-𝐜𝐢𝐡𝐚𝐥🖤🦢
Kanalga Telegram’da o‘tish
-شبیهِ یه دفترچه خاطرات، از ادیتها و عکسهایی که دوسشون دارم..✨ _30.December.2025”
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
467
Obunachilar
+224 soatlar
+127 kun
+6930 kun
Postlar arxiv
465
من الان اینو دقت کردم🙂🙂🙂🙂- آلیا به جیهان اشاره کرد گفت «چیزم، اون، فلانی» داشت میرفت:))))))))) هر کدوم از این سه کلمه رو ترجمه کنیم بازم بیاهمیتی رو نشون میده🙂💔... چیز:)؟؟ از، تو زندگیِ منی و بدونِ تو نمیتونم رسیدیم به همچین کلمهای😭 چی در انتظارمونه، بازم یه مسیر طولانی و پر از دراااام:))))😭❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
- نبینید چطور سعی میکنه سرپا بمونه و خودش رو جلوی همه محکم و بیتفاوت نشون بده :)
اما همین مرد، میاد اینجا، با خودش تنها میشه و تمومِ اون ناراحتیها، غمها، دلشکستگیها، نگرانیها، خاطراتی که دست از سرش برنمیدارن، حسرتِ نداشتنِ آلیا و تمومِ حرفهایی که گفته و شنیده، یکییکی سنگینیشون رو روی قلب و ذهنش میذارن خیره میمونه و آروم آروم غرق افکارش میشه :)🙂
و تنهایی غصه میخوره، دیگه کسی نیست که درونشو حس کنه:))))))))😭❤️🩹
-𝘾𝙞𝙝𝙖𝙡❤️🪽
465
اوزاک بفهمه با چ حالی دارم ازش فعالیت میکنم، خودش خجالت میکشه فانتزیامو میده، ما بریم بخابیم🚶🏻♀️
465
- وای، همین که انور از راه رسید، اضطراب و استرس نشست توی چهرهی آلیا😫😂جیهانی که آلیا میشناخت، توی همین موقعیت و دقیقاً همینجا، بدون هیچ مکثی میرفت سمت انور، یه مشت توی صورتش خالی میکرد و بعد آلیا رو هم با خودش از اونجا میبرد😭😂😂
