زثولیت
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
218
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-27 kun
+330 kun
Postlar arxiv
218
در مراوده با آن لکاته، خصمی شیطانی بود. حاضر بودم از مدفوع خویش تناول کنم منتها این چنین خدشه به ارتعاشم نیفتد.
218
بزی هستم که از تپههای ریگ بالا میرود و متعجب است که چرا سر میخورد، حیوان نمیداند که سمهایش برای کوه است نه تپه.
218
نکتهای که بایستی قابل توجه آدمی باشد این است که ما نیامدهایم تا جای او را تنگ کنیم، هرکس نردبان خودش را دارد، قلم کردن پای من به قدمهای تو قوت نخواهد داد!
218
به برادرم میگفتم: تو باغچهٔ منی. در باغچهام گلهای نرگسی دارم که چشمان تو، همان نرگس باغچهٔ من است؛ اما بزرگتر که بشوی، میشوی باغم.
من خوب میدانستم که پسرم تمام طبیعت من است. پس باز بوسیدمش، به او گفتم تو تمام طبیعت منی، گفت تو میدانی چیستی؟ تو تمام بهشت منی.
