زثولیت
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
217
订阅者
无数据24 小时
-27 天
+330 天
帖子存档
217
یهو خسته میشم. این ابراز خستگی ظاهر قضیهست، در حقیقت من توی اینطور مواقع میگم سیکتیر، توقع هم دارم در سریع ترین حالت ممکن همه چیز سیک بشه.
217
گفت همه از من بهتر اند. انگار من را همه قبول داشتند، جز آنی که باید. ریشهٔ مقبولیت در همان بتهای که به عمل آمده بودیم، خشکیده بود، باید باد ممد کند و ریشهام را از این خاک بکند. به بهانهٔ این نقل مکان، بنده حاضرم تمام تبعاتش را به جان بخرم.
گمان میکنم طوطیای هستم که خانهٔ من قفس مرغهاست، من میتوانم صحبت کنم اما شیون خروسها برای اینها دلنشین تر است. من پرواز میکنم اما تخم آن مرغ سودمندتر است. این چه مقیاس نارواییست؟ من در اینجا در به در به دنبال چشمام. یک چشم بینا و جهانبین. اما خداوند این خانههای اطراف، اگر همه احسن الخالقیناش باشند، حتم دارم اینهارا ناقصالخلقه آفریده.
مقصر تمام این بدبختیها، لکلک است. آن لکلک نباید مرا در همچین جایی ول میکرد، احتمالاً دچار خطای محاسباتی شده، یا چمیدانم، شاید از پایش سر خوردم. به هر حال، بنده تا الان از آن لکلک راضی نیستم، مگر اینکه در آینده، در خانهٔ اصلیام آرام شوم. در خانهای که از قبل خداوندی دارد و میداند خانواده چیست. فیالحال من خداوندگار خویشم و خداوند من خود خدای دیگریست. هر خدایی بایستی خوب خدایی کند، مخلوقاش را نگاه کند و خانهاش را نگاه دارد. خستهام از جملات قصار، استعارههای سنگین، تشبیههای ملموس و زث نامحسوس.
ایکاش ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشند، تا بشود هر چه که باید بشود.
217
روزهایی به سرم میآمد که از بیداریاش میترسیدم، تمام آن روزها را خوابیدم تا تمام شد و مرا هم تمام کرد. در این خانه، شهد مرا نوشیدند و شاشیدند، قسمت اعظمی از من در هرزآب این خانه مانده.
217
من از زیست سر در نمیارم ولی احساس میکنم اون وسطای شکمم که احتمالاً معده و روده و کبد و دل و قلوه و ایناست، یه جایی همون جاها، دارن یکسری سوخت و ساز های شیمیایی رو انجام میدن. شلوغ پلوغه. انگار از مهمونی برگشتن دارن رخت هاشون رو میشورن.
217
Repost from Close Friend
آغاز دانلود GTA 6 ساعت 12 شب 19 آبان.
کوه کلنگ، ساعت 11:59 دقیقه:
@CloseFriend3
217
تمام آنچه که نباید بشود، جامهٔ ابهام پوشیده و طنابی را به دلم آویزان کرده و تاب میخورد. با من سر ستیز دارد یا بازیاش گرفته، نمیدانم.
