uz
Feedback
LUCENT_STUDIO

LUCENT_STUDIO

Kanalga Telegram’da o‘tish

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6102191781

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
253
Obunachilar
-124 soatlar
-87 kun
-1930 kun
Postlar arxiv
فعلا دارم تلاش میکنم به نقطه ای برسم که بگم : همینو میخواستم !

از بینشون انتخاب میکنم ببینم کدوم بهتره اونو می‌فرستم تو چنل

تند تند از دتیزی که دارم میکشم اسکیس میزنم

عه برقا رف که

خیلی وایب اوسی هاشو دوس دارم

یکی دیگه از دتیز هایی که قطعا شرکت میکنم ✨🫠

واقعا اینقدر خلاصه گفتم که نظری ندارم 😂

و اینجاست که ماجرای آلینا و گروه کلاغ و سرنوشت شون شروع میشه

به محض ورودش به آینه واقعا تونست دنیای دیگه و گسترده ای رو ببینه که پر شده از رنگ و گیاهان یا موجوداتی که اصلا تو دنیای خودش وجود نداشتن . خودش رو در قالب چهره ی دیگه و لباسی دیگه دید ، انگار که هویت جدیدی رو بهش داده بودن

ینی اونور آینه چخبره ؟

آلینای کنجکاو ما وقتی وارد جنگل میشه مثل کسایی که در مورد اون آینه گفته بودن ، آینه ای بزرگ رو میبینه و وارد اون آینه میشه

طبق این افسانه شما نباید به هیچ وجه وارد این جنگل بشین وگرنه بطور حتمی گم میشین و هرکسی وارد این جنگل بشه دیگه به خونه برنمی‌گرده . اما کسایی هم بودن که وقتی تونستن با کلی دردسر برگردن و از جنگل خارج بشن ، گفتن که تو اون جنگل آینه ای عظیم دیدن که اونورش منظره ای از دنیای دیگه انعکاس داشت .

بریم سراغ خلاصه داستان ... شخصیت اصلی داستان به نام آلینا Alina یه دختر پر انرژی و خوش ذوقه که یروز تو سفر خانوادگی به یه روستایی میره که توش جنگلی وجود داره که جنگلی وجود داره که درمودش افسانه ی مرموزی راجب به آینه هایی وجود داره که شمارو به دنیای دیگه ای میبرن

حتی اسمش هم نازه 😔

اسمش این داستان اکلیلی « افسانه ی جنگل آینه » است

حتی شخصیت هارو هم پیچیده نکردم ( سلیقه ی خودم پیچ و تاب دادن به داستان و شخصیت هاس )

و اینکه تم داستان تو ژانر فانتزیه

ینی بیشتر مثل یه پروژه ای میمونه که هم واسم پورتفولیو بشه و هم تمرین حسابی

به توضیحی هم بدم که این داستان داستانش رو پیچیده و سخت نکردم چون هم از جنبه ی داستانی و هم از جنبه ی آرتی که قراره براش بزنم ، محض تمرین استفاده میکنم

خب پس یه خلاصه ای میگم براتون