زادهِ خیال…
Kanalga Telegram’da o‘tish
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
-524 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
261
Repost from N/a
این پست را فوروارد کن چنلت؛ از روی وایبی که از تو میگیرم، میگویم اگر روح تو یک مکان بود، کجا بود. ✨
261
ما آنچه از صبر یاد گرفتیم پوچی بود،
و دانستیم هر آنچه که در بارهی حاصل صبر گفتند کذب بیش نبود…
261
یک واژه سنگین در قرآن است به اسم(حَسرَةَ)اندوهی که بعد از فهمیدن می آید....
وقتی که دیگر کاری نمی شود کرد حسی که زمان را آهسته شکنجه میدهد.261
من قادر به بیان احساسات خود نیستم و حتی در حین نوشتن دچار کمبود واژگان میشوم.
#اسراکریمی
261
صورتِ زرد،
چشمهایی که در حلقهی سیاه اسیر است،
لبهای خشک و بیآب،
بدنی لرزان و خسته
و با این همه، هنوز هم قشنگ بود؛
بسیار قشنگ، درست چون فرشتههای سنگِ گورستان…
~ناآشنا☕️
261
Repost from { Roman } • { رمان }
بلی من عشق را باور نداشتم،
ولی او کاری کرد که عشق را باور کنم،
نمیدانم او با قلب من چه کرد؟
که این بشرِ مغرورِ منکرِ عشق را این چنین دیوانه کرد…
#ماه_آویختهگان
#یاس_یوسفی
@Roman_of_10
261
Repost from ☽︎ مِهسار | یاس یوسفی ☾︎
گاهی فکر میکنم خدا بعضی آدمها ره برای یادآوری خودش خلق میکند؛
و او یکی از آنهاست.
#ردی_از_خدا_در_دل_عشق
261
Repost from لاٰـم…ོ ⏾
بستر که پر موهای ریخته است.. مغز که در حال انفجار است.. معدهی که در حال اسید پاشی است.. چشم که در حلقه ها پنهان است..جرات کن و برایش از زیبایی جهان بگو…
