`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Kanalga Telegram’da o‘tish
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
411
Obunachilar
+524 soatlar
+117 kun
+530 kun
Postlar arxiv
411
"ساده مینماید، چون زخمهای راه را نمیبینی. آنچه امروز برای تو تنها یک پذیرش است، برای من حاصل سالها کلنجار رفتن با حقیقتی بوده که بهآسانی تن به قبول نمیداد."
411
Repost from دومآن.
دلم میخواست چیز محکمی به او بگویم که بداند چقدر دوستش دارم...
گفتم: تو مسیح منی.
_سمفونی مردگان / عباس معروفی
411
نمیشود به آدمی که در ناامیدی نفس میکشد، وعدهی خوشبختی داد. وقتی از همهچیز بریدهام، چند جملهی امیدوارکننده چیزی را عوض نمیکند. معجزه اگر قرار بود از راه برسد، این همه دیر نمیکرد. از من نخواه به فردا ایمان بیاورم. از من نخواه خودم را با این خیال آرام کنم که «همهچیز درست میشود». واقعیت، همین تلخیِ هر روز است؛ همین قهوهای که هر صبح مزهاش را از بر میکنم و تا شب از دهانم نمیرود. دیگر حوصلهی انتظار ندارم. این عمرِ من است، نه فرصتی برای آزمودنِ وعدهها. زمان از من جلو زده و من هنوز ایستادهام، چشم دوخته به فردایی که هر بار دورتر از دیروز میایستد.
411
Repost from نور امید🍊
چالش🍒
این پیام و این لینکو فور کنید کانالتون و ی پست قشنگ از کانالتون مشخص کنید بیام ببینم و فور کنم اینجا.
