«جریان🪦»
Kanalga Telegram’da o‘tish
556
Obunachilar
+3124 soatlar
+977 kun
+11630 kun
Postlar arxiv
555
هربار که برق قطع میشه
دوباره بیشتر از تابستون متنفر میشم
و سه تا فوش جدید به تابستون فن ها میدم
لعنت به تابستون فن.
هرکیی دیس لایک کن تابستون فنه
555
سخت بود برای کسی که تمام روز یا سرکار بود یا باشگاه سخت بود خانه بشیند و به گذشتن ساعت ها نگاه کند به اینکه کی شب میشود کی صبح میشود
نمیدانم داشت به چی فکر میکرد به این زندگی؟ به زندگی که دوست داشت داشته باشد یا به دردش؟
یا به اینکه این روز ها کنارش بوده کی بهش زنگ میزند کی حالش رو میپرسد
نمیدانم از دور نگاهش میکردم و او در سکوت سحرگاه نشسته بود نسیم صبحگاهی میوزید و من اونو ترجیح دادم سکوت بین ما جاری باشد سکوت مطلق.
دوست داشتم بدانم به چی فکر میکرد
چه در سرش میگذشت
خانه گیر شدن واقعا سخت بود شاید تصورش ساده به نظر برسد اما واقعیت تلخ سختی داشت.
555
احساس میکنم خودمو گم کردم
نیاز دارم یه مدت تنها باشم
اگه پیامی سین نزدم یا جوابی ندادم
دلخور شید مشکلی ندارم.
555
نمیدونم مثلا چشم ها رو که باز میکردم
نروژ بودم و این ایرانی بودن فقط یه کابوس بود
خدا هستی میبینی اینارو و سکوت کردی
مرامتو شکر ناموصا
با گربه حرف میزنی یه میو میویی میکنه
یه ندا بده هستی میشنوی حداقل
اینکه صبح بیدار شی ولی خسته باشی خیلی بده خیلی بده.
555
الان که دارم اینارو مینویسم برق رفته و من دارم با چراغ قوه گوشی تست میزنم و نا امید تر از هر روزیم .ساعت هنوز نه نشده و با اینکه عصر خوابیده بودم دوست دارم بخوابم که شاید صدای بحث خانواده ام را کمتر بشنوم. نمیدونم قراره چی بشه امسال خیلی براش برنامه داشتم برای نتیجه روشن کنکورم اما الان نه خیلی امید ندارم اتفاق هایی افتاد که خیلی درس ها بهم داد خیلی باعث رشدم شد اما رید تو درسم یه عده میگن تو دنبال یهونه بودی نه آسیب دیده بودم و همچنین آدمی خیلی زود زخمی میشه.
داشتم درس میخوندم تو کتاب نوشته بود گاهی برای یک نکته خواب صدساله هم لازمه. نه داداش گلم تو ایران هر لحضه رو باید دریابی و درس هارو زود بگیری نمیشه اینجوری اینجوری به خودت میایی میبینی ۳۰ سالت شده اما هیچی هیچ
یه سال از عمرم هم رفت فدا سرم ولی امیدورام از اینجا برم واقعا برم دیگه نمیتونم این وضعيت رو تحمل کنم. همه میگن بخون دیگه اما هیچکی مراعات نکرد فدا سرتون به کیرم
مادرم گفت بخون اما همه کار های خونه پای من بود
پدرم گفت بخوان اما صدای تلویزون رو کم نکرد
داداش نگفت بخوان کاریم نکرد
رفیقام گفتن بخون اما ریدن تو حالم
دم همه گرم همه میشن درس
اما به روزی من همتونو فراموش میکنم
و میشم آدم خوبه شما رو هم میبخشیم اما دیگه کاری باهاتون ندارم.
هر چند الانم ندارم از همتون خستم از همه.
حتی شما دوست عزیز.
