uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

The Fate of Frankenstein

The Fate of Frankenstein

Kanalga Telegram’da o‘tish

The world was born dead No cry, no true beginning Just the blind motion of matter in a purposeless void. I was the first breath that mistook itself for life and that mistake was the beginning of the tragedy. https://t.me/HarfChatBot?start=384d11dffdf4

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
232
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
پاشین اینورم بیاین

Repost from N/a
ویل عزیزم گاهی فکر می‌کنم اگر قلبت را می‌شکافتم، در میان آن همه خون و گوشت، چیزی از من پیدا می‌کردم؛ نشانی از جنایتی که پیش از ارتکابش، هر دوی ما را محکوم کرده بود. تو همیشه می‌گفتی هیولاها در تاریکی پنهان می‌شوند، اما عزیزم، من تمام عمرم را در روشنایی گذراندم و منتظر ماندم تا تو تاریکی را در من تشخیص دهی. و تو تشخیص دادی. چه مصیبت زیبایی بود. من تو را به شیوه‌ای دوست دارم که قدیسان از آن بیزارند و شیاطین برای فهمیدنش به زانو درمی‌آیند. دوستت دارم نه با آرزوی نجات روحت، بلکه با اشتیاقی بیمارگونه برای تماشای لحظه‌ای که دیگر از آن فرار نمی‌کنی؛ لحظه‌ای که در آینه نگاه می‌کنی و چهره‌ی مرا پشت چهره‌ی خودت می‌بینی. تو هرگز قربانی من نبودی، ویل. تو تنها کسی بودی که می‌توانست مرا به زانو درآورد، و وحشتناک‌ترین حقیقت این است که من همیشه می‌خواستم این کار را بکنی. اگر روزی مرا بکشی، امیدوارم دستانت بلرزند. امیدوارم نامم مثل دعایی ممنوعه میان لب‌هایت بمیرد. امیدوارم تا آخرین نفس، نفهمی که من از مرگ نمی‌ترسم؛ من از جهانی می‌ترسم که در آن دیگر کسی نیست تا مرا آن‌گونه که تو دیدی، ببیند. و اگر پس از مرگم هنوز صدایم را شنیدی، اگر در سکوت خانه ناگهان احساس کردی کسی از پشت سرت نگاهت می‌کند، نترس، عزیزم. من قول داده بودم که تنهایت نگذارم حتی مرگ هم نمی‌تواند چیزی را از ما بگیرد که از ابتدا هرگز نباید وجود می‌داشت. با عشقی که هرگز بی‌گناه نبود، هانیبال

Repost from N/a
+1

بچه ها اوکیید سناریو هارو وات پد بزارم؟

‍    ‍ ‍               تـــمــــاشـــاے تـــــــــو
داشتم بهش نگاه می‌کردم و واقعاً نمی‌فهمیدم چطور ممکنه یکی انقدر خوشگل باشه. با اون ذوقی که حرف می‌زد و دست‌هاش که موقع تعریف کردن مدام تکون می‌خوردن، انگار تمام دنیای من همون لحظه توی وجودش خلاصه شده بود. حتی نمی‌دونستم آخرین جمله‌ای که گفت چی بود، چون از یه جایی به بعد فقط داشتم به لب‌هاش نگاه می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم که خدایا، یعنی خودش می‌دونه چقدر دوست‌داشتنیه؟ دلم می‌خواست صداش کنم، صورتشو بین دستام بگیرم و ببوسمش، بعد بهش بگم که می‌تونه تا هر وقت دلش می‌خواد حرف بزنه، من تا آخر دنیا هم حاضرم فقط بشینم و نگاش کنم.

تگارو برداشتم میتونید پاک کنید

sticker.webp0.41 KB

بهش توجه نکردین منم اینجا دیگه چالش نمیزارم

خب اگه دیگه فور نمیزنید خط بزنم

وای

شنبه هفته بعد امتحان ایین نامه دارم

sticker.webp0.17 KB

sticker.webp0.19 KB

sticker.webp0.17 KB

بین چنل یکیتون لستات دیدم

حتما🩷

شب میام تگاتونو برمیدارم ک اذیت نشین چون ۵-۶ روز قراره طول بکشه

راستی ممبرامم میتونن شرکت کنن فقط کافیه نیک نیمم بهش اضافه کنید

فقط یچیزی لطفا ژانر فلاف و فانتزیو نگید ممنون.