uz
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Kanalga Telegram’da o‘tish

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
406
Obunachilar
-324 soatlar
+27 kun
+430 kun
Postlar arxiv
گفت: «کجایی این روزها؟ خبر چندانی از تو ندارم.» گفتم: «مدت‌هاست در جست‌وجوی خودم بوده‌ام؛ آن‌قدر گشته‌ام که حالا جز اندکی خلأ، چیزی از من باقی نمانده است.»

Repost from 19:19
این پست + این پیام رو فور کنید بیام ازتون فور کنم و به ۱۰ تا چنل استارز بزنم.

Repost from 19:19
photo content
+1

هر کجا درد و غمی هست بمیرد به دوا این چه دردی است خدایا که دوا می میرد
-شهریار

"در شهرهای بزرگ زندگی می‌کردند؛ در خانه‌هایی شبیه سوله‌های آهنی، میان وسایلی که روزی با شوق خریده بودند، کنار آدم‌هایی که دوستشان داشتند؛ اما هر کدام،تنهاییِ خودش را حمل می‌کرد. انگار سقف‌ها مشترک بود، اما هیچ‌کس هم‌خانه‌ی دیگری نبود."

عجیب است؛ از دست دادن چیزی که هیچ‌وقت واقعاً در اختیارم نبود، این‌همه درد داشت. #دلنــــوشــــته‌_هــــایــــم

Repost from 109
19
19

"به اتفاق‌های افتاده و نیفتاده بسیار فکر می‌کنم؛ آن‌قدر که گاهی گذر زمان را از یاد می‌برم. این میلِ بی‌پایانِ ذهنم به دانستنِ آینده و یافتنِ راه‌حلی برای مشکلی که هیچ نقشی در پدید آمدنش نداشتم، در نهایت زمان و مکان را از من می‌رباید."

از من خبر دوری این راه مپرسید چندان نفسم نیست که پیغام گذارم
-صائب

4_5866445071682901959.mp33.61 MB

"در راهِ زندگی فرسودیم و سرانجام به مقصد نرسیدیم؛ عمری دویدیم، اما هیچ ندیدیم."

JRjSGaLZbnTgwzeK.mp33.25 MB