خطِ نگار🍁
Kanalga Telegram’da o‘tish
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
317
Obunachilar
+124 soatlar
-57 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
317
بعضی از ما دیر میرسیم؛ نه چون کند بودیم،
چون وسط راه هزار بار مجبور شدیم خودمون رو از نو جمع کنیم…
هزار بار از زیر آوارِ اتفاقها بلند شیم، لبخند بزنیم وقتی دلمون شکسته بود، ادامه بدیم وقتی هیچ امیدی دیده نمیشد...
برای همینه که ارزشِ بعضی رسیدنها رو فقط کسی میفهمه که تمام مسیر رو با زخمهاش قدم زده…
زندگی شاید باهامون مهربون نبوده باشه، ولی یادمون داده هیچ آدمی، همون آدمِ اولِ راه نمیمونه….
317
+1
با اینکه انتظارشو نداشتم
و خب بچها فکر کردن من سردرد دارم
(متاسفانه ویترینی از تمام مریضی ها بودم امسال و همه شونم نیاز به استراحت داشتم که رعایت نکردم حتی الانی که هی با دارو مقاومت میکنم که به بچها آسیب نرسه )
ولی کادوی قشنگ ریحانه و عرشیا
یه خنده روی لبم آورد جدی ذوق زده شدم(و بابت دعوای من باهاشون تو وبینار عذاب وجدان گرفتم😂😭)
#حس_خوب
