uz
Feedback
بَعدِ سکوت؛

بَعدِ سکوت؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

در برابر بی‌مهری سرنوشت سکوت اختیار کرده بود. https://t.me/HarfChatBot?start=67c2fff79a8e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
556
Obunachilar
-124 soatlar
-247 kun
+3930 kun
Postlar arxiv
دستم شکست😂هرچی مینوشتم تموم نمیشد خدااا

لعنت به استاد این درس

لعنت به امتحان امروز

اون شب صبح شد و بعد از اون شب از هیچ شبی نترسیدم.

تمامِ راه‌هایی که رفتم آخرش مرا به خودم رساند. آدم‌ها، فاصله‌ها، شکستن‌ها و دوباره برخاستن‌ها. همه برای این بود که خودم را پیدا کنم. انگار من از همان ابتدا نامه‌ای به خویشتن بودم.

مولانا : آدمى چگونه آرام مى شود؟ شمس تبريزى : وقتى ديگر از رفتن آدم ها نمى ترسد. مولانا : و اگر تنها بماند؟ شمس تبريزى :  كسى كه خودش را پیدا كند، هيچ وقت تنها نيست.

sticker.webp0.14 KB

DeroSichi.mp37.40 MB

۶ ماه گذشت ... از آن روز، زخمی بر دل ایران نشست که هنوز التیام نیافته است. یاد عزیزانی که پر کشیدند، همیشه در قلب این سرزمین زنده خواهد ماند. یادتان جاودان، نامتان ماندگار🖤

آدمیزاد؛ یک پوست و مشتی استخوانِ همیشه دلتنگ.

آدم می‌ترسه از خنده هایی که یه روز قراره به یادشون گریه کنه.

وقتی یه نفر برای من تموم می شه؛ نه بلاک می شه، نه انفالو می شه، فقط از چشم می‌افته و هیچ وقت دیگه نمی تونه برگرده به جایی که قبلاً بوده. همینقدر ساده.

- قرار بود ما دنیامون رو عوض کنیم فرهاد ، اما دنیامون مارو عوض کرد .
-شهرزاد

مثل یه فانوس دریایی خاموش کنار ساحل؛ ایستاده، خسته و فراموش‌شده، با نوری که یه روزی راه خیلی‌ها رو روشن می‌کرد.

امیدوارم صبح تو روبیکا بیدار نشم؛

🩶

فکر میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی، مثلا من الان نه ناراحتم، نه افسرده‌ام، فقط خسته‌ام از همه چی.

تو برای من مقدر شده بودی ، شاید حتی به عنوان یک مجازات ...

یه جا تو کتاب بخش دی خوندم که: هربار که کتابی را بر می داشتم،برایم مثل فرار بود.برای یکی‌دو ساعت،به جای دنیای کسل کننده خودم،بخشی از دنیای کتاب می شدم...
حقیقتا خیلی حق بود

4_5929353539271792498.mp313.48 MB