253
订阅者
-124 小时
-87 天
-1930 天
帖子存档
به محض ورودش به آینه واقعا تونست دنیای دیگه و گسترده ای رو ببینه که پر شده از رنگ و گیاهان یا موجوداتی که اصلا تو دنیای خودش وجود نداشتن . خودش رو در قالب چهره ی دیگه و لباسی دیگه دید ، انگار که هویت جدیدی رو بهش داده بودن
آلینای کنجکاو ما وقتی وارد جنگل میشه مثل کسایی که در مورد اون آینه گفته بودن ، آینه ای بزرگ رو میبینه و وارد اون آینه میشه
طبق این افسانه شما نباید به هیچ وجه وارد این جنگل بشین وگرنه بطور حتمی گم میشین و هرکسی وارد این جنگل بشه دیگه به خونه برنمیگرده . اما کسایی هم بودن که وقتی تونستن با کلی دردسر برگردن و از جنگل خارج بشن ، گفتن که تو اون جنگل آینه ای عظیم دیدن که اونورش منظره ای از دنیای دیگه انعکاس داشت .
بریم سراغ خلاصه داستان ...
شخصیت اصلی داستان به نام آلینا Alina یه دختر پر انرژی و خوش ذوقه که یروز تو سفر خانوادگی به یه روستایی میره که توش جنگلی وجود داره که جنگلی وجود داره که درمودش افسانه ی مرموزی راجب به آینه هایی وجود داره که شمارو به دنیای دیگه ای میبرن
حتی شخصیت هارو هم پیچیده نکردم ( سلیقه ی خودم پیچ و تاب دادن به داستان و شخصیت هاس )
به توضیحی هم بدم که این داستان داستانش رو پیچیده و سخت نکردم چون هم از جنبه ی داستانی و هم از جنبه ی آرتی که قراره براش بزنم ، محض تمرین استفاده میکنم
