uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

زثولیت

زثولیت

Kanalga Telegram’da o‘tish

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
221
Obunachilar
-124 soatlar
+27 kun
+730 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.00 KB

مرد قلابی، زندگی تو صفر بود و تو؛ یک. شما درکنار هم خواسته یا ناخواسته هیچ بودید و هستید. بیچاره در دنیای تو مرگ‌ هم نمی‌توان شد. برای چه تقلا می‌کنی؟ می‌خوای زنده بمانی؟ راستش‌ صفریک، تو گاهی زنده بودی؛ اما هیچ‌گاه زندگی نکردی.
زث.‌‌ | #I | از سری نامه‌های مردقلابی، به مردآینه‌.

photo content

sticker.webp0.00 KB

و ای‌کاش می‌فهمیدم که فلسفهٔ تو چیست؟ در بستر کدام زناکاری به عمل آمدی که انقدر حرام‌زاده‌ای؟ طوری مارا با این سه حرف طلسم کرده‌اند که انگار ما زنا کرده‌ایم.

می‌دانی منِ عزیز، شاید چارهٔ کار امید داشتن و مثبت‌نگری نبود. گاهی باید قبول می‌کردی که نه گوشه‌ای از زندگی‌ات، بلکه گوشه به گوشه و به نوعی تمام زندگی‌ات به "نشدن" پیوند خورده بود. بیا این را بپذیریم که ما در یک هزارتو پرسه می‌زنیم و در انتهای هر راه، خودت به خودت سیلی می‌زنی و می‌گویی: - نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود.
زث.‌ | #Ashes ‌ | نمی‌شود. چرا نمی‌شود؟

sticker.webp0.00 KB

نشد. و هیچ‌کس نمی‌داند من در این لفظ به ظاهر کوتاه چه دردها پنهان کرده‌ام. هیچ‌کس نمی‌داند برای من در این لغت سه حرفی، چه غم و حسرت هایی نهفته‌است. هیچ‌کس نمی‌داند که من هربار در مواجه با اتفاقی که نشد، آرزو کردم یک بار آنچه می‌خواهم بشود.
ز‌ث. | #Ashes | و اگر زث می‌خواست خود را در این اتفاق بدل کند، یقیناً او نشدن را انتخاب می‌کرد‌. زیرا بسیار زندگی‌اش کرده بود.

photo content

sticker.webp0.00 KB

من تاریکم تاریک تر از آنچه فکرش را بکنی می‌خواستم با تاریکی‌ام غروب را برایت زیبا تر کنم. می‌خواستم با تاریکی به جای غم نور در دلت بنشانم. من... من‌ فقط می‌خواستم آرام‌تر غمگین باشی.
زث.‌ ‌| #Redline | زث انگار جز تاریکی چیز دیگری نداشت.

sticker.webp0.00 KB

از من فاصله بگیر. من خسته‌ام از امیدهایی که نا امید می‌شود. خسته‌ام از لحظاتی‌ که احساس می‌کنم با آدمی می‌توانم لحظات طاقت‌فرسای زندگی‌ام را بهتر بگذرانم. خسته‌ام از توهماتی‌ که مرا مجاب می‌کند تا باور کنم خدا صدای تمنا هایم را می‌شنود. خسته‌ام از زندگی‌های بعد از رها شدن. شانه‌هایم از تنها به دوش کشیدن غم‌هایم، خسته‌اند؛ قلبم از تحمل غم و رهایی خسته‌است؛ روانم از آشوب و لطمات‌ لبریز است...چرا دست از سرم برنمی‌دارید؟ اگر عطش مرهم داری، فاصله بگیر. روح‌من زخم‌خورش ملس است، هرکس سمتم می‌آید وسوسه‌‌ می‌شود کمی از خون‌های زخمم را بچشد‌ پس تشریف کثافتت‌ را بردار و نعشت غم‌آورت‌ را همان سویی ببر که بوی زخم‌های شیرین‌تری می‌آید.
زث‌.‌ ‌| Chains-2 | امان از ناامیدی.

sticker.webp0.00 KB

من نمی‌خواهم خودم را بکشم؛ اما آیا بعد از مرگم..کسی برایم خواهد گریست؟
زث.‌ ‌| Void | صفریک.

sticker.webp0.00 KB

من نمی‌خواهم خودم را بکشم؛ اما برای اینکه چشم‌‌هایم را هرگز باز نکنم...چند قرص کافیست؟
زث.‌ ‌| Void | صفریک.

sticker.webp0.00 KB

من نمی‌خواهم خودم را بکشم؛ اما به تیغ روی رگ هایم می‌نگرم و با خود می‌گویم این تیزی را چقدر باید بفشارم‌ تا شاهرگم را از هم بدرد؟
زث.‌ ‌| Void | صفریک.