Dia's Diary𖦹
Kanalga Telegram’da o‘tish
Call me DIA⚝ I was born to tell stories, Deianira - ✦ Tell me something: @Deianirawbot
Ko'proq ko'rsatishEron123 771Toif belgilanmagan
499
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-57 kun
-1630 kun
Postlar arxiv
498
این سفر از همینجا شروع شد و من به یکی از آرزوهایم رسیدم. خیلی زود گذشت؛ فرصت نکردم به تمام لحظههایش دل بسپارم. شاید همهٔ چیزهای قشنگ همینطور باشند. «کاش آرزوهای دیگر هم وقتی به آنها میرسم، به همین اندازه زیبا باشند..»
دینا ـ در اردیبهشت
498
هر چند که مهم نیست، خستهام و زیاد فکر میکنم. گوشهی دفتر یک سیب کشیدم، ولی نتوانستم آن را بخورم.
498
راننده ای فرتوت بود که ماشین قراضه اش راه صاف را مارپیچی میرفت. او گفت دوران شاهنشاه، رادیو رو که باز میکردیم گوگوش میخوند. یادش بخیر.
