ㅤ𝗆𝗂ԁ𝗈𝗋𝗂ᥲ🔒
Kanalga Telegram’da o‘tish
⚡︎ⴍᥱ𝗅𝖼𝗈ɱᥱ 𝗍𝗈 𝗍𝗁ᥱ 𝗌𝗍𝗋ᥲ𝗒 𝗄ι𝖽𝗌 𝗁𝗈𝗍 𝗆ᥱ𝗀ᥲ𝗏ᥱ𝗋𝗌ᥱ𝜗𝜚
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
149
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-1530 kun
Postlar arxiv
149
Repost from عـمارتِخونـینـ
𓏺ㅤ ㅤ𝖡𝖠︎𝖭𝖦 !
ㅤ ㅤㅤ ㅤ 𝖡𝖠︎𝖭𝖦 !⤷ 𝗆︎𝗒 𝖻︎𝖺𝖻︎ყ . . .
ㅤ ㅤ ㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤㅤ ㅤ 𝗌𝗁︎𝗈𝗍 𝗆︎𝖾 𝖽𝗈𝗐ᥰ
ㅤ #hyunjin ㅤ #bangchan ㅤ #chanjin
149
Repost from تـآسـیـان ٬
- نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را میکنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو مینویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند. عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت میگذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم. زمان، مرا میان تاریکترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه میکنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام. من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس میکردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور میکنم. گمان میکنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکستهتر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که میشناختم و میشناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقیمانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشانتر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ میزنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمیشود، میخواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی... بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد. باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرینترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد! آه.. درد بیپایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این میشود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار میشود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک میکنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی! به دنبال آخرین جمله ای میگردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها!
149
Repost from تـآسـیـان ٬
فکر کنم سکته زدم. این تم با هیونجین؟ حتی اگه ادیت و دیتیل هایی که داره رو کنار بذاریم و فقط بخوام درمورد کاور و موزیک و هیونجین حرف بزنیم بازم حرف کم میاد.. دمت گرم
149
Repost from سکـوت ِ سـالـوادور 𝖱𝖤𝖲𝖳
𝚴𝖺𝗆𝖾 :
𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده
𝖯𝖺𝗋𝗍 4𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 𝖤𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 : 𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝖳𝖠𝖯 𝖳𝖮 𝖱𝖤𝖠𝖣 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖳𝖮𝖱𝖸 𝖶𝗋𝗂𝗍𝗍𝖾𝗇 𝖻𝗒 𝖭𝗂𝗑 , 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅
149
Repost from ᒪimınαl ʞıu 🆕🆙
𝓝ame : Liminal Kin
𝒞ouples : heejake , Secret..!
𝓦 riter : BinU
𝒮tory:
زندگی توی عمارتی که هیچکس بجز چهارتا خدمه اونجا نیست، زیادی سوت و کور و بی هیجانه؛ اونم برای لیهیسونگای که چند ساله دلش میخواد ی بچه داشته باشه و خیلی چیزا هستن که اون رو محدود میکنن. هیسونگ بالاخره یک روز دل به دریا میزنه و با وجود هر سختیای که هست میره توی پرورشگاهی که یک کوچه بالاتر از خونهی مادرشه؛ جایی که قرار بود از یک بچه خوشش بیاد، نه از مربیشون.
