آوای محبوب
Kanalga Telegram’da o‘tish
برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
277
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+1430 kun
Postlar arxiv
276
اگه یادش شبها بی خوابت میکنه بهش بگو :
تو مثل یک غزل نیمه کاره ایی در من
که دست از سر شب هام برنمیداری...
#سجاد_صفری_اعظم
#دست_به_نقد
276
دوباره شعر بخوان! شعر بیبهانه بخوان!
نگو نمیشود اینبار عاشقانه بخوان...
برای اینکه جهانم پر از شکوفه شود
بروید از سر هر شاخه صد جوانه، بخوان!
بخوان که اوج صدایت پرنده کرده مرا
مرا به سوی خودت سوی آشیانه بخوان
برای من، منِ دور از وطن، منِ دلتنگ
برای حسِ رسیدن، برای خانه بخوان
برای اینکه جهان پی به دردمان نبرد
بیا و فاتحهام را تو فاتحانه بخوان
خیال کن که زمین گور دسته جمعی نیست
برای شادی ارواح این زمانه بخوان!
جهان و درد و غمش را دمی ندیده بگیر!
نگاه کن به نگاهم ! کمی ترانه بخوان...
به قلم #محدثه_نبی_حسینی_ایهام
صدا #محبوب
276
آنچه او میخواند، ترانهایست از «دلیر خدانظر» از معروفترین خوانندگان تاجیکستان که اهل بدخشان است؛ و این ترانه از عاشقانههای مردمی است، با آهنگی از خود «دلیر».
چکچک بارانِ بــــــهار شیرین است،
در «یاد» دارم تو را
شد بیدار در دل، غــــــــــــــــــــمِ دیرینهام
از نازِ لالهزار
به دلم، به دلم
خنجر زدند بر سینهام،
جدا کردند ما را
مهینم، مهینم
(مانند ماهِ من )
تقدیرم، آه همین است،
چرا، چرا، ای چرا؟
چکچک بارانِ بــــــهار شیرین است،
در «یاد» دارم تو را
شد بیدار در دل، غــــــــــــــــــــمِ دیرینهام
از نازِ لالهزار
276
مثل شیخ اجل ازین سوالهای چهار گزینه ای از دلبر بپرس :
وه کدامَت زین همه شیرینتر است
خنده یا رفتار یا لب یا سخن؟
#سعدی
#دست_به_نقد
276
همینقدر شیک بهش بگو درگیرتم :
اگر یک روز نامت را نبوسم
گلویم درد میگیرد دوباره
#ناصر_حامدی
#دست_به_نقد
276
#صمیمیت
صمیمیت یعنی من روح عریان خودم را با تمام زخمهایم در اختیار تو می گذارم ؛ اما تو به همراهی عشق ، به جانب داری عشق
به من آسیب نمی زنی
276
زورِ شادی های من از زور غم ها کمتر است
من یقین دارم خدا در خاکِ من اندوه کِشت
#هادی_معراجی
276
باهاش زمزمه کنیم ؟
تو نه غمی ببارمت
نه نامه ای بخوانمت
نه این که دوست بدانمت
بگو که هستی...
نه از دلم برانمت
نه از دلی ستانمت
نه پشت سر گذارمت
بگو که هستی...
به هم دل سپردن هم دل بریدن
این کار عشق است
ماندن به اجبار
رفتن به ناچار
دیوار عشق است
شاید امشب برسی تو به داد من
شاید ماندی همه دم تو به یاد من شاید امشب بیایی...
پر پر کردم به رهت دل سنگم را
امشب امشب چه کنم دل تنگم را
باید امشب بیایی
باید امشب بیایی
276
تو چه دانی که چه سخت است
دل از دامن غم برچیدن
به غریبی
غم هجران دیدن
یار شب بودن و معشوق سحر
سوختن در طلب یار و به لب خندیدن
تو چه دانی که چه زیباست به همراه گلی مست شدن
یا ز بوی چمن له شده سیراب شدن
تشنه لب بودنو
از جام جنون نوشیدن
تو چه دانی که چه زجری ست هراسان بودن
خامش و سرد و پشیمان بودن
شمع یک خانه ی دور از دل مهتاب شدن
سوختن ، آب شدن
شعله یک آه شدن !
به قلم #لیلی_احمدی
صدا #محبوب
276
وقتے ڪسے واقعا دوستت داره
بزرڪَترین ترسش از دست دادن تو نیست
بلڪہ آسیب زدن بہ توئہ
اما وقتے؛
ڪسے فقط "حسے" ڪہ بہش میدے رو دوس داره
بزرڪَترین ترسش اینہ ڪہ
دیڪَہ در دسترسش نباشے
این تفاوت رو درڪ ڪنید
276
وقتی که حتی خندههایم درد میگِریند
با چشم، با این زخم بیدرمان، چه باید کرد؟
#محدثه_نبی_حسینی_ایهام
276
این روزها بی من، شنیدم گوشه گیری
حتما نشد دیگر سراغ از من بگیری
مثلِ منِ بی تو، که سامانی ندارم
بی من، تو هم از زندگانی سیرسیری
میخواستی اما نشد، معذور بودی
جانان من دست کدامین دل اسیری؟
منظورت از گندم گمانم موی من بود
در شام اشعار زنان گرمسیری
تو بی وفا باشی؟ چه اوهام عجیبی
می خواستی اما نشد با من بمیری
به قلم #مهتاب_بهشتی
صدا #محبوب
عاشق همیشه در مورد معشوق خوش گمان است:
می خواست بماند اما نشد
می خواست برگردد و سراغی بگیرد اما نتوانست
276
Repost from N/a
میگه که؛
من سال هاست شانه ی امنی نداشتم
هرگز نبوده مهر سرم روی شانه ای...
#فریده_حیدری 🌱
276
عشق پایانش پشیمانی ست؛ حرفش را نزن
عاشقی آغازِ ویرانی ست ؛ حرفش را نزن
لحظه های دل سپردن گاه مثلِ تیشه بر ...
ریشه ی دین و مسلمانی ست ؛ حرفش را نزن
دل به تو بستم چه راحت ؛ فکر کردی بعدِ تو
دل بریدن کارِ آسانیست؟! ؛ حرفش را نزن
حرف رفتن میزنی بی تو بهارِ زندگی...
مثلِ یک خوابِ زمستانی ست ؛ حرفش را نزن
شامِ تاریک من از وقتی که گفتی می روم...
بدتر از یلدا ؛ چه طولانی ست!؛ حرفش را نزن
به قلم #محسن_یزدان_دوست
صدا #محبوب
