"ناگفته هایی به رنگ آبی "
Kanalga Telegram’da o‘tish
1 673
Obunachilar
-124 soatlar
+57 kun
+530 kun
Postlar arxiv
در مورد صداهای توی سرمون که باخودمون حمل میکنیم میگه ما حتی وقتی کسی پیشمون نیست، تنها نیستیم؛ چون نگاه دیگران رو در ذهنمون با خودمون حمل میکنیم. گاهی سالها بعد از اینکه کسی ما رو قضاوت کرده، هنوز همان قضاوت رو با خودمان تکرار میکنیم و تصویری که از خودمون برای خودمون شکل دادیم با بازخورد بیرونی ای شکل گرفته که داره همیشه ما رو قضاوت میکنه، میترسونه، معذب یا نگران میکنه و برای همین شروع ژورنال سخته نه به خاطر اینکه چیزی برای نوشتن نداریم؛ به خاطر اینکه عادت کردیم خودمون رو سانسور کنیم و اون صدای درونی که بهمون حس ناکافی بودن میده مواجه نشیم و در عوض بیوفتیم توی دور نشخوار فکری و استرس های دائمی که ممکنه نتنها روز هامون رو بخوره بلکه ماه ها رو تبدیل کنه به یک رنج دائمی که اجازه شروع کار های جدید و تجربه هایی رو که حالمون رو خوب نمیده و اینجا ژورنال یک تمرین برای جدا کردن این احساسات و صدا ها از همدیگست، اینکه متوجه بشیم کدوم صدای من واقعیه و کدوم صدای اون آدمیه که بهم احساس ناکافی بودن داده.
و این توی روزانه نویسی یک تفاوت مهم بین دفتر خاطرات و ژورنال هست.
دفتر خاطرات معمولاً میپرسد:
«امروز چه اتفاقی افتاد؟»
اما توی ژورنال میپرسد:
«امروز درون من چه اتفاقی افتاد و چه احساساتی رو پدید آورد؟»
این تفاوت کوچک به نظر میرسه، اما مسیر تفکر رو کاملاً تغییر میده.
