زادهِ خیال…
Kanalga Telegram’da o‘tish
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
259
Obunachilar
-124 soatlar
-237 kun
+930 kun
Postlar arxiv
258
و من همچنان در میان سورههایی با نامهای صبر و وعده، به دنبال صدایت و آغوشات میگردم...
در آیهای که میفرماید: «دلها آرام میگیرند به یاد او.»
دلتنگیِ تو، همانند عشق است تمام نمیشود و پنهان کردن آن ممکن نیست.
#اسرا_کریمی
258
جالب اینجا است که وقتی پاکاری خلاص میشه تمام ایده ها از ذهنم پاک میشه گویا بجای خانه ذهن خود را پاک کردم😅شاید شما هم اینطور باشید
258
بعدِ تو،
سرزمین برایم فقط خاک نبود؛
هر کوچه بوی قدمهایی را میدهد
که روزی برای آرامشِ این خانهها خسته شدند.
گاهی فکر میکنم خدا بعضی آدمها را
بیشتر از آنکه به زمین تعلق داشته باشند برای آسمان آفریده است.
#اسرا_کریمی
258
امروز وقتی داشتم اتاق را جارو برقی میکشیدم در مورد رمانم یک ایده آمد در ذهنم آنقدر جذاب که خودم هم کنجکاو استم زود تر بنویسم تا به همانجا برسم.
258
بعضی آدمها نمیروند…
فقط از چشمِ ما دور میشوند،
مثل آیهای که سالهاست خواندهای
اما تازه یک شبِ دلتنگی معنایش را میفهمی.
#اسرا_کریمی
258
Repost from دُخت شب...✨
چه تلخ…
مردان برای بهشت جنگیدند
اما کودکاندر همین دنیا بیپدر بزرگ شدند.....
#محال_بهار🍂
258
Repost from ☽︎ مِهسار | یاس یوسفی ☾︎
ادعای شناختنم را نکنید؛
من گاهی خودم،
خودم را نمیشناسم؛
چه برسد به شما ها ....
#یاس
258
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
به دخترک مینگریستم چگونه معصومانه در اقلیمِ زندگی همدوشِ شاهپرکها پر میگشود و میرقصید… و من در هیأتِ هیولایی خاموش از جنسِ او از این دوپایانِ بیشاخ منزجر بودم اما او نیز به طریقتِ من از آنان بیزاری میجست با این همه ناگزیر بودم او را به همان جهانِ متعفنِ خویش بازسپارم
محزون شد و گفت: «من نمیخواهم به جهانِ دوپاها و بیشاخها بازگردم… تو هرگز بر تنِ من دستِ تعدی نگشودی تو هیچگاه پاپوشهای دریدهٔ کسی را به سخره نگرفتی… هیچگاه نگفتی زشتم… هیچگاه به نامِ محبت، زخم نیافریدی… اما آنان کردند؛ من با چشمانِ خویش دیدم دوپاها دشمنِ یکدیگر اند. به اسمِ خدا بر هم ظلم میکنند، به اسمِ عشق به روحِ هم هجوم میبرند، و به اسمِ آبرو، یکدیگر را ذبح میکنند…»
در برابرِ کلماتِ دخترک مبهوت و بیدفاع مانده بودم که آهسته گفت: «آیا جهانِ تو نیز چنین است؟ آیا خدای تو نیز خاموش میماند؟ اگر چنین است، مرا همانجا میانِ شاهپرکها رها کن…»
~ناآشنا🖤🖤🖤
