رَهْـــــــوا 🫐.
Kanalga Telegram’da o‘tish
مجبورین که از عکسا خوشتون بیاد ، باتشکر 🫂 دزدی از عکسا ؟! راضی نیستم . ناشناس و پرایوت پین چنله 🗣✨️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
573
Obunachilar
+3124 soatlar
+437 kun
+4130 kun
Postlar arxiv
Repost from BlueLit
این پیامو فور کنید تا منم یه پست ازتون فور کنم و به چنلای قشنگتون نمره بدم
اگه دوست داشتی اینجارو داشته باش
دوستان نزدیک 30تا پرایوت شیر خورده پست و این یعنی بعضی از شما عزیزان چنلتون پرایوته و بخاطر همین من نمیتونم ببینم چنلتون رو 🫶🏻💔
Repost from N/a
او هرگز متعلق به من نبود، فقط
خیال مورد علاقه ام بود.
-فرانتس کافکا.
Repost from اتاق زیر شیروانی .
عزیزجون میگه: وقتایی که قهر میکردیم چای دم کردنی نه هل مینداختم، نه دارچین و نه یه پر زعفرون ..
چای رو پررنگ میریختم، یه قندون بلوری برمیداشتم و روی قند های قبلی و خاک قندها همونطوری قند تازه میریختم
آقاجانت اول یه نگاه به سینی مینداخت، همون جور که کمی سرش پایین بود از بالای عینک بهم نگاه میکرد
دومنم رو با حرص مرتب میکردم و پا روی پا مینداختم و مشغول بافتن شال گردنش میشدم که نیم ماه دیگه نَچّاد، خودم رو غرق زیر و رو های میل و قلابم میکردم
نگو رفته یه چای خوش رنگ ریخته، کنار پیش دستی گل سرخی، توت خشک و کشمش ریخته
میآمد کنار مبل روی زمین مینشست و تکیه میداد، همینطور مثل عکس های اون وقت ها، یه پاش رو جمع میکرد و اون یکی زانوش مقابل تنش و دستش رو آزاد روی زانو میگذاشت.چای تلخ و سرد خودش رو سر میکشید، سر آستینم رو انگار برای چند لحظه ای از کار دیگه نگه میداشت و حواسم رو برای خودش میخرید، نگاهش رو از گلهای قالی میگرفت، سمت دست هامون می.چرخوند و میگفت: نبینم تلخی کنی با ما قند و عسل ...
• آنا نوشت
