ققنوس «ایران آینده »
Kanalga Telegram’da o‘tish
🎁 https://ttt.tg/@GhoghnousIranAyandeh/gift . ققنوس ایران آینده ایران امروز را میخوانیم، تحولات را تحلیل میکنیم، و فردای ایران را به گفتوگو میگذاریم. سیاست | اقتصاد | جامعه | آینده
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
267
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
+1130 kun
Postlar arxiv
جالب بدونید عرزشی که ناموسش را میفرسته موکب برای استفاده ی برادرای عراقیش
یکی از واژه هایی که زیاد استفاده می کنه #خود_تحقیره 🤗
بازی نشون میدن، نمیشه خرید
کنسول نشون میدن، نمیشه خرید
کنترلر بازی نشون میدن، نمیشه خرید
گوشی نشون میدن، نمیشه خرید
حتی یه شوق ساده هم برای یه معرفی محصول توی این مملکت از بین رفته
اتفاقاتى كه تو اين يک سال براى ايرانيا، از لحاظ روحى، جسمى، روانى و مالى افتاد، راحت ده سال از عمر مفيد همهمون كم كرد و زمينه ساز بيمارى هايى خواهد شد كه گندش چند سال ديگه درمياد.
ميشه قسطى داروهامو ببرم؟
ميشه تعدادشو كم كنيد؟
لازم همه داروهامو مصرف كنم؟
نميشه مهمترارو بخرم؟
به كوهها بگو از خجالت آب شوند، صاحبان خورشيد به گدايى چراغ آمدهاند...
🔴 ایران و ترکیه؛ دو کشور، دو تصمیم در برابر کرونا
برای فهمیدن اینکه تأخیر واکسیناسیون در ایران تا چه اندازه به تصمیمهای سیاسی و مدیریتی مربوط بود، یک مقایسه ساده با ترکیه بسیار روشنگر است.
ترکیه واکسیناسیون کرونا را در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۱ با واکسن سینوواک آغاز کرد؛ سپس در همان سال به سراغ واکسن Pfizer-BioNTech نیز رفت. یعنی وقتی یک منبع با مشکل تأمین مواجه شد، مسیر تأمین دیگری را دنبال کرد.
ترکیه البته مشکلات خودش را داشت؛ حتی محمولههای سینوواک از چین با تأخیر مواجه شد. اما نکته مهم این بود که سیاست تأمین واکسن خود را به یک گزینه واحد گره نزد.
حالا ایران را ببینیم.
در دی ۱۳۹۹، خامنهای ورود واکسنهای آمریکایی و بریتانیایی را ممنوع کرد.
در نتیجه، در حساسترین مقطع همهگیری، بخشی از گزینههای تأمین واکسن از ابتدا کنار گذاشته شد.
سازوکار کواکس هم برای ایران یکی از مسیرهای مهم تأمین بود؛ اما واکسنهای AstraZeneca که از طریق کواکس وارد شدند، تازه در آوریل ۲۰۲۱ به ایران رسیدند.
WHO بعدها صراحتاً گزارش کرد که تا پایان اوت ۲۰۲۱، ایران در تأمین واکسن با مشکل مواجه بود و پایین بودن پوشش واکسیناسیون بر پاسخ کشور به همهگیری اثر گذاشت. در ۱۶ اوت ۲۰۲۱ فقط ۱۳.۱ درصد جمعیت ایران حداقل یک دوز و ۵.۱۵ درصد دو دوز دریافت کرده بودند.
یعنی دقیقاً در زمانی که سویه دلتا در حال گسترش بود، ایران هنوز با بحران تأمین واکسن روبهرو بود.
در مقابل، ترکیه توانست در کنار سینوواک، Pfizer-BioNTech را نیز وارد برنامه واکسیناسیون کند.
تفاوت اصلی کجا بود؟
مسئله این نیست که ترکیه تحریم نداشت یا هیچ مشکلی نداشت.
مسئله این است که ترکیه گزینههای خود را تا حد امکان باز نگه داشت؛ ایران بخشی از گزینهها را با یک تصمیم سیاسی بست.
و این تفاوت کوچکی نیست.
در یک همهگیری، سیاست عاقلانه این است:
هر واکسن معتبر و قابلدسترسی که بتواند جان مردم را نجات دهد، باید در سریعترین زمان ممکن وارد سبد تأمین شود.
نه اینکه کشور منتظر بماند تا یک واکسن خاص داخلی به تولید انبوه برسد.
و اینجاست که داستان «واکسن داخلی» وارد میشود
به مردم گفته شد که ایران میتواند روی پای خودش بایستد و واکسن داخلی تولید کند.
این میتوانست یک موفقیت علمی بزرگ باشد.
اما مشکل زمانی ایجاد شد که تولید داخلی نتوانست با سرعت مورد نیاز کشور پیش برود.
تا ۱۹ دسامبر ۲۰۲۱، طبق آمار WHO، بیش از ۱۳۱ میلیون دوز سینوفارم در قالب واردات و کمکها به ایران رسیده بود، در حالی که واکسن برکت حدود ۱۲.۲ میلیون دوز دریافتشده و حدود ۷.۳ میلیون دوز تزریقشده داشت.
این اعداد یک واقعیت مهم را نشان میدهند:
در نهایت، واکسیناسیون گسترده ایران نیز عمدتاً بر واکسنهای وارداتی، بهخصوص سینوفارم، تکیه کرد.
پس سؤال سادهای مطرح میشود:
اگر قرار بود در نهایت بخش بزرگی از نیاز کشور با واکسن وارداتی تأمین شود، چرا در ماههای حیاتی ابتدایی، بخشی از مسیرهای تأمین واکسن بسته شد؟
و سؤال دوم:
چرا وعده تولید انبوه واکسن داخلی، پیش از آنکه توان واقعی آن برای تأمین نیاز کشور اثبات شود، به یک دستاورد سیاسی تبدیل شد؟
کرونا یک درس بزرگ برای ایران بود
ترکیه نشان داد که حتی اگر یک کشور با مشکل تأمین مواجه شود، میتواند مسیرهای مختلف را همزمان دنبال کند.
ایران اما در مقطعی با یک تصمیم سیاسی، بخشی از گزینههای خود را کنار گذاشت و به تولید داخلی امید بست؛ تولیدی که در آن زمان هنوز ظرفیت لازم برای پاسخگویی سریع به نیاز کشور را نداشت.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر فقط «تحریم» نیست.
مسئله، انتخابهای خودمان هم هست.
تحریم میتواند خرید را سختتر کند؛
اما تصمیم سیاسی میتواند همان گزینههای محدودی را که در دسترس هستند نیز محدودتر کند.
و در نهایت، وقتی واکسن دیر میرسد، هزینه آن را نه سیاستمدار میدهد، نه مدیر پروژه و نه تبلیغاتچی.
هزینه را خانوادهای میدهد که یکی از عزیزانش را از دست میدهد.
کرونا فقط یک بحران پزشکی نبود؛
آزمونی بود برای اینکه ببینیم در یک حکومت، هنگام تعارض میان «دستاوردسازی سیاسی» و «نجات جان مردم»، کدامیک در اولویت قرار میگیرد.
و این پرسش هنوز باقی است:
اگر تصمیم اولیه درست بود، چرا ایران در نهایت برای واکسیناسیون گسترده به همان واکسنهای وارداتی متکی شد؟
#کرونا #واکسن #ایران #ترکیه #خامنهای #رئیسی #مخبر #واکسن_برکت #کواکس #مدیریت_بحران #پاسخگویی
#کانال_ققنوس
🔴 واکسن؛ از تصمیم خامنهای تا دستاوردسازی برای دولت رئیسی
در ماجرای کرونا، مسئله فقط کمبود واکسن نبود؛ مسئله، نحوه تصمیمگیری و پاسخگویی در بالاترین سطوح قدرت بود.
در دی ۱۳۹۹، علی خامنهای ورود واکسنهای آمریکایی و بریتانیایی را ممنوع کرد.
این تصمیم در شرایطی گرفته شد که واکسیناسیون در جهان آغاز شده بود و «زمان» به اندازه خود واکسن اهمیت داشت.
اما همزمان، یک سؤال اساسی وجود داشت:
جایگزین این واکسنها چه بود؟
پاسخ حکومت، تکیه بر تولید داخلی بود؛ بهویژه پروژه «کووایران برکت» که زیر نظر ستاد اجرایی فرمان امام پیش میرفت؛ نهادی که محمد مخبر ریاست آن را بر عهده داشت.
اینجا وعدههای بزرگی مطرح شد؛ وعدههایی درباره تولید انبوه و تأمین نیاز کشور.
اما واقعیت با وعدهها فاصله گرفت.
کشوری که به دلیل یک تصمیم سیاسی بخشی از گزینههای خارجی خود را کنار گذاشته بود، ناگهان با این واقعیت روبهرو شد که جایگزین داخلی هنوز توان تأمین سریع و گسترده واکسن را ندارد.
و اینجاست که موضوع از «واکسن» فراتر میرود.
اگر تولید داخلی آنقدر سریع و مطمئن بود که بتوان بر اساس آن واردات واکسنهای خارجی را محدود کرد، چرا وعدههای تولید انبوه محقق نشد؟
و اگر مشخص شد که این وعدهها عملی نیست، چه کسی پاسخگو شد؟
مسئله مخبر چیست؟
نمیتوان بدون سند گفت که مخبر یا مسئولان دیگر عمداً مردم را فریب دادهاند.
اما یک سؤال کاملاً منطقی وجود دارد:
وقتی وعدهای بزرگ مبنای یک تصمیم ملی قرار میگیرد و آن وعده محقق نمیشود، آیا وعدهدهنده نباید پاسخگو باشد؟
بهخصوص وقتی این وعده درباره کالایی معمولی نیست؛ درباره واکسنی است که میتواند با مرگ و زندگی انسانها ارتباط داشته باشد.
از طرف دیگر، اگر خامنهای واقعاً به دلیل اعتماد به توان تولید داخلی، مسیر واردات برخی واکسنها را بست، پس بعد از مشخص شدن ضعف تولید داخلی، چرا برخورد جدی و علنی با کسانی که چنین وعدههایی داده بودند مشاهده نشد؟
اینجا یک تناقض بزرگ شکل میگیرد:
تصمیمگیرنده اختیار کامل داشت؛
وعدهدهنده مسئولیت کامل نداشت؛
اما هزینه اشتباه را مردم پرداختند.
و «دستاوردسازی» کجای ماجرا قرار میگیرد؟
تولید واکسن داخلی میتوانست یک موفقیت علمی واقعی باشد؛ و اگر چنین موفقیتی در زمان مناسب و مقیاس مناسب حاصل میشد، قطعاً باید از آن استقبال کرد.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که پروژه علمی، پیش از اثبات توان واقعی خود، به یک نماد سیاسی تبدیل شود.
برای دولت رئیسی، تولید واکسن داخلی میتوانست تبدیل به یک پیام تبلیغاتی قدرتمند شود:
«ما وابسته به غرب نیستیم؛ خودمان واکسن میسازیم.»
اما کرونا با شعار و تبلیغات متوقف نمیشد.
ویروس منتظر افتتاح کارخانه، گزارش عملکرد و نمایش دستاورد نمیماند.
مردم واکسن میخواستند؛ آن هم در سریعترین زمان ممکن.
در نهایت نیز برای واکسیناسیون گسترده، ایران به واردات واکسنهای خارجی روی آورد.
پس باید یک سؤال ساده اما مهم را پرسید:
اگر واردات خارجی در آن مقطع بد بود، چرا بعداً به یکی از راههای اصلی تأمین واکسن تبدیل شد؟
و اگر واردات لازم بود، چرا باید در حساسترین ماههای همهگیری، بخشی از گزینههای موجود از ابتدا کنار گذاشته میشد؟
مسئله اصلی، «مسئولیت» است
بحث بر سر این نیست که بگوییم تمام مرگهای کرونا فقط نتیجه تصمیم یک نفر بود.
چنین ادعایی نیازمند بررسی دقیق اپیدمیولوژیک است.
تحریم، مشکلات بانکی، ضعف مدیریت دولت، مشکلات تأمین و توزیع و عوامل متعدد دیگری نیز نقش داشتند.
اما یک واقعیت سیاسی را نمیتوان نادیده گرفت:
وقتی یک تصمیم از بالاترین سطح گرفته میشود، وقتی بر اساس یک وعده مسیر دیگری انتخاب میشود و وقتی آن وعده محقق نمیشود، باید زنجیره مسئولیت روشن باشد.
نه اینکه موفقیتها به نام مسئولان ثبت شود و شکستها به حساب «شرایط» گذاشته شود.
کرونا یک آزمون بزرگ برای مدیریت کشور بود.
و شاید مهمترین سؤال آن آزمون هنوز پابرجاست:
اگر تصمیم خامنهای درست بود، چرا وقتی فرضیات پشت آن تصمیم شکست خورد، مسئولیتپذیری متناسبی دیده نشد؟
و اگر تصمیم اشتباه بود، چه کسی قرار است بابت آن پاسخگو باشد؟
مردم فقط واکسن نمیخواستند؛
حق داشتند بدانند چه کسی تصمیم گرفت، چه کسی وعده داد، چه کسی کوتاهی کرد و چرا هزینه همه این تصمیمها را خودشان پرداختند.
#کرونا #واکسن #خامنهای #مخبر #رئیسی #واکسن_برکت #پاسخگویی #مدیریت_بحران #ایران
#کانال_ققنوس
تامین اجتماعی عاجز از تامینِ خود !
جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
ماجرا از نهم شهریور ماه آغاز شد. روزی که نویدِ پرداخت معوقات فروردین ماه بازنشستگان تامین اجتماعی ؛ کور سوی امیدی را در دلِ خسته این قشر زحمت کش و مظلوم روشن کرد. اما گویی در این سرزمین تقویمِ وعدهها هیچ گاه با واقعیت هم سو نیست. پرداخت ها آغاز شد ؛ اما نه برای همه. بلکه برای دایرهای آن قدر تنگ که تنها شامل حرف پنجم الفبا شد و بلافاصله ؛ ترمزِ این قطارِ کُند حرکت کشیده شد. سازمان تامین اجتماعی برای تسویه حساب با بازنشستگانِ خود ؛ دست به دامانِ استقراض شد. این سازمان عریض و طویل ۴۱ هزار میلیارد تومان اوراق استقراض آن هم نه از سرِ توانمندی که از سرِ اضطرار به هر ترفندی بود تهیه کرد. اما فاجعه دقیقاً در همین نقطه آغاز شد. وقتی بازارهای مالی و بانکها پشت این اوراق را خالی کردند و قریب به ۹۰ درصد آنها روی دستِ صادر کننده باقی ماند ؛ تشتِ رسواییِ مدیریتِ مالیِ این سازمان هم به صدا درآمد.
توقفِ پرداخت معوقات ؛ تنها یک عددِ آماری نیست که این یعنی حقوقِ حقه نزدیک به ۴ میلیون بازنشسته که ماههاست در پیچ و خمِ اداری و استقراضهای شکست خورده بلاتکلیف مانده است. مصیبت اصلی اما تنها در این تاخیرِ مکرر نیست. وقتی از حقوق بازنشستگان حرف می زنیم از چه میزانِ معیشت پرده برداشته ایم. ارقامی که حتی با خط کشهای خوش بینانه تورم هم به هیچ وجه کفافِ هزینههای کمر شکنِ درمان ؛ مسکن و سفرههای خالی را نمیدهد. وقتی قدرت خرید به گروگان گرفته شده و تورم هر روز سفرهها را کوچکتر میکند ؛ تاخیر در پرداختِ همین حقوقِ ناچیز هم به معنایِ تحمیلِ فقرِ مطلق به کسانی ست که عمر و جوانی خود را در چرخه تولید و خدمتِ این کشور سپری کردهاند. این وضعیتِ اسف بار نه یک چالشِ مالیِ گذرا که یک فاجعه ی زیر پوستی برای بازنشستگان است. سازمان تامین اجتماعی به عنوان صندوقی که حق الناسِ میلیونها کارگر در آن امانت است ؛ امروز در جایگاهِ متهمِ اصلیِ بی تدبیری قرار گرفته است.
تزریقِ قطره چکانیِ مطالبات و توسل به اوراقِ بی خریدار ؛ نشان دهنده بن بستی ست که مدیریتِ کلانِ این حوزه در آن گرفتار شده است. وقتی برای پرداختِ ۴۱ همتِ بدهی به بن بست میخورد و پروژه متوقف میشود یعنی عملاً تامین اجتماعی از تامینِ بدیهیترین وظیفه خود ناتوان است. وضعیتِ فعلی البته نه تنها در سازمان تامین اجتماعی که در تمام لایه های دولت نه فقط یک بحرانِ بانکی یا اداری که گواهی ست بر سقوطِ اولویتهای اجتماعی در حکمرانیِ اقتصادی. البته این به معنای خوردن کفگیر به ته دیگ نیست. چرا که دولتی ها جلوی رو از نبود پول می گویند و پشت پرده همین پول ها را خرج ده ها و صدها پروژه می کنند که عملا نه به ایران مرتبط است نه به ایرانیان. به تمام اینها که گفته شد بنرین ده هزار تومانی را هم از امروز اصافه کنید تا ببینید معیشت بازنشستگان ؛ کارگرانِ شاغل ؛ معلمین ؛ کارمندان و سایر مردم به کدام ناکجا آباد ختم خواهد شد.
آیا مردم ایران در سال ۵۷ برای «حکومت دینی» انقلاب کردند؟
یک سؤال مهم تاریخی:
مردم ایران در زمان شاه، در مجموع جامعهای مذهبی بودند؛ مسجد، هیئت، نماز، روزه، زیارت و مناسک مذهبی بخش مهمی از زندگی بسیاری از مردم بود.
پس آیا میتوان گفت انگیزه اصلی انقلاب، «دینخواهی سیاسی» مردم بود؟
به نظر من، پاسخ به این سادگی نیست.
مذهبی بودن مردم ≠ خواستن حکومت مذهبی
بخش بزرگی از جامعه میتوانست مسلمان و شیعه باشد، اما الزاماً تصور نمیکرد که روحانیت باید قدرت سیاسی مطلق را در اختیار داشته باشد.
در سال ۵۷ گروههای مختلفی علیه شاه متحد شدند؛ مذهبیها، ملیگراها، چپها، روشنفکران، دانشجویان و گروههای اجتماعی مختلف.
اما پس از سقوط شاه، یک مسئله تعیینکننده مطرح شد:
چه کسی قدرت را در دست میگیرد؟
در این مرحله، جریان مذهبی به رهبری خمینی از تشکیلات، شبکه اجتماعی و توان بسیج بسیار گستردهای برخوردار بود و توانست قدرت سیاسی را به دست بگیرد.
و از همینجا یک پارادوکس تاریخی شکل گرفت:
جامعهای که در آن دین عمدتاً بخشی از هویت و زندگی شخصی مردم بود، وارد دورهای شد که دین به ساختار حکومت و قدرت سیاسی تبدیل شد.
پنج دهه بعد چه اتفاقی افتاده است؟
وقتی دین با حکومت، قانون، اجبار، مجازات، قدرت و امتیازات سیاسی گره میخورد، ممکن است واکنش جامعه نیز تغییر کند.
آنچه فردی پیشتر با اختیار انجام میداد، اگر به وسیله حکومت اجباری شود، میتواند برای بخشی از جامعه به نماد «اجبار حکومتی» تبدیل شود.
مشکل دیگر زمانی ایجاد میشود که ظاهر مذهبی با رفتار اخلاقی فاصله بگیرد.
اگر کسی از تقوا، عدالت و اخلاق سخن بگوید اما در عمل گرفتار قدرتطلبی، فساد، تبعیض یا ریا باشد، آسیب آن فقط به اعتبار آن فرد محدود نمیشود؛ اعتماد مردم به گفتمانی که او نمایندگی میکند نیز آسیب میبیند.
شاید به همین دلیل است که امروز باید میان:
دین شخصی مردم
و
دین رسمی و حکومتی
تفاوت جدی قائل شویم.
شاید یکی از تلخترین پارادوکسهای پنج دهه گذشته همین باشد:
«حکومتی که قرار بود جامعه را دینیتر کند، ممکن است در عمل بخشی از جامعه را از دین حکومتی و رسمی دور کرده باشد.»
اما آیا این فقط یک برداشت است؟
یا واقعاً پژوهشهای اجتماعی نشان میدهند که دینداری در ایران کاهش یافته است؟
این بخش را باید با آمار و پژوهش بررسی کرد، نه با حدس و احساس.
#ایران #انقلاب۵۷ #دین #جامعه #جمهوری_اسلامی #سکولاریسم #تاریخ_معاصر
#کانال_ققنوس
میدونین این تصویر چیه؟!
لحظه ای که طلافروش النگو دختربچه ۲ساله رو قیچی میکنه
چرا؟!!! چون رهن خونه شون ۵۰ درصد افزایش داشته
به همین سادگی
ملت در کشور ابرقدرت منطقه این مدلی زندگی
+3
در ۸ سپتامبر، جنگندههای چندمنظوره میتسوبیشی F-2A متعلق به نیروی هوایی خوددفاع ژاپن (JASDF) فرود تاریخی در هند انجام دادند تا در رزمایش وییر گاردین ۲۶ شرکت کنند، رزمایشی که هدف آن تقویت همکاری، افزایش قابلیت همکاری، و تبادل تخصص با نیروی هوایی هند در میان نگرانیهای امنیتی مشترک است.
Neocon ✍
ولی اینجا حامد بهداد حرف دل همهی مارو زد و تمام :
عمر و جوونی ما تباه میشه اينجا بخاطر این جبر جغرافیایی که گرفتارش شدیم
تو زندانش افتاديم ..
انگاری خوشبختی به ما نیومده 😢
هزینه تحریم را چه کسی میپردازد؟
تحریم در واشنگتن یا بروکسل تصویب میشود،
اما هزینه آن میتواند در سفره یک خانواده ایرانی ظاهر شود.
چگونه؟
وقتی انتقال پول سخت میشود، هزینه واردات بالا میرود.
وقتی واردات مواد اولیه و تجهیزات گرانتر میشود، هزینه تولید افزایش پیدا میکند.
وقتی سرمایهگذار خارجی از بازار ایران دور میشود، سرمایه و فناوری کمتری وارد کشور میشود.
وقتی درآمدهای ارزی دولت تحت فشار قرار میگیرد، فشار بر بازار ارز بیشتر میشود.
و وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند، قیمت کالاها و خدمات بالا میرود و قدرت خرید حقوقبگیران کاهش پیدا میکند.
بانک جهانی نیز تصریح کرده که تحریمها صادرات ایران را محدود کرده، هزینه معاملات را افزایش داده و به انتقال فناوری و جذب سرمایه خارجی آسیب زدهاند.
حتی بانک جهانی برآورد کرده که رفع تحریمها، از مسیر کاهش هزینه تجارت و آزاد شدن خدمات مالی و حملونقل بینالمللی، میتواند رفاه سرانه ایران را افزایش دهد.
پس تحریم فقط یعنی:
«نفت کمتر بفروشیم» نیست.
تحریم یعنی:
پول سختتر منتقل شود؛
سرمایه کمتر وارد شود؛
فناوری کمتر برسد؛
تجارت گرانتر شود؛
ریسک بیشتر شود؛
و در نهایت قدرت خرید مردم کاهش پیدا کند.
البته تمام مشکلات اقتصادی ایران را نمیتوان به تحریم نسبت داد.
سوءمدیریت، کسری بودجه، سیاستهای پولی و ارزی و فساد ساختاری نیز سهم خودشان را دارند.
اما نادیده گرفتن نقش تحریم هم به همان اندازه غیرعلمی است.
مسئله اصلی شاید این باشد:
آیا ایران میتواند همزمان با اصلاحات داخلی، دوباره به اقتصاد رسمی جهان متصل شود؟
چون کشوری با نفت، گاز، معادن، نیروی انسانی و بازار بزرگ داخلی، اگر نتواند با هزینه متعارف با جهان معامله کند، بخش بزرگی از ظرفیت اقتصادی خودش را از دست میدهد.
#تحریم
#اقتصاد_ایران
#تورم
#قدرت_خرید
#سرمایه_گذاری
#اقتصاد_جهانی
#کانال_ققنوس
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟
-صائب تبریزی.
حوثیها در حال جذب و اعزام سربازان کودک به خط مقدم هستند، در حالی که کودکان مسلح دیده میشوند که تفنگ به دست دارند و شعار میدهند، «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.»
.
همخوانی زیبا و شنیدنیِ ترانههای کُردی و گیلکی (گیلانی)
ایران، فقط محل تجمع اقوام و ایلات گوناگون نیست؛ مجمعالجزایری از رنگها و الوان زیبا و پوششهای خوشدوخت و چشمنواز ایرانی نیز هست./ قرمطی
*ارسالیِ جناب ابراهیم ملکی از شهروندان کُرد
تحریم فقط جلوی فروش نفت را نمیگیرد؛ گردش اقتصاد را گران میکند
وقتی درباره تحریمهای ایران صحبت میکنیم، معمولاً ذهنها به نفت و صادرات محدود میشود.
اما بخش مهمتر ماجرا جایی دیگر است:
بانک.
صندوق بینالمللی پول گزارش کرده که تحریمها روابط بانکی کارگزاری ایران را بهشدت تخریب کردهاند؛ بهطوریکه تعداد این روابط از حدود ۶۳۳ رابطه در سال ۲۰۰۶ به حدود ۵۰ رابطه در سال ۲۰۱۴ کاهش یافت.
یعنی چه؟
یعنی انتقال پول، تأمین مالی تجارت، گشایش اعتبار، سرمایهگذاری خارجی و حتی انجام یک معامله ساده بینالمللی برای ایران دیگر مانند یک کشور عادی انجام نمیشود.
وقتی بانکهای معتبر جهان حاضر نیستند با بانکهای ایرانی کار کنند، ایران مجبور میشود از مسیرهای غیرمستقیم، واسطهها و شبکههای پیچیده مالی استفاده کند.
نتیجه؟ هزینه بیشتر، ریسک بیشتر و زمان بیشتر.
بانک جهانی نیز نشان داده که رفع تحریمها فقط از طریق افزایش صادرات نفت اثرگذار نیست؛ کاهش هزینه تجارت و دسترسی دوباره به خدمات مالی و حملونقل بینالمللی بهتنهایی میتواند اثر قابلتوجهی بر رفاه اقتصادی ایران داشته باشد.
پس مسئله فقط این نیست که:
«چقدر نفت میتوانیم بفروشیم؟»
سؤال بزرگتر این است:
چقدر از پول، سرمایه، فناوری و تجارت جهانی را میتوانیم با هزینه عادی وارد اقتصاد ایران کنیم؟
ایران از اقتصاد جهان کاملاً جدا نشده است؛
اما به شکلی بسیار پرهزینه و پرریسک به آن متصل مانده است.
و این هزینه، در نهایت از جیب چه کسی پرداخت میشود؟
مردم.
#تحریم
#اقتصاد_ایران
#انزوای_اقتصادی
#بانک
#سرمایه_گذاری
#تجارت_جهانی
#تورم
#کانال_ققنوس
ایران واقعاً از اقتصاد جهان خارج شده است؟
شاید پاسخ دقیق این باشد: نه کاملاً؛ اما ایران از بخش مهمی از اقتصاد رسمی و عادی جهان کنار گذاشته شده است.
ایران هنوز نفت میفروشد، کالا صادر و وارد میکند و با کشورهای مختلف تجارت دارد؛ اما مسئله اصلی اینجاست که بسیاری از این مبادلات دیگر با شرایط عادی انجام نمیشوند.
وقتی بانکهای ایرانی نمیتوانند بهسادگی با بانکهای معتبر جهان کار کنند، انتقال پول دشوار و پرهزینه میشود.
وقتی سرمایهگذار خارجی از ترس تحریم وارد ایران نمیشود، سرمایه و فناوری وارد نمیشود.
وقتی تجارت به واسطهها و مسیرهای غیرمستقیم وابسته میشود، هزینه تمامشده کالا افزایش پیدا میکند.
و وقتی یک کشور برای دسترسی به منابع مالی خود مجبور به پرداخت هزینههای اضافی و پذیرش ریسکهای بزرگتر است، در نهایت مردم هزینه این انزوا را پرداخت میکنند.
پس مسئله فقط «تحریم نفت» نیست.
مسئله، قطع شدن ارتباط عادی ایران با شبکه مالی، سرمایهگذاری، فناوری و تجارت جهانی است.
ایران منابع کمی ندارد؛
اما اقتصادی که به جهان متصل نباشد، نمیتواند از تمام ظرفیت منابع خود استفاده کند.
به نظر شما اگر ایران به نظام مالی و اقتصاد جهانی دسترسی عادی پیدا کند، مهمترین اثر آن بر زندگی مردم چه خواهد بود؟
#تحریم
#اقتصاد_ایران
#انزوای_اقتصادی
#سرمایه_گذاری
#تورم
#کانال_ققنوس
🔥 وقتی حلقه نیابتیها ضعیف میشود، فشار به داخل میرسد
جمهوری اسلامی سالها با ساخت و حمایت از نیروهای نیابتی، برای خود «عمق راهبردی» ایجاد کرد؛ از حزبالله لبنان تا حوثیهای یمن.
اما اگر روند تضعیف این دو نیرو ادامه پیدا کند، تهران یکی از مهمترین اهرمهای فشار منطقهای خود را از دست خواهد داد.
حوثیها برای جمهوری اسلامی فقط یک گروه یمنی نیستند؛ موقعیت آنها در دریای سرخ و بابالمندب، یک اهرم مهم ژئوپلیتیکی ایجاد کرده بود.
حزبالله هم سالها مهمترین بازوی منطقهای جمهوری اسلامی محسوب میشد.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
تضعیف نیروهای نیابتی بهتنهایی به معنای فروپاشی جمهوری اسلامی نیست.
حکومت همچنان سپاه، دستگاه امنیتی و ابزارهای سرکوب داخلی را در اختیار دارد.
اما با از دست رفتن تدریجی اهرمهای منطقهای، یک اتفاق مهم رخ میدهد:
حکومت مجبور میشود بیش از گذشته برای حفظ خود به داخل ایران تکیه کند.
و آنجاست که مسئله اصلی دیگر یمن و لبنان و سوریه نیست...
مسئله، مردم ایران خواهند بود.
اگر فشار اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و بحران مشروعیت همزمان تشدید شوند، هزینه حفظ این ساختار برای حکومت بهمراتب سنگینتر خواهد شد.
❓به نظر شما اگر حزبالله و حوثیها واقعاً تضعیف شوند، جمهوری اسلامی تا چه اندازه توان جبران این خلأ را خواهد داشت؟
#ایران #جمهوری_اسلامی #حوثی_ها #حزب_الله #یمن #لبنان #محور_مقاومت #تحولات_منطقه
#کانال_ققنوس
