خطِ نگار🍁
Kanalga Telegram’da o‘tish
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
317
Obunachilar
+124 soatlar
-57 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
317
نمیدونم آخرش همهچیز همونطور که دلت میخواد درست میشه یا نه…
هیچکس نمیتونه همچین قولی بده!
اما میدونم آدم تا وقتی امید داره، هنوز تسلیم نشده…
و خیلی وقتها، فاصلهی بین «کاش…» و «خداروشکر…» فقط همون ادامه دادنه…
317
ولی تهِ همهی این شلوغیها، یه چیز هنوز خاموش نشده؛ یه کورسوی کوچیک که هرچقدر هم بخوای انکارش کنی، هنوز توی دلت روشنه..
همون که یواشکی میگه: «شاید هنوز دیر نشده باشه… شاید هنوز بشه یه جایی از این قصه رو نجات داد….
317
بعضی پشیمونیها عجیب سنگینن..
انقدر سنگین که آدم فکر میکنه دیگه حق نداره حالش خوب بشه
انگار هر لبخندی خیانت به اشتباهیه که کرده و هر امیدی، نادیده گرفتن گذشته…
317
سختترین دادگاهی که آدم توی عمرش توش محاکمه میشه، دادگاهی نیست که بقیه براش تشکیل میدن؛ همونیه که هر شب توی ذهن خودش برپا میکنه. جایی که قاضی، شاهد و متهم، همه خودتی. هی برمیگردی به گذشته، صحنهها رو هزار بار مرور میکنی، دنبال یه انتخاب دیگه، یه جملهی دیگه، یه راهی که کاش اون روز دیده بودیش
317
خوشحال شدم اهنگامو دوس دارین
من اسممو نمیگم بهتون
تا بعد کنکورم ( یه سال دیگه )
مطمئنم یکیم ک انتظارشو ندارین براتون اهنگ بفرسته😂🫠
317
نه واقعا ربطی به این موضوعات نداره
ولی امیدوارم اتفاقی که به صلاحتونه براتون پیش بیاد چون واقعا امسال بااختلاف سخت ترین و پرچالش ترین سال برای شماها بود
و امیدوارم خبر خوب قبولیتو بدی از این اضطراب رها شی بچه 🥲✨
ولی خودم باید به یه نفر یاداوری کنم که یه چیزیو یادش نره برام بیاره
317
خانم مختبا هروقت از حدس و این ۲۰ تیر و اینا صحبت میکنین من استرس میگیرم چرا حس میکنم مربوط به اینکه که نهایی ها حتما حتما اون تایم برگزار میشه و انگار یه صحبتی بابت این هست که بگین دیدی گفتم
کاش واقعا اینطوری که من فکر میکنم حدس شما اینه نباشه♥️🥲
میشه برامون دعا کنید🤍
بخدا از اون تلاشگراشیم فقط این وسط کلی چالش پیش اومد که خیلی سخت شد فرجه امتحانا هم منصفانه نیست همش این روزام مثل شما دلم میخواد کاش بجای ۲۴ ساعت ۴۸ ساعت داشتیم
317
یه حقیقتی هست که دیر میفهمیم؛
همهی بلد شدنها با تلاش بیشتر به دست نمیان، بعضیاشون با بزرگتر شدن میان.
یه زمانی فکر میکردم آدمهای منظم از یه سیارهی دیگه اومدن.
اونایی که هر روز ورزش میکنن، کتاب میخونن، کاراشون رو به موقع انجام میدن و انگار همیشه حواسشون به زندگیشونه.
بعد فهمیدم بیشترشون یه شبه این آدم نشدن.
هزار بار شروع کردن و نصفه ول کردن.
هزار بار از خودشون ناامید شدن و دوباره از نو ساختن.
یه جایی از زندگی، به جای اینکه هر روز با خودت بجنگی، کمکم با خودت کنار میای.
میپذیری که رشد، بیشتر شبیه جمع شدن قطرههاست تا یه موج بزرگ.
اون موقع میبینی کارایی که یه روز برات غیرممکن بودن، حالا بدون سروصدا دارن انجام میشن.
نه چون بااستعدادتر شدی؛
چون صبورتر شدی.
شاید بزرگ شدن، بیشتر از اینکه اضافه کردن چیزی به آدم باشه، کم کردن اضطرابیه که همیشه همراهش بوده.
✨ شب بخیر✨
