مُسَطِّع
Kanalga Telegram’da o‘tish
فُروزِشگاهِ مُسَوَّده یِ آقازهیر. نمون برو چون خودمَم نیستم. مُسَطِّع: کسی که در حالِ شکستن است. http://t.me/HidenChat_Bot?start=770582253
Ko'proq ko'rsatishEron142 925Toif belgilanmagan
248
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kun
+2330 kun
Postlar arxiv
248
گول خوردم و سر شب رفیقم بهم قهوه داد بی فانوس هنوز خوابم نبرده چند ساعته دارم تلاش میکنم. اگه خوابم برد که هیچ. اگه نبرد میام تویِ خوابتون نمیذارم بخوابید
248
این تمثال که در این عکس بهتر افتاده کارِ دستِ اختصاصیِ مرحوم استاد میرزا ابوالحسن خانِ غَفاریِ کاشانیِ نقاش باشیِ صَنیعُ المُلک هست که دست به دست به حُکّامِ ایرانی گشته.
تا درودی دیگر بدرود...
248
اینم این مردکِ پَستِ بی مقدار رضا پهلوی.
اونم تمثالِ امیرالمومنین که کمی نامعلوم افتاده.
همه ی تمثال ها یکی بوده و فقط دست به دست و منتقل میشده به حاکمِ بعدی.
این عکس برایِ ۱۰۱ سال پیشه. حدودا ۱۳۰۴.
248
اینم اون طفلِ بیچاره یِ بی اراده که حاکمش کردن در حالی که خودش اصن توی باغ نبود یعنی آخرین حاکمِ قاجار، احمدِ قاجار مشهور به احمدشاه.
این تمثالِ امیرالمومنین...
248
حالا که رضا پهلوی در کودتایِ اسفندِ ۱۲۹۹ رسما قاجار رو منقرض و پهلوی رو تاسیس کرد، بازم این عادت برکنار نشد و خودِ رضا پهلوی هم تا مدتی از حکومتش، این تمثال رو به گردنش آویخته بود.
حالا با من آماده بشید اون تمثال رو تماشا کنیم...
248
در خزانه یِ دولتِ قاجاری از چهره یِ مقدس و مبارک امیرالمومنین یک تمثال وجود داشت. به شکرانه یِ این فتحِ هرات، ناصر دستور داد که اون تمثال رو از خزانه خارج کنن و به اشیاءِ زینتی این تمثال رو آراسته کنن و این تمثال رو در مجالسِ سلام چه عام و چه خاص، بیارن تا پادشاه به گردنِ خودش آویزان کنه.
دیگه این شد عادتِ حاکمانِ قاجاری و یکی از پس دیگری این تمثال رو به گردن آویزان میکردن و اصن جزوِ آدابِ مجالس شده بود.
248
یه رسمِ سلطنتی داشت حاکمانِ قاجاری به نامِ مجلسِ سلام. یه مهمانی بود به نامِ سلام. دو جور هم بود. مجلسِ سلامِ عام که مجالسِ عمومی و پابلیک بود و مردم هم حاضر بودن. و مجلسِ سلامِ خاص که خصوصی و پرایوت بود که خاندانِ سلطنتی و درباریان در اون حضور داشتن.
248
وقتی که حِسامُ السَّلطَنه هَراتِ افغانستان رو فتح کرد و در واقع افغانستان دوباره به خاکِ ما برگشت در زمانِ ناصرالدینِ قاجار، در طهران خبر دادن به ناصر که هرات فتح شد.
