_ مستاجر پلاک ۱۱ _
Kanalga Telegram’da o‘tish
_آدمکی فرو رفته در غم.غریبه با آدمها و دوست درخت ها. برگهای خیس. سینما و کیارستمیِ عزیز .قهوه. مه و ماه. شجریانِ جان. یک صندلی خالی. هزار فکرِ ناتمام. داستایفسکی. شب. غنچهی مخملی. پری با بالهای توری.کتابهای فراوان.تا همیشه آبی. زندگی و کمی دیوانگی!
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
375
Obunachilar
-124 soatlar
-57 kun
-2430 kun
Postlar arxiv
Repost from N/a
باز هم کشتن. فقط بحث انتخاب بین دار و تیره. انقدر جوون کشتن که نمیدونم ماهایی که هنوز صرفاً نفس میکشیم، اصلاً جوون محسوب میشیم یا یک مشت پیر فلکزدهایم که رنج کشیدن وظیفهی ماست
وای درختا بهم حس زندگی میدن!
حسِ از نو متولد شدن
وقتی دستام تنه ی چوبیشون رو لمس میکنه احساس میکنم هم رنگه طبیعتم
سبز در من جاریه.
تپش های قلبم هم جنسِ تپش های طبیعت میشه
وای از درختا!
وای درختا بهم حس زندگی میدن!
حسِ از نو متولد شدن
وقتی دستام تنه ی چوبیشون رو لمس میکنه احساس میکنم هم رنگه طبیعتم
سبز در من جاریه.
تپش های قلبم هم جنسِ تپش های طبیعت میشه
وای از درختا!
