آوای محبوب
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
278
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
277
میدونی دکتر من از آدما میترسم. از آدما هرکاری برمیاد. آدما پشت لبخنداشون تنفر قایم کردن. چشماشون دروغ میگه. همپات نیستن فقط پابهپات میان که ازت جا نمونن. دستاشون بوی خیانت میده. دوستداشتنشون توهم. آدما یه مشت اختلال هرمونین که فقط طبق غریزه رفتار میکنن. موجود دوپای پرمدعا....
به قلم #مهلا_بستگان
گوینده #محبوبه_یوسفی
"تقدیم به بچههای اتاق آبی"
277
اگه ازین بوسه ها با پست پیشتاز واستون می فرسته قدرشو بدونید
یک بوسه سپردم به نسیم دم صبح
هرچند که ناقابل از من بپذیر...
#شهراد_میدری
#دست_به_نقد
277
اگه ازین بوسه ها با پست پیشتاز واستون می فرسته قدرشو بدونید
یک بوسه سپردم به نسیم دم صبح
هرچند که ناقابل از من بپذیر...
#شهراد_میدری
#دست_به_نقد
277
Repost from N/a
🌱
بخشیده نخواهم شد!
تنها به خاطر غمی که اجازه دادم
دوست داشتن به جانم تحمیل کند...
میدانم،
بخشیده نخواهم شد...
✍#نگار_اخوان
277
دختِ گندم! نوادهٔ حوا لهجهات شعر بود، شیرین بود گونهات سیب سرخ تبریزی لب تو مسقطیِ نایین بود نیمهشب، پرسه در قرابت تو غزلی گفته ام به نیت تو برسد تا به استجابت تو شانهات بام مرغ آمین بود لحظهٔ خاصِ دل سپردن من خنده های تو...بغض کردن من دست های تو دور گردن من بر تن این درخت آذین بود میرسیدی ملیکهٔ دریا ساق دوشت صفِ پلیکانها محملت، موج های بی پروا مرکبت، سیهزار دلفین بود دزدی از کوچه باغ گیلاس و دیدنت با دوتکه الماس و روسریات حصاری از یاس و گیسوان تو پشت پرچین بود ابرها احتیاط میکردند به غمت التفات میکردند آسمانها صدات میکردند اَبْرشِ بالدارِ تو ، زین بود مینشستی کنار من، خوشحال زندگی با تو... در جهانِ خیال بیست و سه هزار سال، زوال عددِ کیک هم نمادین بود! از تو گفتم... فقط تو... تنها تو... شعر تو، زخم تو، مداوا تو لحظه های نبودنم با تو قصهٔ زندگی من، این بود به قلم #محمدحسین_امیری صدا #محبوبه_یوسفی
277
آواز زنی غمگین
در تارهای صوتی من است
سلول به سلول
برای او
گریه میکنند ...
#پانتهآ_فوشریان
277
بین تمام قرصهایی که هر روز برای دردهای ناتمامم
میبلعم
تنها قرص روی ماه تو
مؤثر است
#محبوبه_یوسفی
277
پزشک حاذقی بود؛
بعد از نگاهِ مخصوص
از بالای عینک،
برایم
نوشیدن یک جرعه از صدای تو
و یک نفس اَنفیه از بوی تنت تجویز کرد.
#محبوبه_یوسفی
277
درختی بودم کاش
آشیانه ی دو سنجابِ عاشق
که شبها سر بر شانه ی هم فرو می برند و می خُسپند
اکنون اما،
تَنه ای بلندم
که زنی جوان
غروبها
به هیبتم زل میزند
که طناب را
از کدام شانه ی خسته ام
بیآویزد
تا از لبان رهایی
بوسه بچیند
✍#محبوبه_یوسفی
