استنادات نامربوط
Kanalga Telegram’da o‘tish
ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
271
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1530 kun
Postlar arxiv
عاشق دیدن جهشهای مثبت آدمها بعد از خروج از یه رابطه جدیام، اینایی که از غم یهو یه سکوی پرتاب میسازن، مهاجرت میکنن، بیرنس استارت میزنن، درس میخونن، وزن کم میکنن، جدی از تماشای تبدیل رنج به عزم لذت میبرم.
زندگی با گربه ها هم پر درسه ، مثلا ببری اینجوریه که چیزی که واسه منه ، واسه منه!
باعشق میاد سمتت ولی وقتی ببینه نارنجی داره میاد و تو نگات رو گرفتی سمتش راشو کج میکنه و میره .
هیچوقت هم واسه کوچیکترین توجه ، خودشو کم و کوچیک نمیکنه .
بهت نمیچسبه و این باعث میشه که کوچیکترین حرکت از سمتش تورو لبریز کنه از اون حس خواستنه . ((((:
احساس میکنم نمیتونم ، نمیتونم با آدمایی که تو زندگیمن خوب ارتباط برقرار کنم .
احساس میکنم یچیزی تو وجودم سر این ارتباطه میلنگه.
این رابطه ی لانگ ، سخت ترین چیزیه که میتونی تجربه اش کنی مخصوصا اگه تجربه هر روز باهم بودن رو داشته باشی..
یعنی یهو توی اوج وابستگی و نزدیکی یه مسافت گنده و یه عالمه دلتنگی میفته بینتون ...
امشب واسه انژوکت ببری رفتیم دوباره دامپزشکی .
پسرم اینقدر تخس و لجبازه که چهار تا ادم گنده سعی داشتیم کنترلش کنیم تا بتونیم انژوکت رو باز کنیم.
دکتر تازهدمیگفت نصف سرم بخوره خیلی بهتره ولی بچم اجازه نداد(((:
فکر کنم دو هفته ای میشه دلم میخواد موهامو از حموم که میام ببافم تا فرفری بشه و کهولت سنم اجازه نداد بهم.
