uz
Feedback
باستان شناس بیکار

باستان شناس بیکار

Kanalga Telegram’da o‘tish

متعلق به یک باستان‌شناس بیکار ✒️حفاری ذهن https://t.me/Mind_Diggings 👤ناشناس @Unemployed_archeologistbot Private🔒 https://t.me/+cduOuS0o4lJhMzQ0 🎵آهنگ یاب @Unemployed_archeologist_songbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
395
Obunachilar
-624 soatlar
-97 kun
+12030 kun
Postlar arxiv
Mehran.mp34.13 MB

Dorcci – Before You Gone (320).mp37.62 MB

Tabestoon Kootahe - Instrument.mp310.47 MB

واقعا تابستون کوتاه بود

TV Girl – Lovers Rock.mp33.36 MB

5325954288 (2).mp38.88 MB

Sweater Weather.mp34.15 MB

به چیزهایی دل‌خوش کنید که دل‌گرم آن‌ها هستید، نه چیزهایی که سرگرمشان هستید.

Leaving Tonight.mp33.66 MB

از همه خسته‌ام ؛ ولی دوست دارم بخندم و تنهایی نمی‌توانم... ‌
امیل چوران اعتراف‌ها و نفرین‌ها

Khodaye Binahayat (1).mp33.08 MB

Repost from N/a
تباه ترین آرزوی کوچکی هممون این بود ک کاش بزرگ شیم…

۱۳ روز مونده تا شروع آخرین سال تحصیلیم... چه زود گذشت

🖤"

اگر در جایی از شهر خاطره‌ای داری و این خاطره تو را دلتنگ و گریان می‌کند، اغلب بهترین کار نه فرار از آن، بلکه مراجعه‌ به همان نقطه و تحمل درد و تماشا و گریه است: مواجهه با منبع درد! جایی که آخرین بار او را دیدی. جایی که اولین بار با او بودی. جایی که همیشه می‌رفتید. ‌‌ وقتی پرهیز می‌کنی، چیزی را در آن نقطه تثبیت می‌کنی. رنج می‌مانَد. خاک بود، سنگ می‌شود. سپس آن مکان در تو می‌افتد. فعال می‌مانَد. اما دیدار با آنجا، می‌تواند آن مکان را رام کند. درد را و توحش خاطرات را، کم‌کم مهار کند: "من می‌توانم دوباره به اینجا بیایم، و می‌بینم که اینجا هم آرام می‌گیرد. من هم آرامترم. کمی گریه کردم. یادت افتادم. گذشت." #معین_دهاز @nabayad_m

در فروبند که با من دیگر رغبتی نیست به دیدار کسی