uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𐔌⋆˖ ࣪ ࣪𝘮𝘪ꪕ 𝘮𝘪ꪕ

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𐔌⋆˖ ࣪ ࣪𝘮𝘪ꪕ 𝘮𝘪ꪕ

Kanalga Telegram’da o‘tish

серый котёнок ᯓ ★ ˗ˏˋ Talk? @Ririsdiary_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
404
Obunachilar
+124 soatlar
-87 kun
-3930 kun
Postlar arxiv
یاد رفیقم افتادم که دیشب دیدمش توی خواب، روحش شاد.

بذار بره، نجات بده، دور کن خودتو از سیاهی.

-من رای منفی دادم. +چرا؟ -چون هرکاری میکنی،برای خودت انجام میدی؛چون به صلاح اجتماعمون نبود‌. +گور بابای اجتماع!فقط بلدی اجتماع اجتماع کنی مرتیکه دورو! فکر میکنی تو آدم خوبه ای و من بد؟ امروز گذاشتی یه بچه جلوی چشمات بمیره جسی! چرا؟چون بخشی از اجتماع تو نبود؟ بذار من درباره اجتماع خودم بهت بگم. اجتماع من تو اون کسی خلاصه میشد که مجبورم کردن تا حد مرگ کتک خوردن و جون دادنش رو ببینم. پس جوری بهم نگاه نکن که انگار بهتر از منی یا اگر جای من بودی کار دیگه ای میکردی چون نیستی و نمیکردی!
Ellie Williams, TLO part II

خون بکن تو شیشه بعد قایم شو پشت ریشت توی شهر ما هرکی عاقل شد کشته میشه.

کل زندگی من بگا رفت تو این کشور کوفتی اونوقت میگی چیت کمه بذار بهت بگم راستشو بخوای من کلا دیگه بودن چیزی رو حس نمیکنم غمو حس نمیکنم خوشحالی رو‌ حس نمیکنم دلتنگی رو حس نمیکنم ذوق رو حس نمیکنم بود و نبود دوستامو حس نمیکنم اینم به لطف تو و این خراب شده ایه که توش به دنیا اومدم.

احمقانست که فکر میکنی اگه یه گوشه بشینیم و هیچی نگیم نوبت ما نمیشه میشه یه روزم منو میگیرن ازت یه روزم خون مارو تو شیشه میکنن فاصله اینکه الان منم زیر خاک باشم ۱۰ دقیقه بود اگه منم اون شب زده بودن بازم ساکت میموندی؟ فکر نکنم.

ولی خب تو اگه میدونستی من دارم با چه چیزایی سر و کله میزنم اون حرفو امشب بهم نمیزدی. وقتی از دلم خبر نداری و نمیدونی تو این چند ماه چی کشیدم ادعای دوست داشتن نکن ادعا نکن که چون خوبمو میخوای اینکارارو میکنی.

Our little army boy Is coming home from B.F.P.O. I've a bunch of purple flowers To decorate mammy's hero Mourning in the aerodrome The weather warmer, he is colder Four men in uniform To carry home my little soldier (What could he do? Should have been a rockstar) But he didn't have the money for a guitar (What could he do? Should have been a politician) But he never had a proper education (What could he do? Should have been a father) But he never even made it to his twenties What a waste Army dreamers Oh, what a waste of Army dreamers

Repost from Ki.sexable
از دیروز آسمون داره یه دم گریه می‌کنه، من کی باشم که بخندم.

اینکه هنوز داره بارون میاد خیلی قشنگه

با مرگ مادرم، پدرم رفت توی غاری شاید.غاری که به ندرت از آن بیرون میزد. غار خودش. شاید این تنها چیزی باشد که بتوان درباره کسی گفت که غمی سنگین روح او را له کرده بود.پدرم در تمام مدت خاکسپاری گریه نکرد. وقتی از امام زاده یحیی بر میگشتیم،توی ماشین گریه نکرد‌. توی خانه گریه نکرد. انگار مدام داشت به چیزی فکر میکرد. مدام زل زده بود به جایی.تا دو روز حرفی نزد. تنها سیگار میکشید و گاهی سرفه میکرد‌. روز سوم صدای گریه اش را از توی حیاط شنیدیم. چشمش افتاده بود به کفش های مادرم.
سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار،،

Repost from Ki.sexable
یه تلنگر ساده کافیه تا سیل خاطرات رو سرت خراب شن و تک تک چیزهایی که به سختی به فراموشی سپرده بودی ، دوباره روی سرت اوار بشن و نابودت کنن.
~ ʏᴏᴏɴ ᴊᴀʏ • ᴘᴀʏʙᴀᴄᴋ

پیانو میزنه که ناراحت نباشم ایشون واقعا جزو آخرین حسای خوب منه.

یک روز توی مترو یه مادر و دختری رو نشونم دادی که با خوشحالی داشتن خرید میکردن. یادمه، با شوق و ذوق بهم گفتی: «هلیا، بیا وقتی تو بزرگ شدی من و تو مثل اون دوتا بشیم». من اندازه ی اون دختر بزرگ شدم اما، حالا تنهایی خرید میکنم، تنهایی میخندم و تنهایی اشک میریزم. تو کجایی؟
-دلن

تا آخرین لحظه عمرم از ۱۴۰۴ متنفر میمونم بلایی موند که امسال نازل نشه سرم؟

وضعیت زندگیم طوریه که حس میکنم وکنا میومد هممون رو میخورد راحت تر بودیم.