uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

زثولیت

زثولیت

Kanalga Telegram’da o‘tish

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
219
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+730 kun
Postlar arxiv
sticker.webp0.09 KB

لحن دستوری با من صحبت نکن که خوب بلدم لحن‌دونت رو پاره کنم.

نهه فکر کنم سوءتفاهم شد😭😭

چشم عباس‌آقا امر دیگه؟

https://t.me/Zethishere/9649 ریکت باز کن

Repost from زثولیت
Video xabar00:19

چه بسیار نبودت را با مرگم قمار کردم و نبودنت برد و من دوبار باختم. آخر نه من مردم و نه تو آمدی.
دیگر نه برم دل نه به کس دل بسپارم من مهرهٔ بازندهٔ این کهنه قمارم.
#زث.

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر که من از دست تو فردا بروم جای دگر بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم متصور نشود صورت و بالای دگر وامقی بود که دیوانه عذرایی بود منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر بامدادان به تماشای چمن بیرون آی تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
#سعدی. | ۳۰۱

photo content

sticker.webp0.00 KB

امروز حتی چای هم اوقاتم را تلخ می‌کرد!

Video xabar00:08

sticker.webp0.00 KB

در تقدیری که عاقبت‌اش این است را باید گِل گرفت.

یحتمل دشوار‌‌ترین ریاضت انسان، امتداد ایمان و دوام توسلش‌ به خدایی‌ست که اجابت نمی‌کند و سکوت‌ را جواب می‌کند، چنان که سر بلند می‌کنی و در حوالی یک شکاکیت‌‌مطلق گمان می‌بری که نکند صدایم را نمی‌شنوی؟ آنجاست که طلب اجابت، تورا مجبور می‌کند که در جواب‌های مسکوت‌ نیز به دنبال حکمتی باشی که در آن صلاح توست. بله، انسان در پس ایمان این چنین دوام می‌آورد. #زث.

.

01:48

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن نظری گر بربایی دلت از کف برباید
#سعدی. | وصف دقایقی پیش.

sticker.webp0.00 KB