uz
Feedback
(:

(:

Kanalga Telegram’da o‘tish

جایی برای خود واقعیم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=5946906051

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
219
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-2130 kun
Postlar arxiv
(:
219
photo content

(:
219
اصلا عجیب این ماه «دی» بد داره میگذره که فکر کنم بعد تموم شدنش تا مدت ها تراپی لازمم

(:
219
Repost from one day on the way
آدم چندساعت دوست‌هاش رو می‌بینه و زندگی‌ش دوباره، رنگ می‌گیره.

(:
219
مملکت رو هواس بعد من باید بشینم تاریخ بخوننمم اخه مشکل اینجاس ما خودمون همین الان وسط تاریخیمم

(:
219
میتونم برای قسمت آخر شهرزاد فقط عر بزنممم

(:
219
Repost from ·Alaska, Alaska·
چیزی که وجود داره اینه که همه‌مون یه مقداری زود بزرگ شدیم و وسط سیاست گیر افتادیم. متاسفانه اگر این‌جا زندگی کنی بالاخره به یک نحوی زندگیت با سیاست گره می‌خوره و راهی برای فرار ازش وجود نداره. کم‌کم تبدیل می‌شی به آدمی که مدام در حال شنیدن و خوندن دیدگاه‌های سیاسی مختلفه، از نظر‌های احمقانه‌ی دیگران عصبانی می‌شه، بحث می‌کنه، چیزهای مختلفی رو به چشم می‌بینه و زندگیش دیگه خیلی زیاد شبیه به یک جوان بیست و چند ساله نیست. به خودت میای و می‌بینی مدام در حال جنگیدن هستی. خیلی دوست دارم بگم که خب اشکالی نداره و قسمت ما هم از زندگی این بوده، ولی راستش نمی‌تونم به خودم دروغ بگم. اشکال داره. خیلی اشکال داره. متاسفانه هیچ‌وقت نمی‌تونم قبول کنم که سهم ما از زندگی این بوده و همیشه یک چیزی درونم به شکل احمقانه‌ای امید داره که سهم ما هم یک روز بزرگ‌تر می‌شه. چیز دیگه‌ای هم جز امید نداریم که بهش بچسبیم و خب، چی قدرتمندتر از امید؟

(:
219
؛
؛

(:
219
قدر بدونید خاک بگیره،پس نمیده

(:
219
گیلیلییی
گیلیلییی

(:
219
Repost from Hanymoon🪐
فک کنم کائنات هم با درس خوندن مشکل دارن وگرنه چرا همه اتفاقای مهم میفته تو تایم امتحانا.

(:
219
روز ها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سر سخت و مغرورم یا من مغلوب دیرینم بگذرم گر از سر پیمان میکشد این غم دگر بارم می‌نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم
فروغ فرخزاد

(:
219
🩵
🩵

(:
219
از برگشتن متنفرم. اگر رفتی دیگه رفتی. اگر اومدی دیگه نباید بری.

(:
219
دلم میخواد یه روزایی و همینجوری محکم نگه دارم و بگم توروخدا تموم نشو خیلی داره بهم خوش میگذره✨✨✨

(:
219
0b7ddcf3-70ae-4bd4-8741-8e1e35c308fc.mp34.08 MB

(:
219
وقتی اولین بار بعد از رفتنشون میری خونش دقیقا همونجاست که با تمام خاطراتی که باهاشون داشتی روبه رو میشی تمام عکسای یادگاری تمام حرفایی که زدن تمام اون کارای بامزه ای که انجام میداد همه ی قصه هایی که برات تعریف میکرد شوخی هایی که باهات میکرد جوری که صدات میکرد دقیقا همونجا میفهمی انگار نیمی از روحت نیست و با خودش برده.. حالا دیگه هر بار که بری کسی نیست وقتی درو باز می‌کنی با ذوق منتظر باشه ببینه کیه پشت در هربار که میری کسی نیست تا مجبورت کنه شام پیششون بمونی و سر سفره وقتی کنارشون می‌شینی همش حواسش باشه تا یوقت غذا کم نخوری... خونه همون خونست، اما دیگه اون آدمی که خونه رو «خونه» میکرد نیست. دیوار ها هنوز صداهاشو تو خودشون نگه داشتن،انگار هر لحظه ممکنه صدات کنه،و تو چند ثانیه ای که مکث می‌کنی دلت خوشه به اینکه شاید هنوز هست‌. آدم وایمیسته وسط خونه، وسط همه چیزایی که سرجاشونه، و تازه می‌فهمه چقدر نبودن یه آدم می‌تونه همه چی رو از معنا خالی کنه. میفهمی بعضی رفتن ها فقط خالی شدن یه صندلی نیست، یه مسیر کامل از زندگیه که قطع میشه. یه عادت، یه صدا، یه خیال... از اون به بعد هربار در باز میشه،یه لحظه ی کوتاه امیدوار میشی، و همون لحظه ی بعد یادت میاد که دیگه هیچوقت نیستش که منتظرت باشه((:

(:
219
این خیلی قشنگه که خدا یه شبی رو گذاشته و گفته تو فقط آرزو کن ؛

(:
219
Saaren Arta - Har Eshghi Mimirad.mp36.24 MB

(:
219
« 3 دی 1404 »
+1
« 3 دی 1404 »

(:
219
Repost from ·Alaska, Alaska·
معمولا برداشت اشتباه آدم‌ها از خودم رو اصلاح نمی‌کنم و می‌ذارم طوری که می‌خوان فکر کنن و از کنارش رد می‌شم. اما اون معدود وقت‌هایی که یکی کاری می‌کنه حس کنم واقعا من رو فهمیده، کودک درونم از خوشحالی بالا و پایین می‌پره. واقعا شناختن درست یک آدم، بدون قضاوت، تلاش می‌خواد، صبر می‌خواد، مکث می‌خواد، و این‌که عجله نکنی برای نتیجه‌گیری و برچسب زدن. همون‌قدر هم اجازه دادن به یکی که تو رو بشناسه، شجاعت می‌خواد؛ این‌که ریسک کنی و خودت رو در معرض فهمیده شدن بذاری. خیلی کم پیش میاد کسی اون‌قدر برات وقت و انرژی بذاره که نه فقط تصویری که ازت ساخته، بلکه خود تو رو بفهمه. این‌که کسی سوال بپرسه، دقت کنه، الگوهای رفتارت رو ببینه و واقعا گوش بده به نظرم عمیق‌ترین نوع صمیمیته.