.
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
737
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-247 kun
-17030 kun
Postlar arxiv
738
🫕
دارم فکر میکنم…
اگه آقای قناعت روسری سر میکرد… اگه خانوم نجات سیبیل میذاشت… اگه شکرخانومی که تازه پا گذاشته تو ۸۵ سالگی، هر شب روتین پوستی داشت… اگه جواد که تازه سیسالگیشو رد کرده، هر ماه مانیکور میکرد… اگه اون تهرانیای که تهرانی بودن براش از نون شب واجبتره، به بقیه نمیگفت «شهرستانی»… اگه شنبه، به جای جمعه، غمگین بود… اگه سیزدهبدر، هجدهبدر بود… اگه موقع خداحافظی، به جای ناراحت شدن، میخندیدیم… اگه آدمها به جای سنشون، تعداد فکرایی که عوض کردن رو میشمردن… اگه به جای «تو چقدر خوشگلی»، میگفتیم: «تو چقدر باهوشی.» اگه بچهها به بزرگترا میگفتن: «اگه یه بار دوباره بچه بشی، میفهمی…» دنیا چه شکلی میشد!؟
