جاودانگان🕊️
Kanalga Telegram’da o‘tish
میدانید زندهترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهاییست که در مبارزه میگذراند. و خب دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشدهایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد ما حاضریم. -شهیدآوینی اینجا قراره بیشتر شهدا رو بشناسیم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
210
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-67 kun
-430 kun
Postlar arxiv
210
اسم غلامحسین رو برای او گذاشتن، چون پدرش خیلی به تربیت او اهمیت میداد و از همون کودکی غلامحسین رو با خودش به مسجد و هيأت میبرد.
210
فرازی از وصیتنامه شهید جهان آرا:
تو ای امام، ای که به اندازه تمامی قرنها سختیها و رنج کشيدی از دست اين نابخردان خرد همه هيچ دان! لحظه لحظه اين زندگی برتو همچون نوح، موسی و عيسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره تاريخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاريخ جديد شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمين کردی. ولی ای امام کيست که اين همه رنجها و دردهای تو را درک کند و کيست که دريابد که لحظه ای کوتاهی از اين حرکت به هرعنوان خيانتی به تاريخ انسانيت و کليه انسانهای حاضر و آينده تاريخ می باشد. ای امام درد تو را، رنج تو را، میدانم چه کسانی با جان میخرند. جوان با ايمان، که هستی و زندگی تازه خويش را در راه به هدف رسيدن حکومت عدل اسلامی فدا میکند. بله، ای امام درد تو را جوانان درک میکنند. اينان که از مال دنيا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خويش را برای هدفت که اسلام است فدا میکنند و بدان ای امام تا لحظهای که خون در رگ ما جوانان پاک اسلام وجود دارد. لحظهای نمیگذاريم که خط پيامبر گونه تو که به خط انبياء و تاريخ وصل است به انحراف کشيده شود. ولی ای امام من به عنوان کسی که شايد کربلای حسين را در کربلای خرمشهر ديده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن خون جوانان خرمشهر بر میخيزد و آن اين است: ای امام از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من يک ماه به طور مداوم کربلا را میديدم هر روز که حمله دشمن بر برادران سخت میشد و فرياد آنها بی سيم را از کار میانداخت و هيچ راه نجاتی نبود به اتاق خود میرفتم گريه را آغاز میکردم و فرياد میزدم: «ای رب العالمين بر ما مپسند ذلت و خواری را».
210
به نظرتون شهید جهان آرا در جنگ با عراقی ها شهید شدن؟
نه!
در تاریخ ۷ مهر سال ۶۰ یک هواپیما از مقصد اهواز به تهران پرواز کرد تا شهدا و مجروحین رو منتقل کنه.
در این هواپیما علاوه بر شهید جهانآرا، شهید ولیالله فلاحی، شهید موسی نامجو، شهید یوسف کلاهدوز و شهید جواد فکوری که همه فرماندههای عالی رتبه بودن هم حضور داشتن.
هواپیما دچار سانحه شد و سقوط کرد.
حادثه نامآشنا و غمانگیز سقوط هواپیما!
210
میگفتن فرمانده مثل مادر چشم انتظار رزمندهها بود.
مدام سراغ بچهها رو میگرفت... مینشست کنار رودخونه اشک میریخت و دعا میخواند تا بچهها رو دوباره ببینه.
210
با وجود مقاومت زیاد خرمشهر سقوط کرد.
فرمانده رفت دیدن امام.
برای بچهها تعریف میکرد: «گریهام گرفته بود، میگفتم آقا خرمشهر از دست رفت. امام خیلی آروم بود. امام گفت؛ شما باید به فکر آزادی قدس باشین، شما باید سپاه اسلام باشین و انشاءالله بتونین قدس رو از دست اجانب نجات بدین.»
210
بنی صدر قول داد تا فردا نیرو بفرسته. فرمانده یک روز در اهواز موند دید خبری از نیرو نشد، پس تنها راه افتاد سمت خرمشهر.
۲۱ مهر بنی صدر به فرمانده قول داد تا دو روز بعد نیرو به خرمشهر میرسه چند روز دیگه هم گذشت خبری نشد که نشد.
فرمانده دنبال مهمات بود، بعد از چند روز یک کامیون مهمات به شهر رسید. اما دیگه مدافع چندانی در شهر نمونده بود.
ساعت دوازده شب صدای فرمانده از پشت بی سیم میومد که؛ «بچه ها بیایید شهر داره سقوط میکنه»
فرمانده با چند نفر زیر ستونهای بتونی پل خرمشهر آخرین نگاهها رو به شهر انداختن...
210
بچههای سپاه رو نزدیک مرز محاصره کرده بودن، فرمانده از پشت بیسیم با اونها صحبت میکرد. میگفت؛ خدایا ذلت را برای ما مپسند. میگفت؛ ما مأمور به ایستادنیم.
محلههای شهر هر روز بین بچهها و عراقیها دست به دست میشد. وقتی به فرمانده میگفتند؛ شهر داره سقوط میکنه جواب میداد ایمانمون سقوط نکنه.
خیلی حرفهها! تو اون لحظات سخت اول به فکر ایمان خودت و بچهها باشی...
210
از حمله عراقیها چند روز بیشتر نگذشته بود که فرمانده بچههای سپاه رو جمع کرد و گفت: «این جا مسئله موندن و شهادته، چیز دیگهای نیست. هر کس میخواد بره، بره؛ هیچ اجباری در کار نیست. کسی میتونه بجنگه و مقاومت کنه که تکلیف خودش رو با خدا معلوم کرده باشه. اگر میخواید بمونید فقط باید با همون انگیزهای که یاران امام حسین در کربلا موندن، بمونید.»
210
روایت امروز درباره فرمانده سپاه خرمشهر هست.
وقتی خرمشهر محاصره شد؛ فرمانده گفت: «آقای رئیس جمهور الان ۴۵۰ تانک عراقی شهر رو محاصره کردن، دستور بده هواپیماها بمبارانشون کنن.»
بنی صدر گفت: «هواپیما مگه نقل و نباته که بفرستم!»
به بنی صدر گفته بود؛ نیروهای خرمشهر دستشون خالیه.
بنی صدر جواب داده بود؛ شما بچههای انقلابین با کوکتل مولوتف بجنگین. من حتی کبریت ندارم بهتون بدم که سر کوکتل مولوتفاتون رو باهاش روشن کنید.
210
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را میدانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده کل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام کافر را از سر مسلمین بکن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهکاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهرهمندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم … میدانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممکن است زیادهروی کرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم کنید و آمرزش بخواهید. و السلام
210
وصیت نامه اول:
از مردم میخواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول میخواهم که آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا کنند و از خدا میخواهم که ادامهدهنده راه آنها باشم. آنهایی که با بودنشان و زندگیشان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزبالهی میخواهم که در مقابل آن افرادی که نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف کنند و الان در کشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بیحجابی زدهاند در مقابل آنها ایستادگی کنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
