلومتر ازم فاصله داره، این «افزایش بی‌رویه‌ی سن و سال» رو بهم یادآوری می‌کنه داداشم حدود ۱ سال و ۸ ماه ازم بزرگتره من علاوه بر اینکه بزرگ شدن خودم رو هنوز نمیتونم بپذیرم، بزرگ شدن داداشم رو نمیتونم بپذیرم؛ هنوز احساس میکنم من ۱۵ سالمه و اون ۱۷ سالشه؛ وقتی می‌بینم اون یکسال و خورده‌ای دیگه‌ای ۳۰ ساله میشه، من دچار بحران میشم آخه می‌دونی ۳۰ سال خیلیهههههه من وقتی ۱۵ سالم بود فکر میکردم آدمای ۲۵ ساله خیلی بزرگن حالا الان ۲۷ سالمه و احساس بزرگی ندارمممم

من هی به بانو میگم همینجوری که هی رنگ های خوشگل موشگل میگیریم می‌زنیم به کله‌ی مبارک شما؛ یه رنگ مشکی پرکلاغی هم بگیریم من بزنم به موهام هی احساس نکنم داره سنم زیادی می‌ره بالا؛ میگه نه مرد باید موهاش جوگندمی باشه چمیدونم والا

Video xabar00:13