uz
Feedback
𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

Kanalga Telegram’da o‘tish

https://t.me/iRoChatBot?start=sec-ifciebchib

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
238
Obunachilar
-124 soatlar
-127 kun
+430 kun
Postlar arxiv
امیدوارم روزی که نجات پیدا کردی؛زندگی چیز های مورعلاقتو ازت نگرفته باشه….🫠

وقتی کسی میگه ”نباشی می ميرم” منظورش این نیست که واقعا می میره؛ منظورش اینه که دیگه اون آدم سابق نمیشه، مثل قبل نمی خنده، شبا دیگه راحت خوابش نمی بره، دیگه پیتزا ها براش خوشمزه نیستن، دیگه هیچی قشنگ نیست و هرجا می ره بهش خوش نمی گذره، دیگه صبحا با انگیزه بیدار نمی شه و گوشیشو چک نمیکنه، دیگه قوی با مشکلاتش رو به رو نمی شه و امیدی برای ادامه دادن نداره. اون با زبون بی زبونی داره می گه نباشی همه چیز زهر مارم می‌شه.

به قول علی یاسینی: تو برام یه کتاب غمگینی که صدبار خوندمش شاید عوض شه آخرش.

دردناک‌ترین قسمتِ نبودنت، این بود که زندگی ادامه داره آدما میخندن، اما تیکه‌ای از من هنوز منتظرِ که بیای.

تو هیچ‌وقت نمی‌تونی بگی من کنارت نبودم، چون من پیشت موندم حتی وقتی که می‌دونستم باید برم.

تُفففف تو میگرن

در آخرین خط نامه ی خداحافظی‌اش نوشته بود: «دلم با رفتن نبود، اما دیگر راهی نداشتم.»

احساس می‌کنم به هیچ چیز تعلق ندارم. برای هیچ قلبی عزیز نیستم. و هیچکس شوق چشم‌هایم را نمی‌بیند.

گر نمی‌مانی نیا؛بیهوده آشوبم نکن من به تنها بودنم خو کرده؛مجذوبم نکن:) گفته بودم با دلم بازی نکن؛کردی٫ولی گر نمی‌گویم سخن؛ دیوانه محسوبم نکن…! من نمی‌گویم رها کن زندگی؛با من بمان! یا نیا؛ یا که نرو؛اینگونه مخروبم نکن…؛ تا که باور می‌کنم تنها شدم؛برگشته ای! برنگرد؛با او برو؛ اینگونه مغلوبم نکن! رفته ای؟!باشد برو…برنگرد! آنجا بمان… میشوم دیوانه؛بازی با من ای خوبم نکن:))

من عوض نشدم فقط فهمیدم خودمو برای بعضی ها زیا‌ی توضیح داده بودم.

با لبی که کاربرد اصلی‌اش بوسیدن است؛ چاي مي‌نوشد و قلبِ استکان مي ایستاد..

دوست هاتونو باهم آشنا نکنید. دوست هاتونو باهم آشنا نکنید. دوست هاتونو باهم آشنا نکنید. دوست هاتونو باهم آشنا نکنید. دوست هاتونو باهم آشنا نکنید.

اون قضیه رو هیچ جایی تعریف نکردم ولی هی لاغر و لاغر تر شدم

من بلد نیستم بهت فکر نکنم خودت یادم نیا🫠

تابستان به ایستگاه پایانیش رسید اما هنوز سوز سرمای آن زمستان دردناک باماست. 18،19 دی ماه 1404

این بار دیگه نه قاصدک فوت کردم نه وقتی ماه کامل دیدم آرزو کردم نه راجبش با کسی حرف زدم. گفتم به جهنم و رها کردم.

بازم تورو آروز کردم ۱۱:۱۱

اگه دستتو به موهام زدی چیزی نگفتم بدون خیلی دوست دارم.

می‌گفتی شبت خوش جانِ‌من. اما بیشتر از خوب بودن شب، اندیشه‌ی این‌که جان تو هستم، در من ریشه می‌کرد و سبز می‌شد.