𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://telegram.me/App_nashenasBot?start=sc-6vqPZBxSj1
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
237
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-330 kun
Postlar arxiv
237
چراغ های کوچه را شکسته اند؛
زورشان به صبح که نمی رسد،
درخت های قد کشیده را سر زدند؛
زورشان به جوانه که نمی رسد،
زمستان است؛
زمستان است، قبول؛
زورشان به بهار که نمی رسد.
237
من مغرورم ولی
هیچوقت از عذرخواهی نترسیدم
به اشتباهم اعتراف کردم و در برابر هیچ لبخندی اخم نکردم
مغرور بودن با عقدهای بود خیلی متفاوته.
237
من اهل مهمونی و پارتی نیستم، با من از گیلان بگو، از بخار چایی توی دل جنگل، از آتیشی که وسط مه روستا روشنه، از ساحل های بارونی، و دلی که با همین چیزای ساده خوشه.
237
توی دنیایی که پیدا کردن آدم امن و درست تقریباً ناممکن شده، عمیقاً خوشحالم که پیدا کردمت و دارمت.🫠
237
برای بقیه "از ویس متنفرم."
برای تو "گوش دادن به ویسات دوباره و دوباره.".
برای بقیه "بهم زنگ نزنید تکست بدید."
برای تو "دو ساعت صحبت پشت کال."
برای بقیه "سرم شلوغه بعدا میبینمت"
برای تو "بپوش دارم میام دنبالت."
برای بقیه "خلوت شدم سین میزنم."
برای تو "سین کردن زیر ثانیه."
برای بقیه "خستم اعصاب ندارم."
برای تو "دورت بگردم چیشده؟"
237
بعد از مدتها عکسشو دیدم،
فهمیدم اصلاً جذاب نیست.
رفتاراش هم اصلاً دلنشین نیست.
شوخیهاش هم اصلاً خندهدار نیست.
و آدمهایی که کنارش هستن اصلاً آدمهای خوشبختی نیستن.
فاصله اون از یه آدم «خاص» با یه آدم «معمولی» فقط دوست داشتن من بود.
اون معمولی شده بود چون من دیگه دوسش نداشتم.
