«سَحاٰبه»
Kanalga Telegram’da o‘tish
آدمیزاد؛ برخواسته از واژه غم.. ما زیرِ سایهی سَحاب، عمامهی علیابنابیطالبیم«علیهالسلام».. کپی نقض اصالت آدمیزاده! آنچه مینویسم : @mohararolhanan
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
580
Obunachilar
-324 soatlar
-107 kunlar
-1030 kunlar
Postlar arxiv
580
بچههای اگر دستی در رسانه دارید و دغدغه فرهنگی و اجتماعی دارید و شما هم مثل ما دلتون میخواد ذرهای برای ایران کاری کنید به انتشار و بازتاب آوینه کمک کنید تا باهم تکه های زخمی ایران و بغلم بگیریم.
580
آوینه در استانهی آیینه شدن است و آیینه برای بازتاب نور میخواهد، خورشید ما باشید :
@Avineh_Magazine
https://www.instagram.com/p/Dcq8-JzMQN_/?igsi=MTV1ZmJqdXJsc29tdg==
580
+1
در میان روزهای جنگ، لا به لای بوی باروت و فشنگ، در اوج هیاهو و غوغای دنیا سر کمی بیشتر داشتن این محبس کوچک، این سیارهی هبوط وقتی دلهایمان مالامال غم بود، غصه روی غصه میگذاشتیم، مدام اشکهای هم را پاک میکردیم و در دل ناامیدی از امید می گفتیم ناگاه شانه های هم را پیدا کردیم. شانهی هم را پیدا کردیم و گریه کردیم. گریهای بیامان برای شبهای دیماه و بغض های فروخورده، برای بهمن ماهی بیروح و اسفندی مرده....اسفندی مملوء از کشته، برای شاخه های قطع شده از نهالِ تن کودکانمان، خانه های ویران، سقف شکستهی ارزوها و زخم های پرستوی خوشبختی که نفس های اخرش میکشید در همان لحظات روزیمان شد تا کنار هم، دوشادوش راویِ سکوت بعد از انفجار باشیم. روایتگر بیصدایی خانهها، اشکها و حزنهایی پایانناپذیر و ما اینجا دست های خالق آوینه شدیم و گلویی برای ادامه صدای کودکان. مجلهی آوینه دسترنج تیمی کوچک، پرتلاش و خستگی ناپذیر است که در دل بهمنِ غم گرد آمدند تا سهمی هر چند کم، از نشان دادن ظلم به جهان داشته باشند.
580
قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ...
این ایه خیلی عجیبه. ما نگاه های انتظارامیز تو را به اسمان میبینیم. انگاری خدا میگه میدونم توقع داری من درستش کنم، میدونم سپردی به من...پس خیالت راحت من حلش میکنم.
580
https://t.me/sahaab_iir/1122
این مدت ب طور عجیبی اعتقاداتم قوی شده و بیشتر ب خدا حس میکنم نزدیک شدم و بعد از گریه های طولانی هرشب توی اتاق با چراغ خاموش فقط میگم شکر ک خودش میبینه و خودش حواسش هست:)
580
درخت های تنومند که پربارند و پرثمر تنه های زخمیای دارند، زخم هایی که اگر نزدیک بری و با دقتنگاه کنی میبینی تعدادشون خیلیه. طوفاندیدهاند، حتما یکبار طعم دندون تبر و چشیدن...ولی هیچکس تنشون و نمیبینه سبزی، وسعتش و میبینند. ما ادمها مثل درختیم برای رشد و بزرگ شدن، برای اینکه قدر بکشیم باید ترک بخوریم...زخمی بشیم. خیالتون آسوده...خدا پس از اینها باران رحمت میفرسته.
580
https://t.me/sahaab_iir/1120
چه اسم قشنگی:)))
ظریفِ جان سخت
سخته واقعا بخای تو همچین سنی ی تنه بزرگ بشی رشد کنی و مغزتو بخای کنترل کنی ک خب ببین تو اجازه نداری ضعیف باشی ولی فقط خوده ادمه ک میدونه هزار بار تو خودش شکسته🫠
580
ظریف جان سخت که میگن شمایی...
ناشناس برای صحبت کردنه، اینطور نگید
اگر برای هم به یه درد بخوریم اون هم شنوا بودنه.
580
https://t.me/sahaab_iir/1117
بهش میگفتم ببین آدمایی ک از لفظ قوی بودن استفاده نمیکنند و خودشونو نسبت ب مشکلات ضعیف میبینن ی بُعد و از قوی بودنو دیدن...
کسی ک بگه من قوی ام هیچ آغوشی نداره واسه پناه بردن بهش
کسی که بگه قوی ام نمیتونه بگه حالم بده و بلند بلند گریه کنه
چقدر غم تو دل همون ک میگه قوی ام هست:)
و چقدر دیگ بعد گفتن اینک ما قویم دیگ نتونستن غمشونو بگن
من زیاد چنل دارم و زیادم تو ناشناسا صحبت میکنم و معذرت میخام بابت پر حرفی ولی خب کسی ک کسیو رو نداره پناهش همین چنل ها و صحبت توی چتای ناشناسه
580
ما که دیگه از مولا قویتر و صبورتر نیستیم
از همه مظلومتر و غمگینتر بودند...درحالیکه لباشون همیشه می خندید. برای همین هم فرمودند لبخند بزن حتی اگر از دلت خون میچکد...
580
https://t.me/sahaab_iir/1114
یادمه چند روز پیش داشتم با دوستم حرف میزدم .ی اسکرین شات از یک کلمه حرف ک بار های توی چت گفته شده بود که خب من قوی ام من میتونم من قویم من خیلی قویم.بهش میگفتم شاید فک کنی منی ک همش میگم قوی ام و حالم بد نمیشه و غم ندارم
اتفاقا اونک از همه بیشتر گفته قوی ام بیشتر از همه غم داره فق نمیگه و بیانشون نمیکنه
580
نباید به خودت زور کنید که نیاز به محبت نداشته باش، نباید مدام به خودتون یاداوری کنید تو بالغی، بزرگی، نیاز به دیگران به بغل و آغوش و بوسه نداری...چون ادمها در اوج بزرگسالی و بلوغ، در کمال عقل هم نیاز به محبت دارند...نیاز به درک شدن و حتی نیاز به همدم. و پیشنهاد میکنم این موقعها قران بخونید...قران خوندن خیلی این حسارو کم میکنه.
580
ب تنهایی و بی حوصلگی
میدونی بعضی وقتا انگار تو همه رو داری و هیچکسو نداری
نمیدونم چرا این غم تو دلم تسکین پیدا نمیکنه
همیشه خودمو دختری بالغ و با درک و فهم نشون دادم و منطقی با مسائل کنار اومدم ولی وقتی با این شرایط رو ب رو میشن میفهمم ک ی قسمت از مغزم هنوز بچع مونده و تشنه محبته:)
تشنه احساسه
و اصلا نمیتونه تو شرایط اون چنینی فرمان بده ک خب الا چیکار باید بکنی:)
580
چی بگم والا شب پر استرس و پر پیچ و خمی داشتم
بغض گلویم رو مثل لیوانی که سراسر پر از آب است فرا گرفته
