ضمایم
Kanalga Telegram’da o‘tish
ادبیات و جامعه شناسی
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
274
Obunachilar
-124 soatlar
+107 kunlar
+1030 kunlar
Postlar arxiv
274
داستان دسیسه ی که ابویعقوب کندی فیلسوف عرب بر ضد ابومعشر بلخی بکار بست خیلی خواندنی و جالب است.
ابن ندیم در کتاب "الفهرست" در صفحه 496 واقعه را این گونه نقل می کند :
ابومعشر جعفر بن محمدبلخی ، در ابتدا از اصحاب حدیث بود و در قسمت غربی باب خراسان اقامت داشت.
به کندی بدبین بود و با او کینه ورزی می نمود و مردم را بر او می شورانید و فلسفه دانستن را از معایبش می شمرد. کندی دسیسه ی بکار برده و کسی را وادار کرد که ویرا تشویق و ترغیب به دانستن حساب و هندسه نماید، و او (ابومعشر) در این رشته داخل شده،و چون نتوانست بجایی رسد ،از آن عدول کرده، و به دانستن علم احکام نجوم پرداخت و همین کار سبب شد که دست از نکوهش کندی برداشته و کندی از شر او در امان ماند.
274
فیلسوف شاه مملکت خراسان
فیلسوف شاه در اندیشه افلاطونی به شاهی می گویند که فلسفه بداند و در فلسفه تبحر داشته باشد و در تاریخ کمتر کسانی بودند که هم شاه باشند و هم فیلسوف.
اما در تاریخ خراسان ما فیلسوف شاه داشته ایم؛ در تاریخ خراسان امیران طاهری چنانکه در حکومتداری صاحب نام نیک هستند در دانش دوستی نیز صاحب نام اند و گذشته از این صاحب اثر اند.
ابن ندیم در کتاب الفهرست که در پایان قرن چهارم قمری نوشته شده است در رساله سوم،در ذیل حاکمان صاحب اثر و کتاب از خاندان طاهر اسم می برد. خاندان علم پرور و دانش دوست.
در این فصل کتاب ابن ندیم از کسانی که صاحب کتاب اند شخصی اسم می برد تنها یکجا از یک خاندان اسم می برد؛خاندان طاهر!
طاهر بن حسین رساله یی درباره سیاست و شیوه حکومتداری دارد که در فتح بغداد به مامون تقدیم کرد که به سخن ابن ندیم سخت نیکو و خوب است.
عبدالله بن طاهر پسر طاهر بن حسین است دیوان شعری دارد. پسر او عبیدالله بن عبدالله بن طاهر که پس از کاکایش محمدبن طاهر ریاست شرطه بغداد را داشت چندین کتاب دارد که اسامی این کتاب ها را ابن ندیم چنین آورده است: کتاب الاشاره فی الاختیار شعراء، کتاب رسالته فی السیاست الملوکیه، کتاب مراسلاته لعبدالله بن المعتز، کتاب البراعه و الفصاحه.
اما فیلسوف شاه این خاندان علم دوست و دانشمند؛ منصور بن طلحه بن طاهر بن حسین است که عبدالله بن طاهر او را حکیم آل طاهر می نامید.حکومت مرو ، آمل ، زم و خوارزم بدست او بود. ابن ندیم اسامی کتاب های او را که تعدادشان در فلسفه و موسیقی است چنین بر می شمارد کتاب "المونس"، کتاب الابانه عن الافعال الفلک، کتاب الوجود، کتاب رسالته فی العدد و المعدودات. کتاب دلیل و استدلال.
کتاب "المونس" در باب موسیقی ست که کندی فیلسوف مشهور پس از خواندن به روایت ابن ندیم چنین گفت: بهمان گونه که صاحبش آن را نامیده،مانوس کننده است.
274
این کتاب منبع دست اول در روزگار حمله مغول به خراسان و ایران محسوب می شود در متن کتاب سفرنامه هایی را می خوانید که توسط چینی های که ماموریت سیاسی داشتند نوشته شده است که مهم ترین شان سفرنامه و چشم دید کیو چانگ راهب دائو مسلک چینی است که به سفارش چنگیز از چین به دیدن او به پروان رفت. کیو چانگ همان است که در سنبله ۶۱۸ قمری چشم دیدش در بلخ را نوشته است: بجز عو عو سگان صدایی شنیده نمی شد چندی قبل مردم شورش کرده و فرمانده مغول را کشته به کوه گریختند.
274
#موتر_نوشت
پرنده ها بال دارند
آدم ها کتاب
مطالعه را فراموش نکنید، در خانه در بین راه در محیط کار،ببینید چه خواهد شد در جامعه مان.
274
چندیست دوستانی در پی تطهیر چنگیز بر آمده اند که این کار تیر در هوا انداختن است. چرا او را همانگونه که است دوست ندارید؟
اینکه تعدادی می آیند با دیده درایی می گویند چنگیز کسی را نکشته است و آدم خوش قلب بود در واقع از فرد دیگری اسم می برند که اسم او را چنگیز گذاشته اند اما چنگیزی که در تاریخ حضور دارد نیست؛او خونخوار بود و از کشتن لذت می برد.
این عشق به چنگیز و تیمور و عبدالرحمن خان و اعراب نشانده این است که ما ملت نیستیم خرده هویت هایی هستیم که حافظه مشترک نداریم؛قاتل یکی قهرمان دیگریست.
به این بخش کوتاه از کتاب تاریخ جهانگشای جوینی توجه کنید که از منابع نزدیک به انسان کشی های مغول است:
یکی از بخارا، پس از واقعه گریخته و به خراسان آمده. حال بخارا از او پرسیدند. گفت: آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.
274
چندیست حال خوشی ندارم و تمرکز ذهن حین خواندن ندارم. با این همه عصمت رحیمی این کتاب را هدیه داده که هر وقت حال خوش ات برگشت بخوان و بر شادی روح ما درود بفرست.
274
Repost from N/a
هزّالی در مجالس دایم مسخرگی میکرد، زاهدی او را گفت: «همهٔ عمر خود در هزل و مسخرگی گذرانیدی، چنین مکن که روز قیامت تو را سرنگون در دوزخ افکنند.»
گفت: «آن نیز مسخرگی دیگر خواهد بود.»
«لطائف الطوائف»
فخرالدین علی صفی
274
Repost from N/a
«یادداشت»
یاکوب بورکهارت که در جوانی زیرتأثیر مظاهر آلمان رفته بود و حتی ایمان خود را آلمان میدانست؛ با هگل و آن شور و غوغای رمانتیک؛ بعد از وارد شدن در بخش تاریخ در آلمان، برلین را چنین توصیف میکند.
«برلین در برلین بودنش جای مزخرفی است.»
من از این دست توصیف ها خوشم می آید. و بورکهارت استاد چنین سخن هایی است.
مثلن فصل اول کتاب فرهنگ رنسانس در ایتالیا، دولت بمثابهٔ اثر هنری نام دارد.
من فکر میکنم این تأثیرات نیچه و گهگاهی همکلامی او با بورکهارت است که چنین تأثیر گزین گویه گویی در آن نهاده است اما بورکهارت به شدت از محافل فلسفی، ادبی و آن روزگاران آلمان و سویس بیزار بود.
به قطع میتوانم بگویم که دوست نداشت؛ در جایی باشد برای اینکه از مشغله مطالعاتی اش صحبت کند.
باری من گفته بودم که بلخ (مزارشریف) در بلخ بودنش، مناسب نیست. یعنی چیزی شبیه این حرف که توجه من را بهذهالسبب جلب کرد.
راستش من از تفاوت ها میترسم و قبول آن برایم گران تمام میشود؛ مخصوصن اگر تفاوت ها با افتخار رونمایی شوند. مثلن تفاوت سرمایه داری با نماد ساختمان های بلند که در بلخ به کثرت هست، من را آزار میدهد و این مکان تاریخی مثل بلخ را با بلخ بودنش نامناسب میسازد.
ولایتی که خیلی دوست دارم به آن تعلق داشته باشم بلخ است اما با این فرهنگ جاری نه، هرگز!
274
وقتی بچه بودم از مردم انتظاری داشتم که نمی توانستند بر آورده کنند __ دوستی مداوم ،عاطفه ی همیشگی
حال آموخته ام انتظاری کمتر از آنچه کمی توانند برآورند داشته باشم __ همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف . عواطف آنان ،دوستی آنان ،و حرکت های بزرگوارانه شان ارزش معجزه آسایشان را در چشم من حفظ می کند
تفضلی تمام و کمال
یاداشت ها ،جلد اول آلبر کامو
274
هرگز کسی به روز من ناتوان مباد
مانند من فسرده دلی در جهان مباد
بس رنج دیدهام ز دل مهربان خویش
یارب دگر دلی به جهان مهربان مباد
گر شد خزان بهار من از دوریات چه باک
ای گل! تو را بهار جوانی ، خزان مباد
هرکس که میرود نهد از خود نشانهای
از من به جز فسانه ی عشقت نشان مباد
سوزد اگر چو شمع زبانم ز سوز عشق
حرفی به غیر عشق ، مرا بر زبان مباد
هرکس که ناله های دلم را شنید گفت:
مرغی شکسته بال و جدا زآشیان مباد
خوش آشیانه ایست برای وفا دلم
جز برق عشق آفت این آشیان مباد
"ابوالحسن ورزی"
#احمدظاهر
274
رومن گاری،رابین ویلیامز،ارنست همینگوی،ویرجنیا وولف،آرتور کستلر،،صادق هدایت، ژیل دلوز و.....
نویسنده و هنرپیشه های هستند که خودشان نقطه پایان خط زندگی خود را گذاشتند.
رابین ویلیامز را در فلم "انجمن شاعران مرده"و "ویل هانتینگ نابغه" که می بینید سراسر از امید داشتن و زندگی کردن حرف می زند اما حقیقت این است که همین "ناخدای کیتینگ" فیلم انجمن شاعران مرده، خودش را کشت.
آدم هر چه سر ذهن خود فشار میارد به اینجمله کامو سر می خورد:گاهی زندگی کردن بیشتر از خودکشی کردن دل و جرئت می خواهد.
274
ماهی ها سکوت کرده اند ، در آب!
حیوانات غوغا میکنند ، روی زمین!
پرنده ها نغمه می خوانند ، در آسمان!
و انسان
سکوت دریا،
غوغای زمین،
و موسیقی آسمان را دارد
در" خویش" !
"رابیندرانات تاگور"
274
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ
هر آیینه ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.
سوره زیتون آیه چهارم
274
لطفاً به بند اول سبّابه ات بگو!
یک ذرّه صبر و حوصله اش بیشتر شود
از بُخل ، زنگ خانه ی من سکته می کند
دستت اگر کمی متمایل به در شود
در می زنی که وارد تنهاییم شوی
اما بعید نیست زمانی که می روی
در از خودش جلای وطن گفته ، مثل من
در جست و جوی در زدنت در به در شود
گفتی بیا و سر بکش از استکان من
لاجرعه سرکشیدم و گس شد زبان من
گفتم بیا و دست بکش از دهان من
این زهرمار عرضه ندارد شکر شود
این بچه لاکپشت نگون بخت سال هاست
از تخم در می آید و سوی تو می دود
اما مقدّر است که در آخرین قدم
یعنی در آستانه ی دریا دَمَر شود
نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم
در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشی ام
یا کاسه ای شراب شوم تا بنوشی ام
هر نطفه ای که دوست ندارد پسر شود!
هر نطفه ای که دوست ندارد وَرَم شود
گفتم وَرَم شوم–وَرَمی در درون تو-
تا هی بزرگ تر بشوم ، تا جنون تو
همراه قد کشیدن من بیشتر شود
اما پسر شدم که تو را آرزو کنم
هی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم
پیوسته آرزو کنمت بلکه آرزو
از شرم ناتوانی خود جان به سر شود
دستت مبارک است که چک می زند به گوش
دستت مبارک است که می آورد به هوش
عیسای دست های مبارک! بزن مرا...
تا مُرده ای به زنده شدن مُفتَخَر شود!
"حسین صفا"
274
دوستی می گفت نشان مزاری اصیل بودن گردن سوختگی از آفتاب است.
فکر کنم مزار تعصب شدیدی برای دیدن شدن دارد و برای همین، نشانه اش را بر همه می گذارد.
نمی شود "بدون داشتن نشان مزاری بودن" مزاری بود؟
274
استوری می کنم پس هستم!
دیریست به این شعار فکر می کنم شعاری هم وزن حرفی که دکارت می زد ؛شک می کنم پس هستم. یا ژیژیک که می گوید مصرف می کنم پس هستم! یا اقبال که عشق می ورزم پس هستم. و همانند این ها چون رنج می کشم پس هستم.
انسان امروزی استوری می کند پس است. استوری کردن حضور داشتن است. استوری کردن به معنای رای و فکر است.
دیریست استوری کردن به معنای وجود داشتن است.
استوری کردن تنها اعلام حضور کردن نیست بلکه جنگیدن نیز است و همانقدر که استوری کردن نشان حضور داشتن است نشان برتری بر دیگران نیز است. منبرای جنگ استوری می گذارم پس وجدان بیدار دارم! من برای جنگ استوری می گذارم پس برتر از کسانی هستم که برای جنک استوری نمی گذارند.
