زثولیت
Открыть в Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
219
Подписчики
+124 часа
+27 дней
+730 дней
Архив постов
220
چه بسیار نبودت را با مرگم قمار کردم و نبودنت برد و من دوبار باختم. آخر نه من مردم و نه تو آمدی.
دیگر نه برم دل نه به کس دل بسپارم من مهرهٔ بازندهٔ این کهنه قمارم.#زث.
220
هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان که برون مینهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر
هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر
زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم
متصور نشود صورت و بالای دگر
وامقی بود که دیوانه عذرایی بود
منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر
وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد
خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر
بامدادان به تماشای چمن بیرون آی
تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر
هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید
گویم این نیز نهم بر سر غمهای دگر
بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
#سعدی. | ۳۰۱
220
یحتمل دشوارترین ریاضت انسان، امتداد ایمان و دوام توسلش به خداییست که اجابت نمیکند و سکوت را جواب میکند، چنان که سر بلند میکنی و در حوالی یک شکاکیتمطلق گمان میبری که نکند صدایم را نمیشنوی؟
آنجاست که طلب اجابت، تورا مجبور میکند که در جوابهای مسکوت نیز به دنبال حکمتی باشی که در آن صلاح توست.
بله، انسان در پس ایمان این چنین دوام میآورد.
#زث.
220
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
#سعدی. | وصف دقایقی پیش.
220
سلام، اگر بگویم که شما برای همه رحمان و رحیم و برای من گاهی شیطان رجیم هستید ممکن است ناراحت شوید؟ آخر چطور دلت میآید؟ من به شما جدنی میگویم که فلان کار کلهام را غصهآلود میکند لطفاً از من دور نگهش دار، چطور میتوانی که آن را به من نزدیک کنی؟
من دیشب به سقف اتاقم نگاه کردم، چون که شما در بالای سر ما هستی، نگاه کردم و گفتم که اگر آن فلان اتفاق نیفتد فردا گریه خواهم کرد و دیدید که به پای حرفم ماندم. بابت اینکه به هیچ نحوی از حرفهایی که گفتهام رد نمیشوم، کلهام را گرد کن.
مرغ حرفهای من یک پا دارد، مثلاً هنگامی که از او خداحافظی کردم تنها به این دلیل بود که روز قبلاش از خود گفته بودم و اگر رفتاری خلاف بر این میکردم، به پای مرغم لگد میزدم و دیگر نمیتوانست به پای حرفم بماند و این بد بود، مگه نه؟
وراجی نمیکنم، البته که من وراج نیستم و فقط کلهام پر از حرف است
ولی سوال دارم، لطفنش لطف کنید در گوشم بگویید که وقتی من را درست میکردی برایم خار گذاشتی؟ چطور دلت آمد؟ من که بیشتر وقتها بچهٔ خوبی هستم!
.
امضا
بامبینو سه ساله از اتاقش.
[از سری نامههای بامبینو.]#زث.
220
گمون میکردم دیگه از یه جا به بعد اوضاع بر وفق مراده، خداسرشاهده اینجوری که داره پیش میره حتی به داشاق مراد هم نیست.
