خطِ نگار🍁
Kanalga Telegram’da o‘tish
خطهای من، قصههای منند… اینجا با خطِ نگار، روزها و لحظههایم را مینویسم، جایی برای رنگها، صداها و سکوتهای کوچک:)
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
317
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
317
راهت رو برو عزیزم…
قرار نیست هر چند قدم وایسی و حسابوکتاب کنی که چقدر جلو اومدی
بعضی چیزا آروم آروم جا میافتن، درست مثل تیکههای یه پازل که تا آخرش کنار هم نذاری، تصویرش معلوم نمیشه…
پس ادامه بده
یه قدم دیگه، یه تلاش دیگه، یه بار دیگه….
یه روز برمیگردی پشت سرت رو نگاه میکنی و میبینی همون چیزی که فقط توی ذهنت بود، حالا جلوی چشماته!
فقط ادامه بده… همین
317
تیرماه ،ماه شیرینی گرفتن من از دوستامه🦦
چون فلسفه این شیرینی ها اینجوریه که راجب کارشون میگن نه بابا چیو اوکی شه؟ول کن نگار درست نمیشه بعد من : درست میشه درست میشه، درست شد شیرینی میخوام🦥
317
https://t.me/Negarline/1972
یه ایراد دارین🤭
وقتی عصبی میشین به جای اینکه آدم دلخور بشه بیشتر میفهمه چقدر براتون مهمه این اخلاقتونم زیادی جذابه اعتراض دارم
317
خانم مختبا واقعاً لحن صحبت کردن و صداتون یه آرامش خاصی داره آدم وقتی باهاتون حرف میزنه حس میکنه یکی واقعاً داره گوش میده
جدی توی کار مشاوره خیلی حرفهای هستین
من قبلاً یه مشاور داشتم انقدر تند و خشک حرف میزد که آدم استرس میگرفت نه اینکه آروم بشه
واقعاً تفاوت برخوردتون خیلی به چشم میاد کاش دانش آموزتون بودم🫠
317
بعضی وقتها آدمها بیشتر از اینکه دنبال راهحل باشن، دنبال یه شاهدن؛
یه نفر که ببینه چقدر سخت گذشته، و بگه:
«میدونم… دیدم چقدر جنگیدی.»
317
ازش پرسیدم:
«چی شد که اومدی اینجا؟»
گفت:
«راستش مشکل خاصی ندارم… فقط دلم میخواست یکی بشینه و قصهی ادامه دادنامو بشنوه.»
اولش برام عجیب بود. گفتم:
«یعنی فقط برای همین؟»
خندید و گفت:
«آره… آدمها معمولاً وقتی کم میارن دیده میشن، ولی کسی نمیپرسه اونایی که کم نیاوردن، چطوری دووم آوردن. من فقط دلم میخواد یه نفر بدونه پشت این ظاهر آروم، چند بار خواستم ول کنم، ولی نکردم. چند بار شکستم، ولی باز بلند شدم. فقط میخوام یکی شاهدِ این همه ادامه دادنم باشه.»
317
یعنی بچها یه جوری غر اینکه چرا تعویق نمیشه و دلایل و اخبار رو ب من میزنن
انگار مسبب عدم تعویق من بودم😭😂
